نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
پنج سال است دروازههای مکتب به روی دختران افغان بسته مانده و بیش از یک میلیون دختر از حق تحصیل محروم شدهاند. «زنگ آخر» روایت دستاول نرگس، دختری از بادغیس است؛ از صبحهای پرامید مکتب تا سقوط شهر، محرومیت از درس، و ازدواجهای اجباری هزاران دختر همسن او. روایتی که میگوید امید، حتی در تاریکترین روزها، هنوز زنده است.
دانشجویان افغانستان در پاکستان پس از محرومیت از آموزش در افغانستان، اکنون با محدودیتهای تازه روبهرو شدهاند؛ تصمیمی که ادامه تحصیل آنان، بهویژه دانشجویان زن، را با نگرانی جدی مواجه کرده است و این پرسش را پررنگتر ساخته که آنان برای ادامه آموزش به کجا میتوانند بروند؛ یادداشت دیبا اکبری کاکر این نگرانی را نیز بازتاب میدهد.
افغانستان سرزمینی است که مردمش در طول چند دهه گذشته، طعم تلخ جنگ، فقر، مهاجرت، ناامنی و بیثباتی سیاسی را چشیدهاند. نسلی پس از نسل دیگر، در آرزوی روزی زیسته است که در آن انسان بتواند آزادانه درس بخواند، کار کند، سخن بگوید و سرنوشت خویش را خود رقم بزند.
طی سالهای اخیر، دختران دانشآموز افغانستان بارها هدف حملات خونین قرار گرفتهاند؛ حملاتی که تنها جرم قربانیان آن، تلاش برای آموختن بوده است. تازهترین نمونه این خشونتها، انفجاری بود که چند روز پیش در نزدیکی یک مرکز آموزشی در منطقه دشتبرچی کابل رخ داد. در پی این رویداد دردناک، خانم آرزو احمدزی این نوشته را به یاد دخترانی نگاشته که قربانی خشونت شدند.
این یادداشت از زبان دختران و زنان افغانستان، پانزدهم آگست را یادآور محدودیتهای گسترده در مسیر آموزش، کار و تحقق آرزوهای آنان میداند و با استناد به آیات قرآن، بر ارزش علمآموزی، کرامت انسانی و نقش زنان در ساختن آینده افغانستان تأکید میکند.
در منطقهای دوردست در مزارشریف، دخترکانی زندگی میکنند که پس از صنف ششم دیگر امکان ادامه آموزش را ندارند. این روایت، شرح دیدار با کودکانی است که با وجود محرومیتها و محدودیتهای موجود، همچنان رویاهای خود را در ذهن حفظ کردهاند؛ دیداری که به تلاشی کوچک برای ایجاد لحظاتی متفاوت و شاد برای آنان انجامید.
صفحه ما را دنبال کنید