کوچی و هزاره‌جات؛ ریشه‌های تاریخی یک منازعه ارضی در افغانستان

مناقشه میان کوچی‌ها و ساکنان هزاره‌جات، از قدیمی‌ترین اختلاف‌های ارضی افغانستان به شمار می‌رود. این گزارش با مرور پیشینه تاریخی، جایگاه حقوقی کوچی‌ها و تحولات پس از بازگشت طالبان، دیدگاه‌ها و گزارش‌های موجود درباره ریشه‌ها و تداوم این منازعه را بررسی می‌کند.

کوچی در افغانستان صرفاً یک شیوه زندگی کوچ‌نشینی نیست. امروز این واژه به پدیده‌ای سیاسی، حقوقی و جمعیتی تبدیل شده که ریشه‌های آن به سیاست‌های سرکوبگرانه امیر عبدالرحمان خان در اواخر قرن نوزدهم بازمی‌گردد و در دوره‌های مختلف، از جمله حاکمیت طالبان، ادامه یافته است.

ریشه‌های تاریخی: جنایت سازمان‌یافته و تغییر ساختار قومی

در سال‌های ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۳، عبدالرحمان خان برای درهم شکستن خودمختاری هزاره‌جات، جنگی گسترده به راه انداخت. با صدور فتوای جهاد از سوی علمای سنی و اعلام هزاره‌های شیعه به‌عنوان «کافر»، قبایل پشتون (از جمله گروه‌هایی از مناطق قبیله‌ای که امروز بخشی از پاکستان هستند) تشویق شدند تا به هزاره‌جات هجوم ببرند.

هدف این سیاست دوگانه و صریح بود:

  • اسارت و برده‌گیری جمعیت بومی؛ مردان، زنان و کودکان به‌عنوان غنیمت جنگی فروخته می‌شدند و دولت حتی از فروش بردگان مالیات دریافت می‌کرد.
  • غصب زمین‌ها و مراتع به‌عنوان پاداش مشارکت در این «جهاد».

عبدالرحمان مراتع را ملک دولت اعلام کرد و با فرمان‌های رسمی، آن‌ها را به کوچی‌ها و ناقلین پشتون واگذار کرد. هزاره‌ها کشته، آواره یا به بردگی گرفته شدند و بخش‌های وسیعی از سرزمین‌شان خالی از سکنه شد. این سیاست، ساختار قومی هزاره‌جات را به‌طور بنیادین تغییر داد و پایه‌های سلطه کوچی‌ها بر مراتع را بنا نهاد.

این رویه پس از عبدالرحمان نیز نهادینه شد. در دوره جمهوری اسلامی افغانستان (پس از ۲۰۰۱)، کوچی‌ها نه‌تنها به‌عنوان یک گروه به رسمیت شناخته شدند، بلکه در قانون اساسی و نظام انتخاباتی، ۱۰ کرسی اختصاصی در ولسی‌جرگه به آنان اختصاص یافت. آنچه زمانی ابزاری برای سرکوب و تغییر جمعیتی بود، به یک «اصل قانونی» تبدیل شد.

استمرار در دوره طالبان

در دوره نخست حاکمیت طالبان (۱۹۹۶–۲۰۰۱)، کوچی‌ها با حمایت رژیم طالبان بار دیگر به هزاره‌جات بازگشتند. گزارش‌ها نشان می‌دهد که ملا عمر در فرمانی، هزاره‌ها را دشمن مذهبی و تاریخی پشتون‌ها خواند و کوچی‌ها را به بازپس‌گیری نقش تاریخی‌شان تشویق کرد.

پس از بازگشت طالبان در اوت ۲۰۲۱، این روند شدت گرفته است. کوچی‌ها با حمایت آشکار یا ضمنی مقام‌های محلی طالبان، به مناطق مرکزی (دایکندی، بامیان، غزنی، میدان‌وردک و ارزگان) بازگشته‌اند و ادعاهای مالکیت بر مراتع، زمین‌های کشاورزی و حتی روستاها را مطرح کرده‌اند. از جمله موارد گزارش‌شده عبارت‌اند از:

  • کوچ اجباری صدها و هزاران خانواده هزاره در ولسوالی‌های گیزاب، خدیر و دیگر مناطق دایکندی.
  • صدور احکام محاکم طالبان به نفع کوچی‌ها بر اساس فرمان‌های قدیمی عبدالرحمان یا اسناد مورد مناقشه.
  • دریافت مبالغ سنگین به‌عنوان «خون‌بها» یا اجاره معوقه از روستاییان هزاره.
  • تخریب کشتزارها توسط رمه‌های کوچی و اعمال فشار برای ترک زمین.

در بسیاری از این موارد، مقام‌های طالبان نه به‌عنوان میانجی بی‌طرف، بلکه به‌عنوان حامی یکی از طرفین عمل کرده‌اند. نتیجه، استمرار همان الگوی تاریخی است: استفاده از قدرت دولتی برای تسهیل تصرف زمین و تغییر تدریجی ترکیب جمعیتی مناطق هزاره‌نشین.

نتیجه‌گیری

کوچی امروز بیش از یک گروه کوچ‌نشین است. این پدیده محصول سیاستی است که از عبدالرحمان آغاز شد: گسیل قبایل برای غنیمت‌گیری، مشروعیت‌بخشی مذهبی به خشونت و تبدیل غصب زمین به حقی قانونی. این ساختار در بیش از یک قرن گذشته تداوم یافته و در دوره طالبان، با بازگشت قدرت متمرکز و جانبداری آشکار از ادعاهای کوچی‌ها، بار دیگر فعال شده است.

تا زمانی که این ریشه‌های تاریخی و سیاسی به رسمیت شناخته نشوند و سازوکارهای بی‌طرفانه‌ای برای حل منازعات ارضی ایجاد نگردد، مناقشه کوچی–هزاره همچنان یکی از پایدارترین بحران‌های ساختاری افغانستان باقی خواهد ماند؛ بحرانی که نه صرفاً محلی، بلکه بخشی از پروژه بلندمدت تغییر ترکیب جمعیتی کشور است.