نفاق آشکار، وفاق پنهان؛ درباره تعدد جبهه‌های نظامی مخالف طالبان

هم‌زمان با گسترش فعالیت جبهه‌های نظامی مخالف طالبان در چند ولایت، بحث درباره چرایی تعدد این جریان‌ها و تأثیر آن بر آینده تقابل با طالبان دوباره مورد توجه قرار گرفته است. این یادداشت، با بررسی اهداف مشترک و تفاوت راهبردها، نسبت میان تکثر تشکیلاتی و همگرایی سیاسی را تحلیل می‌کند.

در هفته‌های اخیر، صحنه مقاومت مسلحانه علیه طالبان وارد مرحله تازه‌ای شده است. جبهه تازه‌تأسیس سپاهی میهن اعلام کرد که برای چند ساعت کنترل ولسوالی یفتل پایین ولایت بدخشان را در اختیار گرفته و پرچم خود را بر ساختمان اداری این ولسوالی برافراشته است. هم‌زمان، جبهه آزادی افغانستان که پیش‌تر بیشتر با عملیات‌های چریکی و «بزن‌وبگریز» شناخته می‌شد، از تغییر تاکتیک به نبردهای جبهه‌ای خبر داد و چندین روز متوالی با نیروهای طالبان در ولسوالی زیباک بدخشان درگیر بود.

از سوی دیگر، جبهه متحد افغانستان به رهبری سمیع سادات نخستین عملیات نظامی خود را از ولایت قندهار آغاز کرد؛ ولایتی که از آن به‌عنوان یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های طالبان و محل استقرار رهبر این گروه یاد می‌شود. در کنار این جبهه‌ها، جبهه مقاومت ملی افغانستان نیز همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهد، هرچند در مقایسه با دیگر جبهه‌های یادشده، سابقه بیشتری دارد اما در مقاطع اخیر فعالیت‌های نظامی کمتری از آن گزارش شده است.

هم‌زمان با افزایش فعالیت این جبهه‌ها، پرسشی که بار دیگر در محافل سیاسی و رسانه‌ای مطرح می‌شود این است که چرا مخالفان طالبان به‌جای ایجاد یک جبهه واحد و متمرکز، در قالب چندین تشکیلات با رهبری‌های متفاوت فعالیت می‌کنند؟ آیا این تعدد نشانه اختلاف و پراکندگی است یا می‌توان در پس آن نوعی همگرایی و وفاق را مشاهده کرد؟ همچنین این پرسش مطرح است که آیا تکثر و ناهمگونی در صف مخالفان، به‌طور طبیعی به سود طالبان تمام می‌شود یا می‌تواند پیامدهای متفاوتی برای این گروه داشته باشد؟

نخستین نکته آن است که تعدد جبهه‌های مخالف طالبان را نباید به‌معنای تعدد اهداف آنان دانست. جبهه‌های مقاومت ملی، آزادی افغانستان، متحد افغانستان، سپاهی میهن و حتی بسیاری از جریان‌های سیاسی که از مبارزه مسلحانه حمایت نمی‌کنند، دست‌کم در سطح مواضع اعلام‌شده، بر یک هدف مشترک تأکید دارند؛ پایان دادن به انحصار قدرت و ایجاد نظامی فراگیر که همه جریان‌های قومی و سیاسی، از جمله طالبان، بتوانند در آن نقش و حضور معنادار داشته باشند.

بر این اساس، تفاوت اصلی میان این جریان‌ها نه در مقصد، بلکه در شیوه رسیدن به آن ارزیابی می‌شود. برخی بر گفت‌وگو و راه‌حل سیاسی تأکید دارند و برخی دیگر معتقدند که در شرایط کنونی، فشار نظامی پیش‌شرط شکل‌گیری مذاکراتی معنادار است؛ مذاکراتی که همه طرف‌های درگیر از نتایج آن بهره‌مند شوند، نه فقط حکومت مستقر. از سوی دیگر، بسیاری از جریان‌هایی که راهکار سیاسی را ترجیح می‌دهند نیز اصل وجود اهرم فشار، از جمله مقاومت مسلحانه، را به‌طور کامل رد نمی‌کنند و بر این باورند که بدون ایجاد فشار مؤثر، طالبان انگیزه‌ای برای ورود به گفت‌وگوهای جدی نخواهند داشت.

