نقدی بر «رقابت دیده‌شدن» در میان کنشگران افغانستان

پارسی: رنج جامعه نباید سرمایه انحصاری شود

رسول پارسی در یادداشتی با عنوان «اعتبار مقاومت و مبارزه یا رقابت دیده‌شدن؟» از سازوکاری انتقاد کرده است که به گفته او، فرصت‌ها، جایزه‌ها و منابع مالی بین‌المللی را در اختیار حلقه‌های محدودی از کنشگران افغانستان قرار می‌دهد. او می‌پرسد آیا صدای جامعه افغانستان در جهان واقعاً بازتاب‌دهنده تنوع کنشگران و تجربه‌های آن است یا تنها صدای برخورداران.

«رسول پارسی» در یادداشتی با عنوان «اعتبار مقاومت و مبارزه یا رقابت دیده‌شدن؟» از سازوکاری انتقاد کرده است که به گفته او، فرصت‌ها، جایزه‌ها و منابع مالی بین‌المللی را در اختیار حلقه‌های محدودی از کنشگران افغانستان قرار می‌دهد. او می‌پرسد آیا آنچه در جهان به‌عنوان صدای جامعه افغانستان شناخته می‌شود، واقعاً بازتاب‌دهنده تنوع کنشگران این جامعه است.

پارسی در این یادداشت می‌نویسد که در سال‌های اخیر چهره‌هایی از میان کنشگران افغانستان در فضای بین‌المللی ظهور کرده‌اند که در شرایط دشوار به جایگاه‌های مناسبی دست یافته‌اند. برخی از آنان جایزه‌های معتبر گرفته‌اند و برخی دیگر صاحب پروژه‌های متعدد، سخنران نشست‌های بین‌المللی یا چهره‌های شناخته‌شده رسانه‌ای شده‌اند. او تأکید می‌کند که در میان این افراد، کسانی با سابقه واقعی مبارزه، شجاعت و فعالیت‌های ارزشمند نیز حضور دارند.

به گفته پارسی، مسئله اصلی اعتبار و جایزه‌هایی نیست که کنشگران به‌خاطر تلاش‌هایشان دریافت می‌کنند.

مسئله، سازوکاری است که در آن برخی افراد بیش از دیگران امکان تبدیل فعالیت و تجربه خود به اعتبار، منابع مالی و جایزه را پیدا می‌کنند. در مقابل، به نوشته او، شمار زیادی از کنشگران با وجود سابقه طولانی یا تجربه مستقیم سرکوب، همچنان در حاشیه می‌مانند و فعالیت‌هایشان دیده نمی‌شود.

این نویسنده این پدیده را «رقابت بر سر دیده‌شدن» می‌نامد؛ وضعیتی که در آن اعتبار تنها از دل کنشگری و اثرگذاری اجتماعی به دست نمی‌آید، بلکه از مسیر دسترسی به شبکه‌ها، نهادهای تأمین‌کننده منابع، رسانه‌ها و فرصت‌های بین‌المللی ساخته می‌شود.

پارسی چرخه‌ای را توصیف می‌کند که به باور او، اعتبار پیشین را به امتیازی برای کسب اعتبار تازه تبدیل می‌کند.

به نوشته او، کسی که به یک شبکه معتبر راه یافته، احتمال بیشتری دارد به نشست بعدی دعوت شود؛ کسی که در نشست‌ها دیده شده، شانس بیشتری برای دریافت جایزه یا پروژه دارد؛ و کسی که جایزه و پروژه گرفته، با اعتبار بیشتری در برابر نهادهای بعدی ظاهر می‌شود. در این میان، به گفته او، کسانی که پشتوانه یا حمایت مالی ندارند عقب می‌مانند و گاه به انزوا کشانده می‌شوند.

او برای یافتن علت این وضعیت، پرسش خود را با یکی از کنشگران باسابقه حقوق بشر در میان گذاشته است که نامش در یادداشت نیامده است.

به روایت پارسی، این کنشگر گفته است که فرصت‌های این چرخه برای همه به یک اندازه در دسترس نیست. کنشگری که توان مالی سفر و حضور در کنفرانس‌ها، پشتوانه تولید محتوا و فرصت ارتباط با نهادهای بین‌المللی را ندارد، از همان آغاز در موقعیتی نابرابر قرار می‌گیرد؛ حتی اگر تجربه عمیق‌تر یا سابقه طولانی‌تری در مبارزه داشته باشد.

پارسی در عین حال روشن می‌کند که پروژه و حمایت مالی به‌خودی‌خود مسئله نیست و فعالیت‌های مدنی با منابع پایدار در بسیاری از موارد اثرگذاری بیشتری دارند. به باور او، مسئله زمانی آغاز می‌شود که ساختار تأمین مالی به‌جای تقویت تنوع، کثرت و «استقلال کنشگران»، به بازتولید حلقه‌های محدود برخوردار از منابع و اعتبار بینجامد.

این نویسنده همچنین هشدار می‌دهد که نظام پروژه‌محور می‌تواند بر زبان و شیوه فعالیت کنشگران اثر بگذارد. به گفته او، وقتی تداوم کار به جلب رضایت حامی مالی پیوند می‌خورد، این خطر وجود دارد که بخشی از فعالیت‌ها به تولید گزارش و حفظ موقعیت مالی و حرفه‌ای محدود شود.

با این حال، او تأکید می‌کند که نباید همه کنشگران پروژه‌محور را یکسان دانست و نقد جدی باید به‌جای داوری درباره افراد و نیت‌هایشان، سازوکارها، پیامدها و مناسبات قدرت را بررسی کند.

بحثی که پارسی مطرح کرده، در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۱۴۰۰، بخش بزرگی از کنشگران مدنی و حقوق بشری افغانستان به تبعید رفته‌اند. با محدود شدن فضای فعالیت در داخل کشور، نشست‌های بین‌المللی، رسانه‌های خارجی و نهادهای حامی به اصلی‌ترین بستر دیده‌شدن و اثرگذاری کنشگران تبدیل شده‌اند. کاهش کمک‌های خارجی در سال‌های اخیر نیز رقابت بر سر منابع محدود را فشرده‌تر کرده است.

از سوی دیگر، حضور شماری از کنشگران شناخته‌شده در نشست‌ها و رسانه‌های بین‌المللی در زنده نگه داشتن وضعیت افغانستان، به‌ویژه وضعیت زنان، در دستور کار جهانی نقش داشته است. پرسشی که یادداشت پارسی پیش می‌کشد، بیش از آنکه درباره ارزش این حضور باشد، درباره چگونگی گسترش آن به صداهای بیشتر و متنوع‌تر است.

پارسی یادداشت خود را با این جمع‌بندی پایان می‌دهد که جامعه‌ای که زنانش از آموزش، کار و حضور آزادانه در عرصه عمومی محروم شده‌اند و کنشگرانش با سرکوب و تبعید روبه‌رو هستند، بیش از چند چهره مشهور و چند روایت تکرارشونده، به گسترش امکان کنشگری مستقل، تقویت صداهای متنوع و توزیع عادلانه‌تر فرصت‌ها نیاز دارد. به باور او، «رنج یک جامعه نباید به سرمایه‌ای انحصاری برای نمایندگی آن جامعه تبدیل شود».

📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش می‌ماند…

خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان

ما را دنبال کنید: