نان در برابر قلم؛ تراژدی کودکی در کابل

روایت نرگس عزیزی شهاب از کودکی در کابل که به‌دلیل فقر و بیکاری پدرش، ناگزیر به ترک مکتب و کار در خیابان شده است. این کودک که رؤیای داکتر شدن دارد، با پاک‌کردن و رنگ‌کردن بوت‌های مردم برای خانواده‌اش نان می‌خرد و حتی برای تهیه یک کتابچه نیز با دشواری روبه‌رو است.

در کابل، کودکی که آرزوی داکترشدن دارد، به‌جای کتاب و قلم، برس و رنگ به دست می‌گیرد؛ بوت‌های مردم را پاک می‌کند تا برای خانواده‌اش نان بخرد. او هنوز به آینده‌ای فکر می‌کند که شاید روزی بتواند از خیابان به مکتب بازگردد.

برای حفظ حریم خصوصی این کودک، در این روایت او را «سهراب» می‌نامم؛ کودکی که فقر و بیکاری پدر، مسیر زندگی‌اش را تغییر داده و او را از مکتب به خیابان کشانده است.

سهراب به‌جای آن‌که مانند هم‌سالانش پشت میز مکتب بنشیند، بخش مهمی از روز را به پاک‌کردن و رنگ‌کردن بوت‌های مردم می‌گذراند. درآمد اندک این کار به خانواده‌اش کمک می‌کند تا بخشی از نیازهای روزمره را تامین کند. او در سنی که باید نگران درس و بازی باشد، ناگزیر است برای نان خانواده کار کند.

با این همه، رؤیای داکترشدن را کنار نگذاشته است. سهراب می‌خواهد با قلم و دانش نان پیدا کند؛ اما حتی تهیه یک کتابچه و قلم نیز برایش آسان نیست. او می‌گوید برای خرید کتابچه باید بوت‌های بیشتری پاک کند. به این ترتیب، وسیله‌ای که باید آغاز مسیر آموزش او باشد، به هدفی تبدیل شده که رسیدن به آن به کار بیشتر در خیابان وابسته است.

آرزوهای سهراب فقط به آینده خودش محدود نمی‌شود. او می‌خواهد خواهرش نیز به مکتب برود، پدرش کاری پیدا کند و مادرش بتواند غذاهای مورد علاقه خانواده را بپزد. خواسته‌هایی ساده و ابتدایی که در زندگی این خانواده، زیر فشار فقر و بیکاری، به آرزوهایی دشوار تبدیل شده‌اند.

خواهر سهراب نیز از رفتن به مکتب محروم مانده است. بسته‌ماندن دروازه‌های مکاتب متوسطه و لیسه به روی دختران در افغانستان، فرصت آموزش را از میلیون‌ها دختر گرفته است. در این خانواده، یک کودک برای تامین نان کار می‌کند و کودک دیگر از حق درس‌خواندن محروم مانده است؛ دو شکل متفاوت از محرومیت که آینده هر دو را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

سهراب می‌گوید از پاک‌کردن بوت‌های مردم بدش نمی‌آید؛ چون درآمد این کار به تامین نان خانواده کمک می‌کند. همین جمله، واقعیت تلخ زندگی او را آشکار می‌سازد. او کار می‌کند، نه از سر انتخابی آزادانه و نه برای تجربه استقلال، بلکه چون خانواده‌اش به درآمد اندک او نیاز دارد.

در پایان روایتش می‌گوید: «من کار می‌کنم…»

این جمله کوتاه، تنها شرح زندگی یک کودک در کابل نیست. در پس آن، وضعیت شمار زیادی از کودکان افغانستان دیده می‌شود؛ کودکانی که زیر فشار فقر، بیکاری و نبود حمایت کافی، زودتر از موعد وارد دنیای کار شده‌اند. آنان به‌جای آموزش، بازی و پرورش استعدادهایشان، بخشی از بار سنگین تامین معیشت خانواده را بر دوش می‌کشند.

افغانستان زیر حاکمیت طالبان با بحران‌های اقتصادی و اجتماعی گسترده‌ای روبه‌رو است. فقر و بیکاری، توان بسیاری از خانواده‌ها را برای تامین نیازهای اولیه کاهش داده و کودکان را در معرض ترک مکتب و کار قرار داده است. هم‌زمان، محدودیت‌های طالبان بر آموزش دختران، میلیون‌ها دختر را از حق تحصیل محروم کرده و آینده آموزشی یک نسل را با تهدید جدی روبه‌رو کرده است.

وقتی کودکی برای خرید یک کتابچه ناگزیر است ساعت‌های بیشتری در خیابان کار کند، مسئله دیگر تنها دشواری اقتصادی یک خانواده نیست؛ با محرومیتی ساختاری روبه‌رو هستیم که حق آموزش، رشد و برخورداری از دوران کودکی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. حاکمیت طالبان در برابر تامین این حقوق و فراهم‌کردن شرایط زندگی باکرامت برای کودکان مسئولیت دارد. وعده‌های اقتصادی نیز زمانی معنا پیدا می‌کنند که آثار آن‌ها در زندگی خانواده‌های محروم و فرصت‌های ازدست‌رفته کودکان دیده شود.

سهراب و کودکانی مانند او به ترحم‌های زودگذر نیاز ندارند. آنان حق دارند درس بخوانند، بازی کنند، از حمایت اجتماعی برخوردار باشند و بدون تحمل بار مشکلات بزرگ‌سالان، کودکی کنند. جامعه جهانی، نهادهای حقوق بشری و سازمان‌های حمایت از کودکان، از جمله یونیسف، باید برای دفاع از این حقوق و حمایت از کودکان محروم در افغانستان، اقدامات موثرتری انجام دهند.

رسانه‌ها نیز نباید تنها رنج این کودکان را به تصویر بکشند؛ بلکه باید درباره علت‌های این وضعیت، مسئولیت حاکمیت و راه‌های حمایت از خانواده‌های آسیب‌پذیر پرسش کنند. پشت هر کودکی که در خیابان کار می‌کند، داستانی از فرصت‌های ازدست‌رفته و حقوق نادیده‌گرفته‌شده وجود دارد.

سهراب هنوز می‌خواهد داکتر شود؛ می‌خواهد با قلم و دانش نان به دست بیاورد. اما امروز، برای آن‌که خانواده‌اش گرسنه نماند، برس به دست می‌گیرد و بوت‌های مردم را پاک می‌کند. او برای رسیدن به آرزوی ساده درس‌خواندن، نخست باید هزینه زنده‌ماندن خانواده‌اش را تامین کند؛ و این شاید تلخ‌ترین تصویر از کودکی در افغانستان امروز باشد.

📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش می‌ماند…

خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان

ما را دنبال کنید:

نویسنده مطلب
نرگس عزیزی
نرگس عزیزی خبرنگار، عکاس

نرگس عزیزی عکاس خبری است که تحصیلات دانشگاهی خود را در مقطع لیسانس از دانشگاه رنا به پایان رسانده است. او در سال‌های اخیر، همچون بسیاری دیگر از هم‌وطنانش، ناگزیر…

ادامه بیوگرافی و مطالب نویسنده
هم‌رسانی این خبر: تلگرام واتس‌اپ فیسبوک ایکس