از تایتانیک تا کابل؛ وقتی ناخدایان زودتر از همه گریختند

خیانت ملی در قانون جزای افغانستان شامل خارج شدن سرزمین از حاکمیت دولت و تسلیم نیروها به دشمن است. نویسنده می‌پرسد وقتی حکومت دوصد ولسوالی را زیر نام عقب‌نشینی تاکتیکی تسلیم کرد، چرا ولسی جرگه سکوت کرد. او با یادآوری فداکاری مسافران ثروتمند تایتانیک، دولتمردانی را نقد می‌کند که در روزهای بحران، ملت را رها کردند و خود گریختند.

ولتر خالی کردن خزانه، افشای اسرار و تسلیم دوست به دشمن با فاش کردن جای او را از نشانه‌های خیانت و کار خائن می‌داند.

در زبان قانون، خیانت بر جرم‌هایی دلالت دارد که علیه حاکمیت یا ملت رخ می‌دهد. خیانت علیه حاکمیت یا نظام را خیانت ملی می‌نامند و به کسی که این عمل از او سر زده باشد، خائن گفته می‌شود.

خیانت به کشور عبارت است از سوءقصد علیه امنیت کشور از راه برقراری ارتباط با کشوری دیگر که دارای حاکمیت و استقلال است. باید توجه داشت که جرم بودن این عمل، در حقیقت بر پیمان‌شکنی، بی‌وفایی و زیر پا گذاشتن اعتمادی استوار است که ملت به دولت سپرده است.

از دید حکومتگران، خیانت عمل عمدی فرد یا گروهی است که در زمان صلح یا جنگ، منافع قدرتی بیگانه را به زیان میهن خویش تأمین کند و امنیت کشور و نظام حکومتی را به خطر بیندازد. همکاری با دولت خارجی و تسلیم شدن به بیگانه، از مهم‌ترین مصداق‌های آن است.

میلان کوندرا در کتاب «هنر رمان» می‌گوید: «خیانت از صف خارج شدن و به سوی نامعلوم رفتن است.»

قانون جزای افغانستان نیز در بخش «جرایم علیه امنیت داخلی و خارجی»، خیانت ملی را در ماده ۲۳۸ چنین تعریف کرده است: «هرگاه تبعه جمهوری اسلامی افغانستان مرتکب یکی از اعمال ذیل گردد، عمل وی خیانت ملی شمرده می‌شود:

۱. عملی که در نتیجه آن تمام یا قسمتی از اراضی تحت حاکمیت دولت جمهوری اسلامی افغانستان از اراده آن خارج شود.

۲. تسلیمی نیروهای تحت امر به دشمن.

۳. واگذاری تأسیسات، دیپوی اسلحه و مهمات، وسایل نظامی، ذخایر مواد ارتزاقی یا استحکامات متعلق به نیروهای نظامی به دشمن به منظور مساعدت آن‌ها، یا فراهم‌سازی تسهیلات برای ورود دشمن به کشور.»

از آن‌جا که بر پایه قانون، ملت به‌طور مستقیم در برکناری رئیس‌جمهور نقشی ندارد، این بحث به‌طور غیرمستقیم به مجلس نمایندگان و لویه جرگه بازمی‌گردد. بر اساس ماده شصت‌ونهم قانون اساسی، صلاحیت متهم کردن رئیس‌جمهور به خیانت ملی بر عهده ولسی جرگه است.

پرسش‌برانگیز است که وقتی حکومت در جریان ده روز، دوصد ولسوالی را با همه تجهیزات و پتانسیل دولتی، زیر نام «عقب‌نشینی تاکتیکی» به دشمن تسلیم کرد، ولسی جرگه چرا و به چه دلیل مهر سکوت بر لب زد؟

وقتی به پایان این نوشته رسیدم، چشمم به مطلبی افتاد که در صفحه «اندیشه‌های نوین» به قلم آقای حیات نوشته شده بود. چون درخور توجه و تأمل به نظر رسید، آن را بی‌کم‌وکاست در این‌جا می‌آورم:

«هنگام غرق شدن کشتی تایتانیک جان جیکوب آستور چهارم، میلیونر بزرگ سوار کشتی بود. پول حساب‌های بانکی او برای ساخت ۳۰ فروند از این کشتی‌های تایتانیک کافی بود. با این حال، او در معرض خطر مرگ قرار گرفت، آن چیزی را که از نظر اخلاقی صحیح بود انتخاب کرد و جای خود را در قایق نجات به دو کودک ترسیده داد.

ایسیدور اشتراوس، مالک مشترک بزرگ‌ترین فروشگاه‌های امریکایی میسیز که او نیز در تایتانیک حضور داشت گفت: من هرگز زودتر از مردان دیگر وارد کشتی نجات نخواهم شد. همسرش نیز از سوار شدن به قایق امتناع کرد و جای خود را به خدمتکار تازه‌استخدام‌شده خود الن برد داد.

او تصمیم گرفت آخرین دقایق زندگی خود را با همسرش زندگی کند. این افراد ثروتمند ترجیح دادند از مال و ثروت و جان خود بگذرند اما اصول اخلاقی را زیر پا نگذارند. انتخاب آن‌ها ارزش‌های اخلاقی، درخشش تمدن بشری و ماهیت انسانی را نشان داد.»

و اما دولتمردان و چهره‌های سرشناس کشور ما چه گلی به آب دادند؟ در هنگامه بحران و اضطرار، ملت را رها کردند و پا به فرار گذاشتند.

شک و تردیدی نیست که هدف شماری از کسانی که به رده‌های بالای قدرت راه یافتند، نه نجات مردم افغانستان از شر فقر، بیکاری، بلای جنگ و ناامنی، بلکه ثروت‌اندوزی، انتقام از رقیبان و مخالفان، و رسیدن به مکنت و قدرت بیشتر بود.

زمان ثابت کرد که این تشنگان قدرت، که بی‌تجربه و بی‌شایستگی به بلندترین جایگاه‌های سیاسی رسیدند، حتی از ریختن خون انسان‌ها در راه حفظ منافع شخصی و گروهی خود دریغ نورزیدند. سرانجام آخرین میخ را بر تابوت جمهوریت کوبیدند، به برنامه از پیش طراحی‌شده‌شان پایان دادند و فرار را بر قرار ترجیح دادند.

تردیدی نیست که این اشخاص به جنایت در حق ملت و خیانت به کشور و جمهوریت متهم‌اند!

متأسفانه کسانی که شعار حق سر دادند، حق را فروختند؛ آنان که از عدالت سخن گفتند، عدالت را؛ آنان که سنگ وطن‌دوستی بر سینه می‌کوبیدند، وطن را معامله کردند؛ و کسی که فریاد جمهوریت را به گوش جهانیان رساند، جمهوریت را فروخت.

لطفاً به نسل‌های بعد بگویید که نسل ما نه سر پیاز بود و نه ته پیاز؛ نسل ما خود پیاز بود که همه دیدند و گریستند…

  • داکتر بسم‌الله مومند، رئیس مرکز فکری افغانستان

📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش می‌ماند…

خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان

ما را دنبال کنید:

هم‌رسانی این خبر: تلگرام واتس‌اپ فیسبوک ایکس