نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
این یادداشت از زبان دختران و زنان افغانستان، پانزدهم آگست را یادآور محدودیتهای گسترده در مسیر آموزش، کار و تحقق آرزوهای آنان میداند و با استناد به آیات قرآن، بر ارزش علمآموزی، کرامت انسانی و نقش زنان در ساختن آینده افغانستان تأکید میکند.
«فکر میکردم سقوط یک نظام، سقوط رؤیاهایم هم هست» خدیجه نصرتی اینگونه داستان زندگیاش را آغاز میکند؛ دختری که با بستهشدن درهای دانشگاه توسط رژیم طالبان، ناچار مسیر تازهای برای آموختن یافت. او از زبان خودش میگوید چگونه زبان ترکی و فرانسوی آموخت، استاد آنلاین شد و سرانجام از طریق دانشگاه آنلاین زنان به رشته دلخواهش بازگشت. آیا این روایت میتواند الهامبخش دختران دیگر باشد؟
دختری افغانستانی که روزی با کتاب و امید، آیندهاش را در مسیر آموزش میساخت، پس از محدودیتهای طالبان علیه آموزش دختران، از دانشگاه بازماند و ناچار به مهاجرت شد؛ اکنون در میان مسئولیت مادری و خاطرات رویاهای ازدسترفته، برای آیندهای بهتر و تحقق آرزوهایش همچنان مبارزه میکند.
در مسیر کوتهسنگی تا سرای شمالی، یک سفر کوتاه با تاکسی تصویری از زندگی روزمره کابل را نشان میدهد؛ از ازدحام و گرمای طاقتفرسا گرفته تا گلایههای رانندگان، دشواریهای شهری و گفتوگوهایی که در فضای کوچک یک موتر، روایتهایی از جامعه و باورهای مردم را بازتاب میدهد.
در منطقهای دوردست در مزارشریف، دخترکانی زندگی میکنند که پس از صنف ششم دیگر امکان ادامه آموزش را ندارند. این روایت، شرح دیدار با کودکانی است که با وجود محرومیتها و محدودیتهای موجود، همچنان رویاهای خود را در ذهن حفظ کردهاند؛ دیداری که به تلاشی کوچک برای ایجاد لحظاتی متفاوت و شاد برای آنان انجامید.
«بال شکستهای به نام دختر» و «بازگشت به مسیر خاطرهها» دو روایت ادبی از بانو فرحت قاضی است که در آن، نویسنده با زبانی صمیمی و تصویرپرداز، از تجربه زیسته یک دختر افغانستانی سخن میگوید؛ از آرزوهای به تعویقافتاده، مقاومت در برابر دشواریها، دلتنگی برای روزهای دانشگاه و خاطراتی که با گذر زمان همچنان در حافظه و قلب او زنده ماندهاند.
صفحه ما را دنبال کنید