صدای زن؛ روایت یازدهمنازنین؛ دختری که برای فرار از بنبست، ازدواج کرد۲۵ میزان, ۱۴۰۵ - ۱۷ اکتوبر, ۲۰۲۶نازنین در ۱۸سالگی، پس از محرومشدن از آموزش، تلاش کرد راهی برای ادامه تحصیل در خارج از افغانستان پیدا کند؛ اما موانع پیاپی او را از رسیدن به آرزوهایش دور کرد. او با امید تغییر شرایط ازدواج کرد، ولی در زندگی مشترک با خشونت و تحقیر روبهرو شد. این روایت، تجربه دختری است که میخواست حق انتخاب آیندهاش را داشته باشد.
سفر به قندهار؛ شهری که طالبان از آن برخاستند۲۵ میزان, ۱۴۰۵ - ۱۷ اکتوبر, ۲۰۲۶سفر به قندهار، مرکز قدرت طالبان، سفر به شهری است که مردانه، خاکی و گرسنه است. در این شهر زنان دیده نمیشوند، کودکانی با پای برهنه به دنبال مسافران میدوند و با صدای اذان همهجا اجباراً بسته میشود. نویسنده از کمپنی کابل تا ترمینال قندهار، با موتری ویآیپی و ایستهای بازرسی، شهری را میبیند که قضاوتش با دیدن ممکن است.
از صبح تا شب با یک خانواده مهاجر افغانستانی در پاکستان؛ روایتی میان ترس و امید؛پیشاور؛ جایی میان ترس از اخراج و امید به زندگی۲۵ میزان, ۱۴۰۵ - ۱۷ اکتوبر, ۲۰۲۶علیضیا، کارمند پیشین سفارت استرالیا در افغانستان، پس از سقوط جمهوری همراه خانوادهاش به پاکستان مهاجرت کرد؛ اما انتظار چندساله برای انتقال به استرالیا، زندگی آنان را با دشواریهای اقتصادی، ترس از بازداشت و اخراج و محرومیت فرزندان از آموزش رسمی همراه ساخته است. این گزارش میدانی از پیشاور، روایت یک روز زندگی خانوادهای است که میان نگرانی، کار روزانه و امید به آینده گرفتار ماندهاند.
تازهترین روایت · ۲۵ میزان, ۱۴۰۵ - ۱۷ اکتوبر, ۲۰۲۶نازنین؛ دختری که برای فرار از بنبست، ازدواج کردیک روز صبح، وقتی از خواب بیدار شدم، احساس کردم زندگیام دیگر مثل گذشته نیست. نخستین صدایی که شنیدم، صدای مادرم بود که میگفت: «نازنین، بیدار شو! خواستگار آمده است.» سالها از آن صبح میگذرد، اما هنوز وقتی به آن… شنیدن این صدا