من دختر افغانستان هستم۱۸ میزان, ۱۴۰۵دختری از افغانستان، با صدای هزاران دختر همسرنوشت خود، از کتابهایی میگوید که بسته ماندند و از آرزوی داکتر، معلم یا نویسنده شدن که به حسرت بدل شد. او نمیخواهد جهان دختران افغانستان را تنها با اشکهایشان بشناسد؛ میخواهد آنان با دانش، استعداد و شجاعتشان دیده شوند و روزی بگویند: «من میتوانم، من میآموزم و من آیندهام را میسازم.»
چراغی که نیاکان ما روشن کردند۱۷ میزان, ۱۴۰۵در محوطه سازمان ملل متحد در وین، مجسمههای ابنسینا، ابوریحان بیرونی، زکریای رازی و عمر خیام نشستهاند؛ دانشمندانی که از حوزه تمدنی خراسان بزرگ برخاستند. نویسنده با یادآوری پیوند آنان با بلخ و غزنی میپرسد: اگر نیاکان ما چراغ دانش را برای جهان روشن کردند، چرا فرزندان امروز افغانستان نتوانند؟ روشنایی فردا با آموزش و تلاش همگانی ساخته میشود.
نقدی بر «رقابت دیدهشدن» در میان کنشگران افغانستانپارسی: رنج جامعه نباید سرمایه انحصاری شود۱۷ میزان, ۱۴۰۵رسول پارسی در یادداشتی با عنوان «اعتبار مقاومت و مبارزه یا رقابت دیدهشدن؟» از سازوکاری انتقاد کرده است که به گفته او، فرصتها، جایزهها و منابع مالی بینالمللی را در اختیار حلقههای محدودی از کنشگران افغانستان قرار میدهد. او میپرسد آیا صدای جامعه افغانستان در جهان واقعاً بازتابدهنده تنوع کنشگران و تجربههای آن است یا تنها صدای برخورداران.