نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
پنج سال است دروازههای مکتب به روی دختران افغان بسته مانده و بیش از یک میلیون دختر از حق تحصیل محروم شدهاند. «زنگ آخر» روایت دستاول نرگس، دختری از بادغیس است؛ از صبحهای پرامید مکتب تا سقوط شهر، محرومیت از درس، و ازدواجهای اجباری هزاران دختر همسن او. روایتی که میگوید امید، حتی در تاریکترین روزها، هنوز زنده است.
مریم در کابل، در میان مسئولیتهای سنگین خانه و بیماری مادر، بزرگ شد اما هرگز از پرسیدن و مطالبهی حق دست نکشید. او کمکم وارد فعالیتهای اجتماعی شد، صدای زنان خاموشمانده را شنید و با وجود خستگی و شکستنهای پیاپی، دوباره برخاست. سرانجام مسئولیت رهبری یک نهاد را بر عهده گرفت و ثابت کرد که قدرت واقعی، در برخاستن پس از سقوط نهفته است.
محدودیتهای گسترده علیه زنان افغانستان، تنها آزادیهای فردی آنان را محدود نمیکند؛ بلکه آموزش، اشتغال، مشارکت اجتماعی و حضور عمومی زنان را نیز تحت تأثیر قرار داده است. این وضعیت، در کنار تجربه تاریخی کربلا، پرسشی درباره نقش زنان در حفظ روایت، حافظه و آینده جامعه افغانستان مطرح میکند و مسئولیت تاریخی مردان را نیز امروز یادآور میشود.
افغانستان دورههایی از کاهش خشونت را تجربه کرده، اما این کاهش به معنای صلح پایدار نیست. صلح واقعی زمانی معنا مییابد که ترس، تبعیض و بیعدالتی پایان یابد و زنان، اقلیتها و قربانیان جنگ در تعیین سرنوشت کشور نقش داشته باشند. سازمان ملل همچنان محدودیتهای گسترده علیه زنان افغان را مانع ثبات و توسعه میداند.
آمار تازه نشان میدهد آلمان در نیمه نخست سال ۲۰۲۶، به نزدیک ۹۵ درصد زنان افغانستانی متقاضی پناهندگی وضعیت حمایتی اعطا کرده است؛ رقمی بالاتر از میانگین ۸۹.۳ درصدی کل پناهجویان افغانستانی. مقامهای آلمان محدودیتهای طالبان علیه زنان را عامل مهم این تصمیم میدانند.
این یادداشت با الهام از نوشته مصطفی سلیمانی، به بررسی طرحوارههای روانی کسانی میپردازد که امروز با نام دین بر افغانستان حکم میرانند. از محرومیت دختران از تحصیل تا ممنوعیت اعتراضات مدنی و فشار بر اقلیتها، نویسنده نشان میدهد چگونه زخمهای روانی فردی، به سیاستهای سرکوبگرانه یک رژیم و تجربه دینی یک نسل کامل بدل میشود.
صفحه ما را دنبال کنید