همزمان با نزدیک شدن به پنجمین سال بسته ماندن مکاتب متوسطه و لیسه به روی دختران در افغانستان، نگرانیها درباره پیامدهای انسانی و اجتماعی این محدودیتها افزایش یافته است. یادداشت پیشرو، که نخستین بار در صفحه فیسبوک مریم محمدی منتشر شده، به بُعد کمتر دیدهشده این بحران، یعنی خاطرات ازدسترفته و فرصتهای از دست رفته یک نسل از دختران، میپردازد.
گاهی زندگی درهایش را بیرحمانه میبندد؛ درست همانجا که خیال میکنی همهچیز تمام شده، نوری از جایی دور پیدا میشود. روایت حمیدی، قصهٔ دختریست که از پشت پنجرههای بستهٔ مکتب، دوباره راهی به سوی روشنایی یافت؛ راهی که با گوهرشاد بیگم آغاز شد و امید را به قلبش برگرداند.
این گزارش تحلیلی با استناد به روایتهای میدانی، شهادت خانوادهها و یافتههای نهادهای حقوق بشری نشان میدهد سیاستهای طالبان چگونه با گسترش تنبیه بدنی، حذف معلمان زن و ایدئولوژیکسازی آموزش، نظام آموزشی را تضعیف کرده و سلامت روان، امنیت و آینده تحصیلی کودکان در افغانستان را با بحرانی عمیق روبهرو ساخته است.
روایت مقدس قربانی، دختر هفدهسالهای از افغانستان، سفری است از دل روزهایی که ترس و ناامنی بر زندگی کودکان سایه انداخته بود. این حکایت، نه صرفاً بازگویی خاطرات یک نوجوان، بلکه تصویری زنده از مقاومت نسل دخترانی است که در میان محدودیتها، رؤیاهایشان را زنده نگه داشتهاند و با امید، راه خود را در تاریکی جستوجو میکنند.
بسته شدن مکاتب دخترانه در افغانستان، هزاران نوجوان را از حق آموزش محروم کرد و آینده آنان را در ابهام فرو برد. «روشنایی در مسیر من» روایت صادقانه مینه حمیدی، نویسنده جوان افغانستانی و شاگرد مکتب آنلاین گوهر شاد بیگم، از تجربه محرومیت آموزشی، مقاومت خاموش دختران و بازگشت دوباره به مسیر یادگیری در شرایط دشوار است.
پس از بستهشدن مکاتب و دانشگاهها بر روی دختران افغانستان توسط طالبان، آینده هزاران دختر دانشآموز در تاریکی فرو رفت. در این شرایط، مکاتب آنلاین بهعنوان روزنهای تازه پدیدار شدند. «گوهرشاد بیکم» بههمت فخریه سمندری، بنیانگذار و فعال آموزش، چراغی برای یادگیری و امید شد. روایت «از دل تاریکی تا لبخند امید» نوشتهی اسما احمدی، صنف نهم، است.