آفرینش جهان در شش «یوم»؛ آیا قرآن از شش روز زمینی سخن می‌گوید؟

تعبیر «آفرینش جهان در شش یوم» از جمله مباحثی است که همواره در گفت‌وگوهای دین و علم مطرح بوده است. این نوشتار با بررسی کاربرد واژه «یوم» در قرآن، دیدگاه مفسران و مبانی فلسفی درباره زمان، نشان می‌دهد که این تعبیر می‌تواند به شش مرحله از آفرینش اشاره داشته باشد، نه لزوماً شش شبانه‌روز زمینی.

یکی از مشهورترین پرسش‌هایی که در روزگار ما درباره قرآن مطرح می‌شود، این است که چگونه ممکن است خداوند جهان را در «شش روز» آفریده باشد، در حالی که علم امروز پیدایش کیهان را فرایندی چندین‌میلیاردساله می‌داند. برخی این عبارت را نشانه‌ای از ناسازگاری قرآن با علم می‌دانند و گروهی دیگر می‌کوشند آن را با یافته‌های علمی تطبیق دهند. اما شاید پیش از هر دو داوری، پرسش مهم‌تری وجود داشته باشد: آیا ما اساساً متن را درست خوانده‌ایم؟

برای روشن شدن این مسئله، کافی است از ادبیات فارسی مثالی ساده بیاوریم. حافظ می‌گوید:

«سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند»

اگر کسی با زبان شعر آشنا نباشد، ممکن است بگوید: مگر درخت سرو راه می‌رود که شاعر از او می‌خواهد به چمن بیاید؟ مگر درخت میل و اراده دارد؟ پس این سخن با عقل و واقعیت سازگار نیست.

اما هر آشنایی با ادبیات فارسی می‌داند که «سرو چمان» در اینجا نام یک درخت نیست، بلکه کنایه از یار بلندبالا و خوش‌قامت است. مشکل از شعر نیست؛ مشکل از نوع خواندن شعر است. کسی که زبان ادبی را با زبان گزارش علمی اشتباه بگیرد، ناگزیر به نتیجه‌ای نادرست خواهد رسید.

درباره قرآن نیز همین اصل برقرار است. قرآن کتاب فیزیک، زیست‌شناسی یا کیهان‌شناسی نیست، بلکه متنی است که با زبان عربی کلاسیک، با همه ظرفیت‌های ادبی، استعاری و بلاغی آن سخن می‌گوید. از این‌رو، پیش از آنکه عبارتی را با معیارهای علم امروز بسنجیم، باید ببینیم واژگان آن در زبان خود قرآن چه معنایی دارند.

یکی از این واژگان، «یوم» است. بسیاری بی‌درنگ آن را به «روز» به معنای شبانه‌روز بیست‌وچهارساعته ترجمه می‌کنند، در حالی که خود قرآن این برداشت محدود را تأیید نمی‌کند.

قرآن در جایی می‌فرماید:

«إِنَّ یَوْمًا عِندَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»

«یک روز نزد پروردگار تو همانند هزار سال از آن چیزی است که شما می‌شمارید.»

و در آیه‌ای دیگر:

«فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَهٍ»

«در روزی که اندازهٔ آن پنجاه هزار سال است.»

اگر «یوم» همیشه به معنای یک شبانه‌روز ثابت باشد، چگونه یک‌بار برابر هزار سال و بار دیگر برابر پنجاه هزار سال است؟ روشن است که قرآن خود، واژهٔ «یوم» را تنها در معنای یک روز زمینی به کار نبرده است. در زبان عربی نیز «یوم»، افزون بر روز، به معنای دوره، مرحله، عصر و برهه‌ای از زمان نیز به کار می‌رود.

از این منظر، عبارت «آفرینش جهان در شش یوم» می‌تواند به معنای آفرینش در شش مرحله یا شش دوره باشد، نه شش شبانه‌روز زمینی.

این برداشت تنها تفسیری امروزی برای سازگار کردن قرآن با علم نیست، بلکه ریشه در آثار مفسران بزرگ اسلامی دارد. علامه طباطبایی در المیزان تصریح می‌کند که پیش از پیدایش زمین و خورشید، شبانه‌روز به معنای امروزی وجود نداشته است؛ بنابراین، مقصود از «یوم» در آیات آفرینش، الزاماً همان بیست‌وچهار ساعت نیست. تفسیر نمونه نیز همین احتمال را تقویت می‌کند و «یوم» را به معنای مرحله یا دوره‌ای از آفرینش می‌داند.

اما شاید استدلال فلسفی از این هم عمیق‌تر باشد.

فیلسوفان مسلمان، مانند ابن‌سینا و ملاصدرا، معتقد بودند که زمان از ویژگی‌های جهان مادی است. زمان ظرفی نیست که جهان درون آن آفریده شده باشد، بلکه خودِ زمان نیز همراه با جهان پدید آمده است. اگر هنوز جهان مادی و حرکت آن شکل نگرفته باشد، سخن گفتن از روز و ساعت، به معنای امروزین، اساساً موضوعیتی ندارد.

جالب آنکه در فلسفه غرب نیز اندیشه‌ای بسیار نزدیک دیده می‌شود. آگوستین قدیس می‌گفت پرسش از اینکه «خدا پیش از آفرینش جهان چه می‌کرد؟» پرسشی نادرست است؛ زیرا خود زمان با آفرینش جهان آغاز شده است و «پیش از زمان» معنایی ندارد. ارسطو نیز زمان را وابسته به حرکت می‌دانست و کانت، زمان را از قالب‌های ادراک انسان معرفی می‌کرد، نه واقعیتی مستقل که بتوان آن را بی‌قید و شرط بر خداوند و آفرینش تطبیق داد.

در قرن بیستم نیز نظریه نسبیت اینشتین نشان داد که حتی در فیزیک، زمان حقیقتی مطلق و یکسان برای همه نیست. البته قرآن را نباید با نظریه‌های علمی اثبات یا رد کرد؛ زیرا علم پیوسته در حال تحول است. با این حال، همین تحول نشان داد که تصور ساده و کلاسیک از زمان، تنها برداشت ممکن نیست.

از این‌رو، نقدی که تنها بر پایه این فرض شکل گرفته باشد که «یوم» حتماً یعنی بیست‌وچهار ساعت زمینی، بیش از آنکه متوجه قرآن باشد، متوجه یک پیش‌فرض تفسیری است. همان‌گونه که اگر کسی «سرو چمان» حافظ را یک درخت واقعی بداند و سپس شاعر را به ناآگاهی متهم کند، اشکال از حافظ نیست، بلکه از شیوه خواندن شعر است.

بسیاری از تعارض‌هایی که امروز میان دین و علم مطرح می‌شود، در حقیقت نه از متن دینی، بلکه از خوانش تحت‌اللفظی و بی‌توجه به زبان، فرهنگ، فلسفه و فضای ادبی آن ناشی می‌شود. فهم هر متنی، قواعد خود را دارد. همان‌گونه که یک شعر را باید با زبان شعر فهمید، یک متن مقدس را نیز باید در افق زبان و بیان خودش خواند.

بنابراین، وقتی قرآن از آفرینش جهان در «شش یوم» سخن می‌گوید، لزوماً از شش شبانه‌روز زمینی سخن نمی‌گوید، بلکه می‌تواند به شش مرحله از فرایند آفرینش اشاره داشته باشد؛ برداشتی که با کاربردهای گوناگون واژه «یوم» در خود قرآن، با نظر بسیاری از مفسران، با مبانی فلسفه اسلامی و حتی با تأملات شماری از بزرگ‌ترین فیلسوفان غرب هماهنگ است.

شاید نتیجه اصلی این بحث نه اثبات یک نظریه علمی باشد و نه رد آن، بلکه یادآوری یک اصل ساده اما بنیادین است: پیش از آنکه متنی را نقد کنیم، باید زبان آن را بیاموزیم. بسیاری از آنچه تعارض میان علم و دین پنداشته می‌شود، در واقع تعارض میان دو شیوه خواندن یک متن است؛ یکی خوانشی آشنا با زبان و فرهنگ متن و دیگری خوانشی که واژه‌ها را از بستر خود جدا می‌کند و سپس آن‌ها را با معیارهایی می‌سنجد که متن هرگز ادعای بیان آن‌ها را نداشته است.