لوی افغانستان؛ توهم توسعه مرزها یا آغاز فروپاشی؟

اظهارات اخیر زلمی خلیل‌زاد درباره احتمال پیوستن خیبر پختونخوا به افغانستان، بحث دیرینه لوی افغانستان را دوباره مطرح کرده است. اما آیا پیوند سیاسی پشتون‌های دو سوی خط دیورند به تقویت افغانستان می‌انجامد؟ تفاوت‌های هویتی، توازن جمعیت و قدرت، پیامدهای اقتصادی و نظامی و جایگاه دیگر اقوام، پرسش‌های جدی درباره آینده این پروژه و استقلال سیاسی افغانستان ایجاد می‌کنند.

آیا رؤیای پیوند دوباره پشتون‌های دو سوی خط دیورند به تقویت افغانستان می‌انجامد یا ممکن است زمینه‌ساز تضعیف هویت کنونی پشتون‌های دو سوی مرز شود؟

اظهارات اخیر زلمی خلیل‌زاد درباره احتمال پیوستن خیبر پختونخوا به افغانستان، بار دیگر بحث دیرینه «لوی افغانستان» و آرمان سیاسی پیوند پشتون‌های دو سوی خط دیورند را به صدر گفت‌وگوهای سیاسی بازگردانده است؛ آرمانی که طرفداران آن، با تکیه بر پیوندهای قومی و زبانی، مرز موجود میان افغانستان و پاکستان را مانعی در برابر وحدت تاریخی پشتون‌ها می‌دانند.

اما مسئله اساسی این است که آیا اشتراکات قومی و زبانی به‌تنهایی می‌تواند مبنای شکل‌گیری یک واحد سیاسی جدید باشد؟ مهم‌تر از آن، آیا مدعیان این پروژه به پیامدهای جمعیتی، اقتصادی، نظامی و سیاسی آن اندیشیده‌اند؟

گاهی یک آرمان سیاسی در ظاهر از وحدت و قدرت سخن می‌گوید؛ اما اگر بدون محاسبه واقعیت‌های اجتماعی و توازن قدرت دنبال شود، ممکن است نتیجه‌ای کاملاً معکوس به بار آورد.

وحدت قومی بدون اراده مشترک؛ تناقضی بنیادین

نخستین پرسش درباره پروژه «لوی افغانستان» این است که آیا مردم پشتون در دو سوی خط دیورند، برداشت یکسانی از هویت و آینده سیاسی خود دارند؟

واقعیت این است که هویت قومی لزوماً به معنای پذیرش هویت ملی مشترک نیست. بخش بزرگی از پشتون‌های پاکستان، خود را هم پاکستانی و هم پشتون می‌دانند و هویت شهروندی پاکستان را نیز بخشی از تعلق سیاسی خود تلقی می‌کنند. در مقابل، شماری از جریان‌های سیاسی در افغانستان بر شعار «لر و بر یو افغان» تأکید دارند و خواهان پیوند سیاسی پشتون‌های دو سوی مرز هستند.

در این میان، یک پرسش اساسی مطرح می‌شود: اگر وحدت مورد نظر یک طرف از سوی طرف دیگر به همان شکل پذیرفته نشده باشد، چگونه می‌توان آن را به یک پروژه سیاسی عملی تبدیل کرد؟

وحدت سیاسی با اعلام یک‌جانبه شکل نمی‌گیرد؛ بلکه به اراده مشترک، توافق اجتماعی و پذیرش متقابل نیاز دارد.

نمی‌توان صرفاً به دلیل اشتراک زبان، فرهنگ یا تبار، فرض کرد که میلیون‌ها انسان آماده‌اند از هویت سیاسی کنونی خود دست بکشند و در چارچوب کشوری دیگر زندگی کنند.

از این رو، پیش از آن‌که از تغییر مرزها سخن گفته شود، باید به این پرسش پاسخ داد که آیا مردم مورد نظر اساساً چنین تغییری را می‌خواهند یا خیر.

وقتی اعداد، رؤیاهای سیاسی را به چالش می‌کشند

حتی اگر فرض کنیم روزی شرایط برای اتحاد سیاسی پشتون‌های دو سوی دیورند فراهم شود، باز هم مسئله مهم‌تری باقی می‌ماند: توازن جمعیت و قدرت.

جمعیت پشتون‌های پاکستان، با در نظر گرفتن خیبر پختونخوا، مناطق پشتون‌نشین بلوچستان، کراچی و دیگر نقاط این کشور، به ده‌ها میلیون نفر می‌رسد. در مقابل، جمعیت پشتون‌های افغانستان به‌مراتب کمتر است؛ هرچند برآوردهای قومی و جمعیتی افغانستان، به دلیل نبود سرشماری جامع و دقیق، با اختلاف همراه است.

