در منطقهای دوردست در مزارشریف، دخترکانی زندگی میکنند که پس از صنف ششم دیگر امکان ادامه آموزش را ندارند. این روایت، شرح دیدار با کودکانی است که با وجود محرومیتها و محدودیتهای موجود، همچنان رویاهای خود را در ذهن حفظ کردهاند؛ دیداری که به تلاشی کوچک برای ایجاد لحظاتی متفاوت و شاد برای آنان انجامید.
«بال شکستهای به نام دختر» و «بازگشت به مسیر خاطرهها» دو روایت ادبی از بانو فرحت قاضی است که در آن، نویسنده با زبانی صمیمی و تصویرپرداز، از تجربه زیسته یک دختر افغانستانی سخن میگوید؛ از آرزوهای به تعویقافتاده، مقاومت در برابر دشواریها، دلتنگی برای روزهای دانشگاه و خاطراتی که با گذر زمان همچنان در حافظه و قلب او زنده ماندهاند.
رمان «شیشک» نوشته حمید همایون عبیدی در نشستی مجازی با حضور نویسندگان و منتقدان معرفی و بررسی شد. این اثر ۳۲۴ صفحهای با شیوه «ریالیزم اثیری» به روایت زندگی زنان افغانستان در بستر جنگ و فرار میپردازد. منتقدان این رمان را بخشی از موج تازه ادبیات پساطالبان میدانند که تلاش دارد تجربه زنان و فروپاشی اجتماعی را در قالب روایتهای چندلایه بازتاب دهد.
بانو فروغ کریمی، نویسنده افغانستانیالاصل مقیم هالند، با رمان «در چشمانم ابرها را حمل میکنم» برنده جایزه کتابفروشان هالند در سال ۲۰۲۶ شد. هیأت داوران این اثر را «دلخراش، فوری و ساختاریافته» توصیف کردهاند و گفتهاند کریمی توانسته به پناهندهگان صدا ببخشد. این جایزه امسال شامل پنج هزار یورو پول نقد نیز میشود.
گاهی زندگی درهایش را بیرحمانه میبندد؛ درست همانجا که خیال میکنی همهچیز تمام شده، نوری از جایی دور پیدا میشود. روایت حمیدی، قصهٔ دختریست که از پشت پنجرههای بستهٔ مکتب، دوباره راهی به سوی روشنایی یافت؛ راهی که با گوهرشاد بیگم آغاز شد و امید را به قلبش برگرداند.
روایت مقدس قربانی، دختر هفدهسالهای از افغانستان، سفری است از دل روزهایی که ترس و ناامنی بر زندگی کودکان سایه انداخته بود. این حکایت، نه صرفاً بازگویی خاطرات یک نوجوان، بلکه تصویری زنده از مقاومت نسل دخترانی است که در میان محدودیتها، رؤیاهایشان را زنده نگه داشتهاند و با امید، راه خود را در تاریکی جستوجو میکنند.