نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
جامعهشناسی معنا و مسئله ترجمه در قرآن
زبان فقط مجموعهای از واژهها نیست. هر واژه در طول زمان، درون یک جامعه و در ارتباط با تجربههای مشترک مردم، معنا و جایگاه خاص خود را پیدا میکند. به همین دلیل، گاهی یک عبارت برای گویندگان یک زبان کاملاً طبیعی، محترمانه، ادبی یا روزمره است، اما اگر همان عبارت را کلمهبهکلمه به زبان دیگری منتقل کنیم، ممکن است عجیب، خندهدار و حتی زننده به نظر برسد.
این مسئله یکی از نکات مهم در فهم متون تاریخی و دینی، بهویژه قرآن، است؛ زیرا قرآن به زبان عربی و برای جامعهای مشخص در یک دوره تاریخی مشخص نازل شده است. بنابراین فهم واژههای آن تنها با مراجعه به معنای لغتنامهای کافی نیست؛ باید دید آن واژه در جامعه عرب آن روز چگونه به کار میرفته و چه معنایی در ذهن مخاطب نخستین ایجاد میکرده است.
زبان، بیش از واژهها سخن میگوید
برای فهم این مسئله، بهتر است ابتدا از مثالهایی کاملاً روزمره شروع کنیم.
در فارسی وقتی مهمانی وارد خانه میشود، میگوییم:
«خوش آمدید.»
اما عربزبان در همان موقعیت معمولاً میگوید:
«أهلاً وسهلاً.»
اگر بخواهیم «خوش آمدید» را صرفاً بر اساس واژههای تشکیلدهندهاش به عربی منتقل کنیم، به عبارتی خواهیم رسید که ممکن است از نظر لغوی قابلفهم باشد، اما برای یک عربزبان همان تعبیر طبیعی و رایج استقبال نخواهد بود.
برعکس، «أهلاً وسهلاً» نیز اگر بخواهیم آن را کلمهبهکلمه به فارسی منتقل کنیم، ساختار و تصویر لفظی متفاوتی پیدا میکند. با این حال، عربزبان هنگام گفتن «أهلاً وسهلاً» به «اهل» و «سهولت» بهعنوان دو مفهوم مستقل فکر نمیکند؛ این عبارت برای او یک واحد معنایی و فرهنگیِ تثبیتشده برای استقبال است.
اینجا به یک اصل مهم میرسیم:
ترجمه خوب الزاماً ترجمه واژهها نیست؛ ترجمه معنا و کارکرد آنها در فرهنگ مقصد است.
مترجم وظیفه ندارد جمله را همچون قطعات یک ماشین از زبانی به زبان دیگر منتقل کند. وظیفه او این است که تا حد امکان همان معنا، همان کارکرد و همان برداشت اجتماعی را با ساختار مأنوس زبان مقصد بازسازی کند.
به بیان سادهتر، مترجم باید گاهی «جمله» را با جملهای که در فرهنگ مقصد همان نقش را ایفا میکند، معاوضه کند، نه اینکه فقط واژههای آن را جابهجا کند.
برای همین است که مترجم حرفهای «Welcome» را «خوش آمدن» ترجمه نمیکند، بلکه میگوید:
زیرا آنچه باید منتقل شود، شکل ظاهری عبارت نیست؛ موقعیت اجتماعی و معنای آن است.
زبانهای انسانی با ترجمه تحتاللفظی شکست میخورند
در فارسی میگوییم:
«دستت درد نکند.»
این عبارت در کاربرد اجتماعی خود نوعی تشکر است. اگر کسی زبان فارسی را نداند و فقط معنای لغوی واژهها را دنبال کند، ممکن است تصور کند گوینده برای دست مخاطب آرزوی درد میکند.
میگوییم:
«قربانت بروم.»
یا:
«فدایت بشم.»
اینها در فارسی امروز قالبهای محبت و صمیمیتاند، نه اعلام واقعی قصد قربانیشدن.
«پدرم درآمد.»
