از جرقه تا شعله؛ آنچه مقاومت افغانستان برای ماندگاری نیاز دارد

عباس کوثری در این یادداشت، به‌جای ستایش رایج از شهامت مقاومت‌گران، پرسشی چالشی و صریح مطرح می‌کند: چرا بسیاری از حرکت‌های مقاومت در برابر طالبان طی پنج سال گذشته، پیش از شعله‌ورشدن خاموش شده‌اند؟ او می‌نویسد این شکست‌ها را نباید تنها به قدرت طالبان نسبت داد، بلکه نبود برنامه، رهبری منسجم و اصول امنیتی نیز نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند.

هرگاه خبر جان‌باختن یکی از رزم‌آوران مقاومت در برابر طالبان بر سر زبان‌ها می‌افتد، برای ساعت‌ها یا روزهایی چند از رشادت و ازخودگذشتگی او سخن به میان می‌آید؛ از جنایت طالبان گفته می‌شود و از این‌که او جان خویش را در راه آزادی افغانستان نثار کرده است. اما دیری نمی‌پاید که خبری تازه از راه می‌رسد و نام او آرام‌آرام در حافظه‌ها محو می‌شود.

در پنج سالی که از سلطه دوباره طالبان می‌گذرد، شراره‌های بسیاری برای برافروختن مقاومت زده شده است. برخی از این حرکت‌ها توانسته‌اند دوام بیاورند و بسیاری دیگر بسیار زود رو به خاموشی نهاده‌اند. پرسشی که باید بی‌پرده به آن پاسخ داد این است: چرا چنین شده است؟

آیا سراسر این ناکامی را باید به حساب توانمندی طالبان گذاشت، یا بخشی از این شکست‌ها ریشه در شیوه شکل‌گیری و اداره‌ی خود این حرکت‌ها دارد؟

به گمان نگارنده، دلاوری به تنهایی برای مقاومت بسنده نیست؛ بلکه گاه شجاعتی که با سنجش و تدبیر همراه نباشد، رزمنده را به کام نیستی می‌کشاند. آن‌که در برابر طالبان می‌ایستد، باید هم شجاع باشد و هم بهره‌مند از خرد و احتیاط.

یکی از آسیب‌های جدی برخی جریان‌های مقاومت، شکل‌گیری‌شان از سرِ هیجان و در واکنش به یک رخداد بوده است؛ خشم برخاسته از رفتار طالبان، کشته‌شدن یک تن، بازداشت یا شکنجه‌ او می‌تواند جرقه‌ نخستین یک حرکت باشد، اما با خشم و احساس نمی‌توان نبردی طولانی و فرسایشی را رهبری کرد.

مبارزه‌ای که در پی دوام و بقاست، ناگزیر از داشتن طرح و برنامه است. باید روشن باشد که غایت این نبرد چیست، راه رسیدن به آن کدام است و برای شرایط گوناگون چه تدابیری اندیشیده شده است. بی‌برنامگی، هر اقدامی را بیشتر به واکنشی آنی بدل می‌کند تا به مبارزه‌ای که برای فردای خویش نیز اندیشیده باشد.

آسیب دیگر، نبود فرماندهی کارآزموده و مورد وثوق است. در پاره‌ای از این حرکت‌ها، مردان شجاع اندک نیستند، اما هر یک راه خویش را می‌پیماید؛ یکی تصمیمی می‌گیرد و دیگری تصمیمی دیگر. چنین پراکندگی‌ای، توان یک حرکت را از هم می‌گسلد و در برابر دشمنی که از انسجام و ساختار برخوردار است، بهایی گزاف بر جای می‌نهد؛ چرا که دشمنِ منظم را با انبوهی از تصمیم‌های پراکنده نمی‌توان زمین زد.

مسئله دیگر، سرسری‌گرفتن اصول امنیتی است. در نبرد با حریفی که از امکانات گسترده امنیتی و اطلاعاتی برخوردار است، هویت افراد، آمدوشدها، ارتباطات و محل فعالیت آنان را نباید ساده انگاشت. رزمنده نباید چنین بپندارد که چون سلاح در دست دارد، دیگر نیازی به پنهان‌کاری ندارد؛ برعکس، در چنین اوضاعی، پاسداری از هویت و امنیت افراد شاید از هر اقدام دیگری برتر و بایسته‌تر باشد.

سیما و رفتار نیز از همین دست است. کسی که می‌خواهد در میان مردم زیست و فعالیت کند، اگر خود را از محیط پیرامونش متمایز سازد، به‌آسانی چشم‌ها را به‌سوی خود می‌کشاند. مقاومت را نباید با ظاهری بیگانه با جامعه شناخت.

اصل دیگری که گاه به فراموشی سپرده می‌شود، محرمانگی فعالیت‌هاست. در یک حرکت جدی، سزاوار نیست همگان از همه‌چیز آگاه باشند؛ حتی نزدیک‌ترین کسان نیز ممکن است ناخواسته رازی را فاش کنند. این به معنای بی‌اعتمادی به خانواده یا دوستان نیست؛ بلکه بدان معناست که امنیت یک تشکیلات را نباید به آگاهی بیش‌ازحد افراد گره زد.

امروزه تلفن همراه و شبکه‌های اجتماعی نیز به دامی خطرناک بدل شده‌اند. هنوز کسانی می‌پندارند هرچه بیشتر در رسانه‌ها دیده شوند، مقاومت‌شان نیرومندتر جلوه می‌کند؛ حال آن‌که میان تبلیغات و قدرت واقعی، فاصله‌ای بس ژرف نهفته است. رسانه باید ابزار اطلاع‌رسانی باشد، نه وسیله‌ای برای برملاکردن همه‌ی فعالیت‌های یک حرکت.

