وقتی استدلال تمام می‌شود، دشنام آغاز می‌شود

آنچه در ادامه می‌خوانید، یادداشتی تحلیلی از عباس کوثری است که به یکی از آسیب‌های آشنای فضای مجازی افغانستان می‌پردازد: تبدیل‌شدن نقد و پرسش به دشنام و توهین، آن‌گاه که استدلال به بن‌بست می‌رسد. نویسنده با نگاهی انتقادی، ریشه این رفتار را در تعصبات قومی، سیاسی و مذهبی جست‌وجو می‌کند و از خوانندگان می‌خواهد به‌جای «چه کسی گفته»، بپرسند «آیا درست گفته است؟»

در بخشی از فضای مجازی افغانستان، پدیده‌ای آشناست: کافی‌ست چیزی برخلاف باور رایج بنویسی، رویدادی تاریخی را زیر سؤال ببری، از یک حادثه بپرسی یا کارکرد یک چهره سیاسی، دینی یا قومی را نقد کنی. اگر سخنت با پسند آن‌ها جور نباشد، واکنش معمولاً از همان‌جا کلید می‌خورد؛ ولی نه همیشه با منطق و دلیل.

نخستین واکنش، انکار یا توجیه‌تراشی است. اگر ماجرا به «هم‌فکران» یا «هم‌قومان» برگردد، گاهی حتی از کنار ناراستی هم به سادگی رد می‌شوند، آن را کم‌اهمیت جلوه می‌دهند یا برایش بهانه می‌سازند. وابستگی‌های قومی، سیاسی یا مذهبی گاه چنان بر داوری سایه می‌افکند که مرز درست و نادرست، جایش را به مرز «ما و آن‌ها» می‌دهد.

اما هنگامی که دیگر نه توجیهی کارساز است و نه دلیلی برای دفاع باقی مانده، نوبت به مرحله بعد می‌رسد: هجوم به شخص گوینده.

به‌جای این‌که نشان دهند چرا حرف تو نادرست است، می‌پرسند تو اصلاً کیستی. به‌جای پاسخ به انتقاد، سراغ خانواده، قوم، زبان، دین و زندگی خصوصی‌ات می‌روند. و آن‌گاه که دیگر حرفی برای گفتن نمانده، به دشنام روی می‌آورند.

وقتی کم می‌آوری، فحش می‌دهی!

این رفتار، متأسفانه، برای شماری از ما افغانستانی‌ها به الگویی شناخته‌شده در فضای مجازی بدل شده؛ حتی اگر تحصیل‌کرده باشیم و در زندگی روزمره، چهره‌ای موقر و آبرومند از خود نشان دهیم.

اینترنت این کار را ساده‌تر کرده است. پشت یک اکانت و گاه پشت نامی جعلی، ناسزا گفتن به‌مراتب آسان‌تر از استدلال‌آوردن است. کسی که در برابر یک پرسش یا نقد، پاسخی در چنته ندارد، می‌تواند به‌جای منطق، به توهین و کوچک‌شمردن طرف مقابل پناه ببرد.

این الگو تنها به مباحث سیاسی محدود نمی‌ماند. در کشمکش‌های قومی و زبانی هم بارها شاهد بوده‌ایم که گفت‌وگو درباره یک رویداد یا موضوع سیاسی، به‌سرعت به جدال میان فارسی‌زبان و پشتوزبان تبدیل می‌شود. در چنین جوی، زبان و قومیت به‌جای آن‌که جزئی از هویت انسانی باشند، به ابزاری برای زخم‌زدن به دیگری بدل می‌شوند.

تعصب قومی نیز در موارد فراوان مانع از آن می‌شود که آدم خطای «خودی» را همان‌گونه ببیند که خطای «دیگری» را می‌بیند. اگر چهره سیاسی یا مذهبی موردعلاقه‌اش دچار اشتباه شود، برایش توجیهی می‌یابد؛ اما همان کار اگر از سوی رقیب سر بزند، آن را خیانت، جنایت یا گناهی نابخشودنی می‌نامد.

نمونه تندتر این رفتار را می‌توان در مواجهه با طالبان دید. اگر عملکرد طالبان را نقد کنی یا خلاف سیاست‌شان سخن بگویی، پاسخ همیشه استدلال نیست. اگر منتقد در دسترس باشد، ممکن است با تهدید، ترساندن، بازداشت یا خشونت روبه‌رو شود؛ و اگر در دسترس نباشد، گاه حمله به خانواده، قوم، دین و شخصیتش جای پاسخ به انتقادش را می‌گیرد.

مشکل تنها ناسزاگویی نیست؛ مشکل، فرهنگی است که در آن، ناتوانی از پاسخ‌گویی به حمله علیه منتقد ترجمه می‌شود.

وقتی نمی‌توانیم یک ادعا را به چالش بکشیم، صاحب ادعا را نشانه می‌گیریم؛ وقتی نمی‌توانیم از یک چهره دفاع کنیم، منتقدش را تحقیر می‌کنیم؛ و وقتی نمی‌توانیم خطای «خودی» را بپذیریم، واقعیت را می‌پوشانیم و برایش توجیه می‌تراشیم.

سال‌هاست که از آزادی بیان سخن می‌گوییم؛ اما آزادی بیان فقط حق حرف‌زدن نیست، تحمل شنیدن سخن مخالف نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از آن است.

اگر قرار باشد هر نقدی با توهین جواب بگیرد، هر پرسشی هجوم تلقی شود و هر لغزش «خودی» با توجیه پنهان بماند، دیگر چیز چندانی از گفت‌وگوی واقعی باقی نخواهد ماند.

شاید زمان آن رسیده که به‌جای پرسیدن «این حرف را چه کسی زده؟»، بپرسیم «آیا این حرف درست است؟»

اگر نادرست است، پاسخش را بده. اگر نقدی داری، مطرحش کن. اگر استدلالی داری، بیانش کن. اما اگر هیچ‌کدام از این‌ها را نداری، بدان که دشنام‌دادن تنها یک چیز را نشان می‌دهد: این‌که کم آورده‌ای!

کم آوردی، فحش بده؛ اما این را هم بدان که هیچ دشنامی، جای هیچ استدلالی را نمی‌گیرد.

📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش می‌ماند…

خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان

ما را دنبال کنید: