نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
در تلخترین و جنجالیترین بخش این یادداشت، نویسنده بهجای قناعت به نقد مهاجران عادی، سراغ دو چهره سیاسی میرود: به باور او، زلمی خلیلزاد دموکراسی را فدای مصلحتهای قومی کرد و اشرف غنی با گسترش تعصبات زبانی و قومی، هزاران جوان را به کشتن داد و سرانجام فرار را بر ماندن ترجیح داد؛ اتهامی سنگین و بهشدت واکنشبرانگیز.
نویسنده در این یادداشت، فراتر از کلیگویی درباره تعصب، به روایتهایی تلخ و مشخص میپردازد: از خبر خودکشی دختری اهل سنت در هرات که بهاجبار از همسر شیعهاش طلاق گرفته بود، تا تجربه شخصی او از تبعیض در استخدام و حتی در نهادهایی مانند برنامه جهانی غذا که بهطنز «وردک فود پروگرام» نامیده میشد؛ نمونههایی نگرانکننده و واقعی.
استقلال افغانستان میراث مشترک مردم است، نه حکومتها. این متن با رویکردی تاریخی و انتقادی، جایگاه غازی امانالله خان و مفهوم «ارمان امانی» را در پیوند با نیازهای امروز افغانستان بررسی میکند و بر ضرورت تصمیمگیری مستقل، قانونمداری، آموزش و وحدت ملی تأکید دارد.
آیا مشکل افغانستان کمبود رهبر است یا فقدان اندیشهای برای حکمرانی؟ این یادداشت با مرور یک قرن تحولات سیاسی، استدلال میکند که ناکامی در تدوین راهبرد ملی، غلبه رقابتهای هویتی بر منافع ملی و نبود برنامهای توسعهمحور، مهمترین مانع شکلگیری دولتی باثبات و آیندهنگر در افغانستان بوده است.
این نوشتار با نگاهی تحلیلی به دوران درانیها، فرآیند شکلگیری دولت متمرکز را در جغرافیای افغانستان امروزی واکاوی میکند. متن پیش رو تبیین میکند که چگونه تلاقیِ سازماندهی نظامی پشتونها و سنتِ دیرینهی دیوانسالاری زبان فارسی، شالودهی یک هویت سیاسی واحد را بنا نهاد. این جستار با عبور از قضاوتهای اخلاقی مدرن، منطق قدرت در قرن هجدهم را بررسی کرده و نشان میدهد که انتخاب زبان فارسی نه یک امتیاز قومی، بلکه ضرورتی راهبردی برای اداره قلمرو و اتصال به تمدن منطقه بوده است.
در جهانی که انسجام ملی رمز بقاست، افغانستان هنوز در جستوجوی هویتی مشترک است؛ پیوندی که بتواند اقوام، زبانها و مذاهب گوناگون را زیر پرچمی واحد گرد آورد و آیندهای پایدار بسازد.
صفحه ما را دنبال کنید