حال فرض کنیم پروژه «لوی افغانستان» روزی از مرحله شعار عبور کند و به طرحی سیاسی و واقعی تبدیل شود. در چنین وضعیتی، آیا طرفداران آن تضمینی دارند که افغانستان بتواند ساختار سیاسی، استقلال تصمیم‌گیری و حاکمیت ملی خود را حفظ کند؟

اتحاد جمعیت‌های بزرگ، به‌خودی‌خود به معنای ادغام متوازن قدرت نیست. جمعیت بیشتر می‌تواند در نظام‌های انتخاباتی و ساختارهای نمایندگی، وزن سیاسی بیشتری ایجاد کند؛ اما قدرت واقعی تنها به تعداد افراد وابسته نیست. اقتصاد، نهادهای دولتی، توان نظامی، شبکه‌های سیاسی و میزان سازمان‌یافتگی اجتماعی نیز در تعیین سرنوشت چنین پروژه‌ای نقش اساسی دارند.

پاکستان، به‌عنوان دولتی موجود با ساختارهای نظامی، اقتصادی و اداری گسترده، از موقعیتی متفاوت نسبت به افغانستان برخوردار است. بنابراین، نادیده گرفتن این تفاوت‌ها و تصور یک ادغام ساده و برابر، بیش از آن‌که تحلیل سیاسی باشد، نوعی خوش‌بینی غیرواقع‌بینانه است.

آیا افغانستان بزرگ‌تر الزاماً افغانستان قدرتمندتر خواهد بود؟

طرفداران «لوی افغانستان» معمولاً بر وسعت جغرافیایی، جمعیت بیشتر و پیوندهای قومی تأکید می‌کنند؛ اما پرسش مهم این است که آیا افزایش جمعیت و قلمرو، بدون تضمین استقلال سیاسی، الزاماً به افزایش قدرت ملی می‌انجامد؟

تصور کنید در یک سناریوی فرضی، ساختار سیاسی مشترکی میان افغانستان و مناطق پشتون‌نشین پاکستان شکل بگیرد. در چنین شرایطی، رقابت بر سر رهبری، مرکز تصمیم‌گیری، منابع اقتصادی و سهم گروه‌های مختلف از قدرت، به یکی از مهم‌ترین چالش‌ها تبدیل خواهد شد.

اگر توازن قدرت به سود مراکز سیاسی و اقتصادی پاکستان باشد، چه تضمینی وجود دارد که کابل همچنان جایگاه محوری خود را حفظ کند؟ چه تضمینی وجود دارد که تصمیم‌های کلان سیاسی و اقتصادی در افغانستان گرفته شوند، نه در مراکز قدرتمندتر آن سوی مرز؟

این پرسش‌ها به معنای قطعی بودن چنین سرنوشتی نیستند؛ بلکه نشان می‌دهند که هر طرح سیاسی درباره تغییر مرزها باید با بررسی دقیق پیامدهای احتمالی آن همراه باشد.

خطر اصلی، بزرگ‌تر شدن جغرافیای یک کشور نیست؛ خطر آن است که کشور از نظر جغرافیایی گسترش یابد، اما از نظر سیاسی استقلال و قدرت تصمیم‌گیری خود را از دست بدهد؛ وضعیتی که نویسنده معتقد است افغانستان هم‌اکنون نیز با آن مواجه است. در شرایط کنونی، طالبان عملاً افغانستان را در جهان منزوی کرده‌اند و بی‌اعتنا به پیامدهای سیاست‌های خود، همچنان با شتاب در مسیری پیش می‌روند که می‌تواند هزینه‌های بیشتری برای کشور به همراه داشته باشد.

در چنین وضعیتی، ممکن است نام کشور تغییر نکند و حتی قلمرو آن بزرگ‌تر شود، اما مرکز ثقل قدرت به‌تدریج از دسترس شهروندان و نهادهای مستقل آن خارج شود.

افغانستان؛ خانه مشترک اقوام یا ابزار تحقق یک آرمان قومی؟

افغانستان کشوری چندقومی است که آینده سیاسی آن نمی‌تواند صرفاً بر اساس خواسته‌های یک گروه قومی تعریف شود. تاجیک‌ها، هزاره‌ها، اوزبیک‌ها، پشتون‌ها و دیگر گروه‌های اجتماعی، هرکدام بخشی از واقعیت تاریخی و اجتماعی این سرزمین‌اند.

از این منظر، هر پروژه‌ای که آینده افغانستان را با محوریت یک آرمان قومی خاص تعریف کند، باید به یک پرسش بنیادین پاسخ دهد: جایگاه دیگر شهروندان در این ساختار سیاسی چه خواهد بود؟

آیا قرار است وحدت ملی بر پایه برابری شهروندان، مشارکت سیاسی و احترام به تنوع اجتماعی شکل بگیرد، یا این‌که هویت قومی به معیار اصلی تعیین سرنوشت سیاسی تبدیل شود؟

اگر هدف، ساختن کشوری قدرتمند و باثبات است، راه آن از تقویت نهادهای ملی، ایجاد اعتماد میان اقوام، تأمین حقوق شهروندی و شکل‌گیری نظام سیاسی پاسخ‌گو می‌گذرد؛ نه از طرح‌هایی که ممکن است اختلافات تاریخی و حساسیت‌های قومی را تشدید کنند.