رزمندگان مقاومت باید رسانه‌ها را بشناسند، اخبار را پی بگیرند و بدانند درباره‌شان چه می‌گویند؛ اما این با حضور دائمی خودشان در فضای مجازی و انتشار ناخواسته‌ی اطلاعاتی که می‌تواند برای خود و دیگران خطرآفرین باشد، تفاوتی بنیادین دارد. هر آنچه قابلیت انتشار دارد، لزوماً سزاوار انتشار نیست.

نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت، مسئله مکان و امنیت آن است. یک حرکت نمی‌تواند تمامی توش‌وتوان خویش را در یک نقطه متمرکز سازد و بپندارد که آن نقطه تا ابد امن خواهد ماند؛ هیچ مکانی را نمی‌توان جاودانه امن دانست.

از همین‌جاست که اهمیت پیش‌بینی شرایط ناگهانی روشن می‌شود. اگر حرکتی برای زمانی که اوضاع بر وفق برنامه پیش نمی‌رود، هیچ طرح جایگزینی نداشته باشد، یک ضربه می‌تواند کل مجموعه را از پا درآورد. دگرگونی اوضاع، بخشی جدایی‌ناپذیر از هر نبرد طولانی است؛ کسی که تنها برای روزهای آرام تدبیر اندیشیده، در روز بحران غافلگیر خواهد شد.

از دیگر سو، شناخت محیط و جامعه نیز جایگاهی بنیادین دارد. یک حرکت نمی‌تواند چشم و گوش خود را تنها به یک قشر یا یک منطقه محدود سازد؛ شناختی راستین از جامعه تنها زمانی میسر می‌شود که اطلاعات از سرچشمه‌های گوناگون و از میان طبقات مختلف گردآوری شود. اما این کار نیز اگر بی‌نظم و بی‌مسئولیت انجام گیرد، خطرهای خاص خود را در پی خواهد داشت. پس مسئله تنها گردآوری اطلاعات نیست؛ مهم‌تر از آن، تشخیص درست اطلاعات و پرهیز از انتشار بی‌جای آن است.

و سرانجام، هیچ مبارزه‌ای بدون پشتوانه مالی و انسانی پایدار نمی‌ماند. خوراک، سرپناه، وسایل ارتباطی، تجهیزات و نیازهای روزمره، همه هزینه‌بردارند. اگر حرکتی از آغاز برای تأمین منابع خویش نیندیشیده باشد، بیم آن می‌رود که درست در زمانی که بیش از هر وقت دیگر به انسجام نیاز دارد، از درون فرسوده و تهی شود. با این همه، منابع مالی نیز باید با حساب‌وکتاب و اعتماد همراه شود؛ زیرا مالی که بی‌مدیریت به یک حرکت راه یابد، گاه به‌جای قدرت‌بخشیدن، اختلاف و بی‌اعتمادی می‌آفریند.

اینها شاید در نگاه نخست چندان حماسی و قهرمانانه جلوه نکنند. مردم معمولاً کسی را که در میدان نبرد می‌جنگد و جان می‌بازد، بیش از کسی به یاد می‌آورند که ماه‌ها برای یک حرکت برنامه‌ریزی کرده، احتیاط ورزیده و نگذاشته یارانش بیهوده قربانی شوند. اما حقیقت این است که پاسداشت جان نیروها نیز خود بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه است.

طالبان دشمنی نیست که بتوان او را دست‌کم گرفت. این گروه در پنج سال گذشته توانسته مخالفان خود را در برابر دستگاهی منسجم از امنیت و اطلاعات قرار دهد. از همین‌رو، رویارویی با چنین نیرویی را نمی‌توان تنها با شجاعت و احساسات به پیش برد.

اگر مقاومت‌گران بر آنند که حرکت‌هایشان از حد شراره‌های کوتاه‌مدت فراتر رود، نخست باید تجربه‌ی پنج سال گذشته را بی‌هیچ تعصبی از نو بررسند. باید از خود بپرسند چه کسانی جان باختند، چرا شناسایی شدند، کدام خطاها بارها تکرار شد، چرا برخی حرکت‌ها از میان رفتند و چرا برخی دیگر نتوانستند در میان صفوف خویش هماهنگی برقرار سازند.

شاید مقاومت در افغانستان، بیش از هر چیز دیگر، به بازنگری‌ای ژرف نیازمند باشد؛ بازنگری در شیوه‌ی کار، در رهبری، در برنامه، در امنیت، در پیوند با جامعه و در نحوه‌ی مواجهه با رسانه‌ها.

جان‌باختن یک مقاومت‌گر همواره حادثه‌ای دردناک و انسانی است، اما اگر هر بار تنها بر مرگ او مرثیه بسراییم و علت آن را واکاوی نکنیم، هیچ درسی از آن فاجعه نیاموخته‌ایم.

مقاومت با احساس آغاز می‌شود، اما با احساس ادامه نمی‌یابد. اگر قرار است شراره‌ای به شعله فروزان بدل شود، باید پیش از آن‌که سر برافرازد، برای پایدارماندنش نیز چاره‌ای اندیشیده شده باشد.

عباس کوثری، نویسنده و روزنامه‌نگار، فارغ‌التحصیل دانشگاه بلخ و با سال‌ها فعالیت روزنامه‌نگاری، پس از تحولات اخیر افغانستان راهی مهاجرت شد.
📝 امتیاز شما به این نوشته:
(۴ از ۵)
⭐ امتیاز میانگین نویسنده:
(۴.۹ از ۵)

📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش می‌ماند…

خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان

ما را دنبال کنید: