نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
وقتی درِ مکتب به روی دختران افغانستان بسته میشود، ازدواج اجباری زودتر از راه میرسد. فقر، هراس از آینده و فشار خانواده، دختری را که میخواست داکتر یا معلم شود، به زندگیای میکشاند که هرگز خود برنگزیده است. این یادداشت از حق همه دختران برای تحصیل، گفتن «نه» به ازدواج اجباری و ساختن آیندهشان با دست خویش دفاع میکند.
دانشجویان افغانستان در پاکستان پس از محرومیت از آموزش در افغانستان، اکنون با محدودیتهای تازه روبهرو شدهاند؛ تصمیمی که ادامه تحصیل آنان، بهویژه دانشجویان زن، را با نگرانی جدی مواجه کرده است و این پرسش را پررنگتر ساخته که آنان برای ادامه آموزش به کجا میتوانند بروند؛ یادداشت دیبا اکبری کاکر این نگرانی را نیز بازتاب میدهد.
«صدای زن» فرصتی است که در آن زنان و دختران افغانستان تجربهها، محدودیتها، امیدها و رؤیاهای خود را با ما در میان میگذارند؛ صداهایی که در سکوت باقی ماندهاند، اما شایسته شنیده شدناند. امروز، عابده بتول نصرت، دختری شانزدهساله، روایت خود را از تفاوت معنای آزادی، حق انتخاب و آینده در دو سوی یک مرز با ما در میان میگذارد.
دختری از ولسوالی جاغوری غزنی که سالها رؤیای تحصیل در رشته فارمسی دانشگاه کابل داشت، با سقوط کابل در ۱۴ آگست ۲۰۲۱ و بازگشت طالبان، شاهد فروپاشی آرزوهایش شد. با بسته ماندن مکتب و دانشگاه به روی دختران، او پنج سال است در خانه محبوس مانده و رؤیای دانشگاه رفتنش را برای همیشه به خاطره بدل کرده است.
پنج سال از محرومیت دختران افغانستان از آموزش متوسطه و عالی میگذرد؛ محرومیتی که زندگی و آینده میلیونها دختر را تحت تأثیر قرار داده است. در این روایت، نویسنده از رؤیای پزشک شدن، امیدهای خانواده و درد از دست رفتن فرصتهای آموزشی سخن میگوید؛ رؤیاهایی که با بسته شدن دروازههای مکتب و دانشگاه ناتمام ماندند.
دختری افغانستانی که روزی با کتاب و امید، آیندهاش را در مسیر آموزش میساخت، پس از محدودیتهای طالبان علیه آموزش دختران، از دانشگاه بازماند و ناچار به مهاجرت شد؛ اکنون در میان مسئولیت مادری و خاطرات رویاهای ازدسترفته، برای آیندهای بهتر و تحقق آرزوهایش همچنان مبارزه میکند.
صفحه ما را دنبال کنید