افغانستان پیش از آن‌که به جغرافیای بزرگ‌تر نیاز داشته باشد، به دولتی کارآمد، حاکمیت قانون، اقتصادی توانمند و توافقی پایدار بر سر شیوه همزیستی شهروندان خود نیاز دارد.

رؤیای تاریخی یا محاسبه سیاسی؟

مسئله خط دیورند و پیوندهای تاریخی پشتون‌های دو سوی آن، موضوعی پیچیده با ابعاد تاریخی، حقوقی و سیاسی است. نمی‌توان این مسئله را تنها با شعارهای احساسی حل کرد یا با نادیده گرفتن اراده مردم مناطق مورد بحث، برای آینده آن‌ها تصمیم گرفت.

هر طرحی که با عنوان وحدت تاریخی مطرح می‌شود، باید از آزمون واقعیت‌های امروز عبور کند: اراده مردم، وضعیت حقوقی مرزها، توازن قدرت، پیامدهای اقتصادی و نظامی و جایگاه سایر شهروندان افغانستان.

اظهارات سیاسی، حتی اگر از سوی چهره‌های شناخته‌شده مطرح شوند، به‌تنهایی نشانه تحقق یک تحول سرزمینی نیستند. میان یک پیش‌بینی سیاسی و روندی واقعی که بتواند مرزها و ساختار دولت‌ها را تغییر دهد، فاصله‌ای جدی وجود دارد.

از این رو، به‌جای آن‌که با هر اظهارنظر درباره «لوی افغانستان» دچار هیجان شویم، باید پیامدهای احتمالی چنین طرحی را با نگاهی انتقادی و واقع‌بینانه بررسی کنیم.

جمع‌بندی؛ رؤیای توسعه یا توهم سیاسی؟

خلاصه این‌که اگر پروژه «لوی افغانستان» بدون توجه به اراده مردم، تفاوت‌های هویتی، توازن قدرت و پیامدهای ادغام سیاسی دنبال شود، چیزی بیش از یک توهم نخواهد بود.

کشوری که هنوز با مشکلات عمیق اقتصادی، ضعف نهادهای دولتی، مهاجرت گسترده، بی‌اعتمادی سیاسی و شکاف‌های اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کند، بیش از هر چیز به بازسازی ظرفیت ملی و ایجاد توافقی فراگیر درباره آینده دولت خود نیاز دارد.

طالبان نه حکومتی برخوردار از مشروعیت فراگیر هستند و نه می‌توان ادعا کرد که از حاکمیت ملی به معنای برخورداری از اراده مستقل، پاسخ‌گویی و نمایندگی مردم برخوردارند. امنیت تنها به معنای نبود جنگ نیست. محروم کردن نیمی از پیکره جامعه از حقوق اساسی و به حاشیه راندن بسیاری از اقوام دیگر، تصویری از وضعیتی ارائه می‌دهد که در آن افغانستان با انزوای بین‌المللی و فقدان مشروعیت داخلی و بین‌المللی روبه‌رو است.

در کشوری که شهروندان آن در قلمرو سیاسی تحت کنترل طالبان، به سیاست‌ها و فرمان‌های این گروه تمکین نمی‌کنند و هرجا نیز آن‌ها را می‌پذیرند، این پذیرش ممکن است ناشی از زور، اجبار و اکراه باشد، چگونه می‌توان انتظار داشت که مردم آن سوی مرز، بدون برخورداری از اراده آزاد و توافق سیاسی، به چنین پروژه‌ای بپیوندند؟

مسئله اساسی این است که پیش از سخن گفتن از گسترش مرزها و پیوند سیاسی مناطق جدید، باید به وضعیت کنونی افغانستان، میزان رضایت شهروندان، جایگاه اقوام، مشروعیت سیاسی و توانایی نهادهای آن برای اداره کشور توجه کرد. بدون حل این مسائل، طرح «لوی افغانستان» نه‌تنها تضمینی برای افزایش قدرت ملی ندارد، بلکه ممکن است پرسش‌های جدی‌تری درباره آینده استقلال سیاسی، هویت ملی و انسجام اجتماعی افغانستان ایجاد کند.

📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش می‌ماند…

خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان

ما را دنبال کنید:

نویسنده مطلب
دکتر سید محمدتقی حسینی
دکتر سید محمدتقی حسینی پژوهشگر، تحلیلگر، نویسنده

دکتر سید محمدتقی حسینی دارای دکترای روابط بین‌الملل است و در کنار فعالیت‌های دانشگاهی، به‌عنوان نویسنده، مترجم و پژوهشگر در حوزه روابط بین‌الملل با تمرکز بر سیاست و امنیت شناخته…

ادامه بیوگرافی و مطالب نویسنده
هم‌رسانی این خبر: تلگرام واتس‌اپ فیسبوک ایکس