فارسیزبان میداند که منظور خستگی و درماندگی شدید است، نه اینکه واقعاً پدری از بدن کسی خارج شده باشد.
حتی عبارت کودکانه:
«لولو ممه را برد»
برای فارسیزبان در یک فضای فرهنگی مشخص، یک تعبیر آشنا و کودکانه است. اما اگر کسی بدون شناخت فرهنگ فارسی آن را واژهبهواژه به زبان دیگری منتقل کند، ممکن است حاصل کار برای شنونده بسیار عجیب باشد.
پس معنای یک عبارت همیشه حاصل جمع ساده معنای واژههای آن نیست.
واژه در جامعه زندگی میکند و جامعه به آن معنا میدهد.
مترجم؛ انتقالدهنده جهان فرهنگی
از اینجا میتوان به وظیفه اصلی مترجم رسید.
مترجم واقعی تنها زبان دوم را نمیداند؛ او باید فرهنگ زبان دوم را نیز بشناسد.
زیرا ممکن است یک مفهوم در زبان مبدأ با یک عبارت بیان شود و همان مفهوم در زبان مقصد با عبارتی کاملاً متفاوت.
بنابراین ترجمه موفق را میتوان نوعی معادلسازی فرهنگی دانست.
مترجم باید از خود بپرسد:
«اگر گوینده این زبان، در همین موقعیت اجتماعی میخواست همین معنا را بیان کند، چه میگفت؟»
این سؤال گاهی از خودِ فرهنگ لغت مهمتر است.
این مسئله در ترجمه قرآن اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ اکنون میتوان اهمیت این بحث را در ترجمه قرآن بهتر فهمید.
قرآن یک متن عربی است که در جامعهای عربزبان، با سنتهای زبانی، استعارهها، عرفها و تجربههای اجتماعی خاص خود ظهور کرده است.
بنابراین هنگامی که واژهای از قرآن به فارسی ترجمه میشود، مترجم با یک وظیفه بسیار دشوار روبهرو است:
او باید نه فقط معنای لغوی واژه، بلکه تا حد امکان معنای کاربردی، فرهنگی و اجتماعی آن در زمان نزول را نیز به خواننده فارسی منتقل کند.
در اینجا ترجمه تحتاللفظی میتواند مشکلآفرین شود.
زیرا ممکن است واژهای در زبان عربیِ آن دوره کاملاً عادی، حقوقی، عرفی یا استعاری بوده باشد، اما نزدیکترین معادل فارسی آن در قرن بیستویکم بار عاطفی یا اخلاقی کاملاً متفاوتی داشته باشد.
«نکاح»؛ واژهای در یک نظام اجتماعی
«نکاح» نمونهای روشن است.
این واژه در متون عربی اسلامی در یک نظام مشخص اجتماعی و حقوقی، مربوط به ازدواج و رابطه زناشویی به کار رفته است. بنابراین اگر مترجم آن را با واژهای انتخاب کند که در فارسی امروز تنها یکی از جنبههای فیزیکی رابطه جنسی را برجسته میکند، ممکن است خواننده فارسیزبان تصویری دریافت کند که با کارکرد اصلی واژه در متن فاصله داشته باشد.
ترجمه باید بتواند نظام معنایی واژه را منتقل کند، نه فقط جسم واژه را.
این مسئله به معنای انکار معنای جنسی واژه در برخی کاربردهای عربی نیست؛ بلکه به این معناست که هر کاربرد را باید در متن و بافت خودش سنجید.
«حرث»؛ استعارهای که فرهنگ آن را میسازد
نمونهی دیگر در قرآن، تعبیر «حرث» است:
«نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ…»
ترجمه تحتاللفظی «زنان شما کشتزار شما هستند» برای فارسیزبان امروز ممکن است بسیار زننده یا تحقیرآمیز به نظر برسد.
اما «حرث» در جامعهای که کشاورزی بخش مهمی از زندگی مردم بوده، تنها یک واژه خشک برای زمین کشاورزی نیست. این واژه میتواند در قالب استعاره، مفاهیم زایش، باروری و تولید نسل را تداعی کند.
بنابراین باید میان معنای استعاره برای مخاطب نخستین و تصویری که ترجمه تحتاللفظی آن برای مخاطب امروز ایجاد میکند، تفاوت گذاشت.
ممکن است کسی پس از بررسی دقیق تاریخی و زبانی همچنان با محتوای آیه مخالف باشد. این مخالفت کاملاً موضوع دیگری است. اما نباید واکنش ما به یک ترجمه فارسی را بدون بررسی به خود متن عربی نسبت دهیم.
ترجمه نباید خواننده را قربانی زبان کند
مشکل زمانی آغاز میشود که ترجمه تحتاللفظی جای فهم متن را بگیرد.
اگر «خوش آمدید» را به شکلی ترجمه کنیم که برای عربزبان بیگانه باشد، معنای اجتماعی جمله را از دست دادهایم.
اگر «أهلاً وسهلاً» را نیز به فارسی طوری ترجمه کنیم که فارسیزبان معنای واقعی استقبال را دریافت نکند، باز شکست خوردهایم.
پس معیار ترجمه موفق این نیست که چند واژه از متن اصلی در زبان مقصد حفظ شده است؛ معیار اصلی این است که مخاطب زبان مقصد تا چه اندازه همان مفهوم و همان کارکرد را دریافت کرده است.
البته در متون مقدس، مسئله پیچیدهتر است؛ زیرا گاهی یک واژه چند لایه معنایی دارد و مترجم نمیتواند همه آن لایهها را در یک واژه فارسی منتقل کند. در چنین مواردی، توضیح و تفسیر در کنار ترجمه ضروری میشود.
از ترجمه نادرست تا قضاوت نادرست
این نکته در بحثهای مربوط به قرآن اهمیت فراوان دارد.
اگر واژهای را از زبان و فرهنگ خود جدا کنیم، سپس آن را با نزدیکترین واژه فارسی ترجمه کنیم، و بعد واکنش عاطفی خودمان به آن واژهی فارسی را به متن اصلی نسبت دهیم، در واقع سه مرحله را یکی کردهایم:
واژهی عربی ← ترجمه فارسی ← قضاوت اخلاقی درباره متن عربی؛ در حالی که میان این سه مرحله یک حلقه مهم وجود دارد: فرهنگ و کاربرد تاریخی واژه.
بدون شناخت این حلقه، ممکن است چیزی را نقد کنیم که در حقیقت محصول ترجمه ماست، نه الزاماً محصول معنای اصلی متن.
نتیجه
زبان را نمیتوان از جامعهای که آن را ساخته جدا کرد.
هر زبان برای بیان مفاهیم مشترک خود، اصطلاحات، استعارهها و ساختارهایی ایجاد میکند که برای اعضای آن جامعه کاملاً طبیعیاند. هنگامی که این ساختارها به زبان دیگری منتقل میشوند، اگر مترجم فقط به واژهها وفادار بماند و از فرهنگ غافل شود، ممکن است معنایی تولید کند که برای مخاطب مقصد بیگانه یا حتی زننده باشد.
از این رو، مترجم باید در جایی که لازم است، ساختار جمله را با ساختار مأنوس زبان مقصد معاوضه کند تا همان معنا و همان کارکرد اجتماعی را منتقل سازد.
«خوش آمدید» و «أهلاً وسهلاً» دو عبارت متفاوتاند، اما در موقعیت اجتماعی مشابه، یک نقش را ایفا میکنند.
این مثال ساده، راهی برای فهم مسئلهای بسیار بزرگتر است.
وقتی به متون تاریخی و بهویژه قرآن میرسیم، باید بپرسیم:
این واژه در زبان و جامعه زمان نزول چه معنایی داشت، چه کاربردی داشت و چه تصویری در ذهن مخاطب نخستین ایجاد میکرد؟
📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش میماند…
خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان
ما را دنبال کنید:
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه
صفحه ما را دنبال کنید