نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
پنج سال گذشته است؛ پنج سال از روزی که بخشی از زندگی ما را از ما گرفتند. پنج سال از روزی که صدای زنگ مکتبها برای هزاران دختر خاموش شد و درهای آموزش به روی نسلی بسته شد که با هزاران آرزو و امید، آینده خود را در کتابها و صنفهای درسی جستوجو میکرد.
من هنوز در همان نقطه ایستادهام؛ در مرز میان گذشتهای که پر از رؤیا بود و اکنونی که پر از انتظار است. بدنم زنده است، نفس میکشم، راه میروم و زندگی میکنم، اما در درونم زخمی وجود دارد که هر روز تازه میشود. زخمی که هر بار با دیدن یک کتاب، یک قلم، یک مکتب یا حتی شنیدن نام دانشگاه، دوباره سر باز میکند و از من میپرسد: رویاهایت کجا رفتند؟
من روزی دختری بودم که میخواست داکتر شود. رؤیایم ساده اما بزرگ بود؛ میخواستم لباس سفید پزشکی بر تن کنم، در کنار بیماران بایستم و برای مردمی که سالها درد و رنج را تجربه کردهاند، مرهمی باشم. میخواستم روزی دستهای خسته مادرم را بگیرم و به او بگویم که تمام سختیهایش بینتیجه نمانده است. میخواستم ثابت کنم که دختر بودن مانع پرواز نیست.
مادرم برای آینده من جنگیده بود. با دستهایی که از سالها کار و رنج پینه بسته بود، تلاش میکرد تا من بتوانم درس بخوانم و راهی را بروم که خودش هرگز فرصت پیمودنش را نیافته بود. هر بار که از خستگی به خانه برمیگشت، امید در چشمانش موج میزد. امیدی که نامش آینده دخترش بود.
من نیز برای همان آینده زندگی میکردم. ساعتها درس میخواندم، شبها با کتابهایم به خواب میرفتم و صبحها با آرزوهایم بیدار میشدم. هر صفحهای که میخواندم، مرا یک قدم به رؤیایم نزدیکتر میکرد. آینده برایم روشن بود؛ آیندهای که در آن میتوانستم مفید باشم، خدمت کنم و زندگی متفاوتی بسازم.
اما ناگهان همه چیز تغییر کرد.
در یک شب، نه فقط دروازههای مکتبها، بلکه دروازههای بسیاری از آرزوها بسته شد. آیندهای که سالها برای ساختنش تلاش کرده بودم، در برابر چشمانم فرو ریخت. کتابهایم در گوشهای ماندند، قلمم خاموش شد و رؤیایی که برایش جنگیده بودم، از من گرفته شد؛ نه به دلیل ناتوانی، نه به دلیل کمکاری، بلکه تنها به دلیل دختر بودن.
از آن روز تا امروز، پنج سال گذشته است؛ پنج سالی که برای بسیاری از دختران افغانستان شبیه یک عمر بوده است. سالهایی که باید در صنفهای درسی، دانشگاهها، کتابخانهها و آزمایشگاهها سپری میشد، اما در سکوت، انتظار و نگرانی گذشت. سالهایی که میتوانست زمان شکوفایی استعدادها باشد، اما به فصل طولانی محرومیت تبدیل شد.
گاهی به گذشته نگاه میکنم و از خود میپرسم اگر این درها بسته نمیشدند، امروز کجا بودم؟ شاید در یکی از دانشکدههای پزشکی درس میخواندم. شاید در شفاخانهای کارآموزی میکردم. شاید در حال خدمت به مردمی بودم که به داکتر نیاز دارند. شاید مادرم با افتخار از آینده دخترش سخن میگفت.
اما اکنون تنها با «شاید»ها زندگی میکنم.
دلم برای خودم میسوزد؛ برای دختری که میتوانستم باشم و هرگز فرصت زندگی کردنش را پیدا نکردم. برای خواهرانم که آرزوهایشان را در سکوت دفن کردند. برای هزاران دختری که هر کدام داستانی شبیه من دارند؛ دخترانی که معلم، داکتر، انجینر، نویسنده، خبرنگار و پژوهشگر آینده بودند، اما فرصت رسیدن به آنچه شایستهاش بودند از آنان گرفته شد.
تلخترین بخش ماجرا این است که محرومیت از آموزش فقط محرومیت از درس خواندن نیست؛ محرومیت از حق انتخاب است، محرومیت از ساختن آینده است و محرومیت از زندگیای است که هر انسان حق دارد آن را با تلاش و استعداد خود بسازد.
گاهی از خود میپرسم آینده ما چه خواهد شد؟ آیا نسل ما به نسلی تبدیل خواهد شد که تنها با حسرت از آرزوهایش یاد میکند؟ آیا روزی خواهد رسید که دختران افغانستان مجبور نباشند برای ابتداییترین حقوق خود مبارزه کنند؟
پاسخ این پرسشها را نمیدانم؛ اما میدانم که رؤیاها با بستن دروازهها نمیمیرند. میتوان آنها را به تأخیر انداخت، میتوان مسیرشان را دشوار کرد، اما نمیتوان برای همیشه خاموششان ساخت.
امروز، پس از پنج سال، هنوز بخشی از وجودم در همان شب تاریک مانده است؛ شبی که آیندهام را از من گرفتند. اما بخشی دیگر هنوز زنده است. بخشی که همچنان به فردایی بهتر باور دارد. بخشی که هنوز قلم را دوست دارد، هنوز مینویسد و هنوز امیدوار است.
پنج سال گذشته است و من هنوز همان سؤال را با خود تکرار میکنم:
کجاست رؤیاهای من؟
اما این بار پرسش دیگری نیز به آن افزوده شده است:
چه زمانی دختران افغانستان دوباره حق خواهند داشت رؤیاهای خود را زندگی کنند؟
من هنوز منتظرم؛ نه برای معجزه، بلکه برای روزی که دوباره درهای دانش گشوده شود و دختران این سرزمین بتوانند از نو آینده خود را بسازند. روزی که بتوانم با افتخار بگویم: من همان دختری هستم که رؤیاهایش را از او گرفتند، اما نتوانستند امیدش را برای همیشه از او بگیرند.
📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش میماند…
خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان
ما را دنبال کنید:
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه
صفحه ما را دنبال کنید