نکته دوم این است که انتظار شکل‌گیری یک صف کاملاً واحد، منسجم و بدون اختلاف میان ده‌ها جریان سیاسی و نظامی مخالف طالبان، بیش از آنکه با واقعیت‌های سیاسی افغانستان سازگار باشد، یک آرمان به نظر می‌رسد. نه‌تنها در افغانستان، بلکه در بسیاری از کشورهای دارای ساختارهای سیاسی ضعیف یا غیردموکراتیک نیز نیروهای اپوزیسیون با چالش‌های مشابهی روبه‌رو هستند. دستیابی به رهبری واحد، منشور مشترک و فرماندهی یکپارچه، مستلزم فراهم شدن پیش‌شرط‌هایی است که تحقق آن‌ها معمولاً زمان‌بر و پرهزینه است.

با این حال، نبود فرماندهی واحد الزاماً به‌معنای از میان رفتن هدف مشترک نیست. طی هفته‌های اخیر، چندین جبهه مخالف طالبان به‌طور هم‌زمان در ولایت‌های مختلف عملیات نظامی انجام داده‌اند؛ رخدادی که نشان می‌دهد این جریان‌ها، حتی بدون ساختار فرماندهی واحد، در برخی مقاطع توان هماهنگی عملیاتی یا دست‌کم هم‌زمانی در اقدامات خود را دارند و می‌توانند فشارهایی را بر طالبان وارد کنند.

از منظر دیگر، تنوع و تکثر جبهه‌های مخالف الزاماً نقطه‌ضعف محسوب نمی‌شود و در شرایط خاص افغانستان می‌تواند مزیت‌هایی نیز داشته باشد. اگر مخالفت با طالبان تنها از یک جریان، یک منطقه یا یک طیف اجتماعی مطرح شود، طالبان می‌توانند آن را به یک روایت مشخص تقلیل دهند؛ برای نمونه، آن را به «بقایای نظام پیشین»، «اختلافات قومی» یا «رقابت‌های شخصی» نسبت دهند. اما زمانی که مخالفت از طیف‌های گوناگون سیاسی، اجتماعی و جغرافیایی مطرح شود، ارائه چنین روایت یک‌دستی دشوارتر خواهد بود. از این منظر، اگر تکثر جبهه‌ها با حفظ هدف مشترک همراه باشد، می‌تواند گستردگی نارضایتی از طالبان را بهتر بازتاب دهد.

نکته سوم آن است که ساختار متنوع مخالفان طالبان را باید در چارچوب ویژگی‌های جامعه افغانستان تحلیل کرد. افغانستان جامعه‌ای متکثر از نظر قومی، زبانی، مذهبی و سیاسی است و وحدت در آن، در بسیاری از دوره‌های تاریخی، بیش از آنکه حاصل همگونی طبیعی باشد، نتیجه توافق و مصالحه میان گروه‌های مختلف بوده است. از همین رو، انتظار شکل‌گیری یک اپوزیسیون کاملاً یکپارچه در چنین جامعه‌ای، با واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی کشور همخوانی ندارد.

بر این اساس، ناهمگونی مخالفان طالبان را می‌توان بازتابی از تنوع جامعه افغانستان دانست، نه صرفاً نشانه اختلاف یا ضعف. در چنین شرایطی، موفقیت یا ناکامی جریان‌های مخالف، بیش از آنکه به ایجاد یک تشکیلات واحد وابسته باشد، به میزان حفظ هدف مشترک، توانایی همکاری عملی و ظرفیت هماهنگی میان جریان‌های مختلف بستگی خواهد داشت.

📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش می‌ماند…

خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان

ما را دنبال کنید: