وقتی دانشگاه از رویاهای دختران دور شد

مبارکه ناصری در روایتی شخصی از زندگی دختران افغانستان پس از ممنوعیت تحصیل در دانشگاه‌ها می‌نویسد؛ دخترانی که پس از پایان مکتب، به‌جای ورود به دانشگاه، ناگزیر به جست‌وجوی راه‌های جایگزین شدند. تلاش برای دریافت بورسیه، یادگیری مهارت، مهاجرت یا ازدواج، بخشی از مسیرهای دشواری است که آنان برای ساختن آینده خود پیموده‌اند.

روزی تمام فکر و ذکرم رسیدن به دانشگاه بود. پس از سال‌ها درس‌خواندن، می‌خواستم رشته مورد علاقه‌ام را انتخاب کنم، وارد دنیای تازه‌ای شوم و برای آینده‌ای که در ذهنم ساخته بودم، قدم بردارم. دانشگاه برای من فقط جایی برای گرفتن مدرک نبود؛ بخشی از زندگی‌ای بود که انتظارش را می‌کشیدم. اما درست زمانی که خود را برای آغاز این فصل آماده می‌کردیم، همه‌چیز تغییر کرد. درهای دانشگاه به روی دختران بسته شد و آینده‌ای که با امید برایش برنامه‌ریزی کرده بودیم، ناگهان در هاله‌ای از ابهام فرو رفت.

به یاد دارم که پس از پایان مکتب، صحبت‌های ما بیشتر درباره کانکور، انتخاب رشته و دانشگاه بود. هرکدام از ما تصوری از آینده داشتیم؛ یکی می‌خواست داکتر شود، دیگری مهندس یا آموزگار. برای ورود به دانشگاه آماده می‌شدیم و فکر می‌کردیم دشوارترین مرحله، موفقیت در کانکور است. هیچ‌کدام تصور نمی‌کردیم روزی برسد که اساسا فرصت شرکت در این رقابت و ورود به دانشگاه از ما گرفته شود.

من هم مانند بسیاری از دختران، پس از بسته‌شدن دانشگاه‌ها تلاش کردم راه دیگری پیدا کنم. تصمیم گرفتم برای دریافت بورسیه تحصیلی اقدام کنم و در بیرون از افغانستان به تحصیلاتم ادامه بدهم. فرصت‌ها را جست‌وجو کردم، درخواست فرستادم و به امکان رفتن و ادامه درس امیدوار ماندم؛ اما موفق نشدم. این ناکامی برایم آسان نبود. نه به این دلیل که دیگر به آینده باور نداشتم، بلکه چون فهمیدم گاهی هرقدر هم تلاش کنی، موانعی وجود دارند که اراده فردی به‌تنهایی نمی‌تواند از میان بردارد.

این تجربه فقط متعلق به من نیست. دختران زیادی پس از بسته‌شدن دانشگاه‌ها کوشیدند مسیر دیگری برای ادامه زندگی پیدا کنند. برخی به دنبال بورسیه رفتند، شماری مهارت‌های تازه آموختند و عده‌ای تلاش کردند از راه کار و فعالیت‌های کوچک، استقلال خود را حفظ کنند. اما همه به چنین فرصت‌هایی دسترسی نداشتند. هزینه‌های اقتصادی، محدودیت‌های اجتماعی، نبود امکانات آموزشی و نگرانی از آینده، بسیاری را در وضعیتی قرار داد که حتی انتخاب یک مسیر تازه نیز برای‌شان دشوار بود.

برای برخی دختران، این بن‌بست به تصمیم‌هایی بسیار بزرگ در زندگی انجامید. شماری زیر فشار خانواده و جامعه، یا در پی ناامیدی از ادامه تحصیل و یافتن فرصت‌های دیگر، به ازدواج روی آوردند. شاید تصور می‌کردند از این راه می‌توانند شرایط تازه‌ای برای خود بسازند؛ اما ازدواج نیز برای همه پایان مشکلات نبود. برخی زندگی مشترک ناموفقی را تجربه کردند و با دلی شکسته و آینده‌ای نامعلوم به خانه پدری بازگشتند. بازگشت آنان به معنای بازگشت به نقطه آغاز نبود؛ زیرا فرصت‌هایی که از دست رفته بود، به آسانی دوباره فراهم نمی‌شد.

امروز سرنوشت دخترانی که زمانی با شور و اشتیاق برای ورود به دانشگاه آماده می‌شدند، یکسان نیست. برخی کارهای کوچکی پیدا کرده‌اند، برخی بیشتر وقت خود را در خانه می‌گذرانند، گروهی همچنان برای مهاجرت و ادامه تحصیل تلاش می‌کنند و عده‌ای هنوز چشم‌انتظار بازشدن دانشگاه‌ها هستند. آنچه در میان بسیاری از آنان مشترک است، حسرت فرصت‌هایی است که می‌توانست زندگی‌شان را به مسیر دیگری ببرد.

این انتظار، فقط گذشتن روزها و ماه‌ها نیست. سال‌هایی از جوانی می‌گذرد که می‌توانست با آموختن، تجربه‌کردن، شناخت توانایی‌ها و آماده‌شدن برای ورود به بازار کار همراه باشد. در عوض، بسیاری از دختران ناچارند درباره آینده‌ای فکر کنند که اختیار ساختنش را تا اندازه زیادی از دست داده‌اند. پرسشی که شاید بارها در ذهن آنان تکرار می‌شود این است: اگر دانشگاه‌ها بسته نمی‌شدند، امروز کجا بودیم و چه می‌کردیم؟

محرومیت از تحصیل در دانشگاه، پیامدهایی فراتر از نداشتن مدرک دارد. آموزش عالی می‌تواند زمینه استقلال اقتصادی، اعتمادبه‌نفس، رشد فردی و مشارکت اجتماعی زنان را فراهم کند. وقتی این فرصت از دختری گرفته می‌شود، تنها مسیر تحصیلی او متوقف نمی‌ماند؛ امکان انتخاب شغل، تصمیم‌گیری مستقل و ساختن زندگی‌ای که خود می‌خواهد نیز محدودتر می‌شود. وابستگی اقتصادی و فشارهای خانوادگی و اجتماعی در چنین شرایطی می‌تواند دشواری‌های بیشتری بر زندگی او تحمیل کند.

برای من، دانشگاه همیشه معنایی فراتر از صنف درس و امتحان داشت. آنجا می‌توانستم توانایی‌هایم را بشناسم، با دیدگاه‌های تازه آشنا شوم، استقلال بیشتری به دست بیاورم و برای خدمت به جامعه آماده شوم. بسیاری از دختران نیز چنین آرزوهایی داشتند. ما نمی‌خواستیم فقط مدرکی بگیریم؛ می‌خواستیم فرصت داشته باشیم استعدادهایمان را پرورش دهیم و در آینده کشور خود سهمی داشته باشیم.

اکنون، با گذشت سال‌ها از بسته‌شدن دانشگاه‌ها، پیامدهای این تصمیم هر روز گسترده‌تر می‌شود. هر سال تحصیلی که از دست می‌رود، فرصتی است که به‌آسانی جبران نمی‌شود. اگر این وضعیت ادامه یابد، دختران بیشتری با تحصیلات ناتمام، فرصت‌های شغلی محدود و آینده‌ای نامطمئن روبه‌رو خواهند شد. جامعه نیز از حضور و توانایی نسلی محروم می‌شود که می‌توانست در عرصه‌های علمی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نقش داشته باشد.

محروم‌کردن دختران از آموزش عالی، نقض حق بنیادین آنان برای تحصیل و انتخاب مسیر زندگی است. هیچ حاکمیتی حق ندارد به‌جای میلیون‌ها دختر درباره آینده‌شان تصمیم بگیرد و فرصت آموزش را از آنان بگیرد. مسئولیت این محرومیت و پیامدهای آن بر دوش طالبان است؛ همان‌گونه که جامعه جهانی و نهادهای بین‌المللی نیز نباید در برابر ادامه این وضعیت به واکنش‌های نمادین و ابراز نگرانی بسنده کنند.

با همه این دشواری‌ها، هنوز امید به بازگشت به دانشگاه در دل بسیاری از ما زنده است. شاید نتوان سال‌های ازدست‌رفته را بازگرداند، اما می‌توان از ادامه این محرومیت جلوگیری کرد. ما هنوز می‌خواهیم درس بخوانیم، رشته مورد علاقه‌مان را انتخاب کنیم، کار کنیم و در ساختن آینده کشورمان سهم داشته باشیم.

من هنوز به دانشگاه فکر می‌کنم؛ به روزی که بتوانم دوباره کتاب‌هایم را بردارم و به‌جای اندیشیدن به راه‌های فرار از بن‌بست، درباره رشته و آینده تحصیلی‌ام تصمیم بگیرم. این خواسته نه امتیاز است و نه آرزویی فراتر از حق طبیعی یک انسان. ما فقط می‌خواهیم فرصتی را که از ما گرفته شده است، دوباره به دست بیاوریم؛ فرصتی برای آموختن، انتخاب‌کردن و ساختن زندگی خودمان.

📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش می‌ماند…

خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان

ما را دنبال کنید:

هم‌رسانی این خبر: تلگرام واتس‌اپ فیسبوک ایکس