نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
سالهایی چند در یک مؤسسه حقوقی بهعنوان سرگروه (تیملیدر) فعالیت میکردم؛ مؤسسهای که در ردههای بالای آن افراد خارجی نیز حضور داشتند. معمولاً ماهی یکبار جلسه برگزار میکردیم، گزارش فعالیتها و دستاوردهایمان را ارائه میدادیم و درباره طرحها و برنامههای آینده نیز نظر میدادیم.
یکبار با نظر همکار خارجیمان مخالفت کردم و آن را رد کردم. این برای او تازگی داشت. گفت: «این نخستینبار است که با چنین چیزی مواجه میشوم؛ تا امروز هر طرح و پیشنهادی که ارائه دادهایم، همکاران داخلیمان نهتنها مخالفتی نکردهاند، بلکه آن را تأیید هم کردهاند!»
با خود میاندیشیدم که شاید خارجیها شناخت کافی از فرهنگ، روابط و آداب جامعه ما ندارند؛ هرچند هنگام استخدام و اعزام، اطلاعاتی درباره فرهنگ و عنعنات مردم افغانستان به آنان داده میشود، اما این آگاهی کافی نیست. از همینرو نخواستم با تکاندادن سر، هرچه میگویند را کورکورانه بپذیرم.
در دوران جمهوریت، گاهگاهی مصاحبههای وزرا با رسانهها را میدیدم. آنچه مرا میآزرد این بود که در اظهاراتشان میگفتند: «ما از خارجیها خواستهایم فلان کار را انجام دهند.» یکبار نیز مصاحبه وزیر اطلاعات و فرهنگ را شنیدم که گفت: «ما از نیروهای ایساف خواستهایم سیستم نتورکینگ وزارت را ایجاد کنند، و قرار است نیروهای ایتالیایی این کار را انجام دهند.»
پس از پانزدهم آگست، شماری از هموطنان ما با عناوین گوناگون از کشور خارج شدند؛ برخی به دلیل همکاری با مؤسسات و سازمانهای خارجی، شماری از کارمندان نهادهای داخلی، و گروههای بسیاری از جوانان نیز با پذیرفتن خطر مسیرهای قاچاقی و غیرقانونی، جان خود را به خطر انداختند تا خود را به اروپا برسانند.
اکنون که این افراد با بهخطرانداختن جان خویش به اروپا رسیدهاند، برای آینده خود، خانواده، شهر و کشورشان چه طرح و برنامهای دارند؟ اینان که رفتهاند، چه دستاوردی داشتهاند؟ و اگر روزی بخواهند به افغانستان بازگردند، چه سوغاتی همراه خواهند آورد؟
منظورم از سوغات، پوشاک و وسایل زندگی نیست؛ منظورم چیزی است که انسان میتواند از سالها زیستن در جامعهای دیگر با خود به وطن بیاورد: دانش، تجربه، مهارت، نظم، تفکر و شیوههای نوین برای حل مسائل.
در کشور همسایه ما، پاکستان، عبدالقدیر خان سالها در اروپا زندگی و تحصیل کرد؛ او در دانشگاههای آلمان و بلژیک درس خواند و سپس در شرکت هستهای یورنکو در هلند، در زمینه فناوری غنیسازی اورانیوم فعالیت کرد. او در سال ۱۹۷۵ به پاکستان بازگشت و بعدها در ایجاد و توسعه تأسیسات غنیسازی اورانیوم در کهوته نقشی مهم ایفا کرد.[۱]
یا همسایه دیگرمان، ایران؛ دکتر محمود حسابی سالها در لبنان و فرانسه تحصیل کرد و از دانشگاه سوربن پاریس دکترای فیزیک گرفت. او پس از بازگشت به ایران، در عرصه آموزش و علوم فعالیت کرد و در شکلگیری و گسترش بخش علوم دانشگاه تهران نیز سهیم بود؛ او همچنین نشان لژیون دونور فرانسه را دریافت کرده بود.[۲]
اینها تنها دو نمونه از افراد موفق کشورهای همسایهمان بودند؛ کسانی که رفتند، آموختند و بخشی از آموختههای خود را با خود به کشورشان بازگرداندند.
اما هنگامیکه در فضای مجازی، پستهای هموطنانمان را میبینم، بهراستی مأیوس میشوم. فاصله راه از کجا تا کجاست؟!
نخست اینکه هرگاه خبری از یک رخداد جنایی منتشر میشود، درمییابیم که ردپای یک شهروند افغانستان در آن دیده میشود. همان درگیریها، بهاصطلاح «اُدر زادگیها» و تعصباتی که در داخل کشور داشتند را نیز با خود به اروپا و امریکا بردهاند؛ چهبسا عقدههای سرکوبشده، همچون زخمی ناسور، دوباره سر باز کرده و چرکینتر شده باشند.
آنانی که برای کشمکشهای سیاسی وقت نمیگذارند، یا از در و دیوار خانه خود سخن میگویند، یا غذاهایی را که از سرِ بیمضمونی طبخ میکنند به رخ هموطنان گرسنه و درمانده خویش میکشند، و یا از تفریح و گردش خود ویدئو میگیرند تا ثابت کنند خوشبختاند!
این رفتارها پیامی روشن دارند: گویی برخی از هموطنان ما تنها به دو چیز میاندیشند – شکم و زیر شکم – و این چیزی جز نشانه بلاهت یک ملت نیست.
سرانجام، مهاجرت زمانی ارزشمند است که انسان از فرصتهای آن برای آموختن، رشدکردن و خدمت به مردم و کشورش بهره برد؛ نه اینکه تنها محل زندگیاش تغییر کند، اما رفتارها، تعصبات و کاستیهایش همچنان همراهش بماند.
رفتن، اگر با دانش و مسئولیت همراه نباشد، دستاوردی جز تکرار همان مشکلات در محیطی دیگر نخواهد داشت.
خربوزه از خربوزه رنگ میگیرد؛ همسایه از همسایه پند میگیرد.
افزوده نویسنده:
نکتهای بود که از قلم افتاد: در مقایسه با عبدالقدیر خان و دکتر حسابی، ما زلمی خلیلزاد و دکتر اشرف غنی را نیز داشتیم؛ نخستین، دموکراسی را فدای مصلحتهای قومی کرد، و دومی تا توانست تعصبات زبانی و قومی را گسترش داد، هزاران جوان را به کام مرگ فرستاد، و در نهایت نیز با سرنوشت یک ملت بازی کرد و فرار را بر ماندن ترجیح داد.
پاورقی
۱. درباره تحصیل عبدالقدیر خان در اروپا، کار او در یورنکو در هلند، بازگشتش به پاکستان و نقش او در توسعه برنامه غنیسازی اورانیوم پاکستان: Nuclear Museum، «A. Q. Khan».
۲. درباره تحصیلات محمود حسابی در فرانسه، دریافت دکترا از دانشگاه سوربن، بازگشت به ایران، فعالیتهای علمی و آموزشی و دریافت نشان لژیون دونور: Encyclopaedia Iranica، مدخل «ḤESĀBI, MAḤMUD».
📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش میماند…
خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان
ما را دنبال کنید:
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه
صفحه ما را دنبال کنید