نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
گریستن بر مردگان، آنان را زنده نمیکند. هیچ اشکی نمیتواند کسی را از دل تاریخ بازگرداند و هیچ مرثیهای نمیتواند گذشته را دوباره تکرار کند. با این حال، انسان از نخستین روزهای زندگی اجتماعی خود همواره برای مردگان گریسته است. پرسش اینجاست که اگر اشک، مرده را زنده نمیکند، پس چرا قرنهاست که بشر بر مزار عزیزانش میایستد، مرثیه میخواند و خاطرات آنان را زنده نگه میدارد؟
شاید پاسخ این باشد که گریه بر مردگان، بیش از آنکه برای آنان باشد، برای زندگان است. اشک، فرصتی برای تأمل است؛ لحظهای که انسان از هیاهوی زندگی فاصله میگیرد و با حقیقتی روبهرو میشود که معمولاً از آن میگریزد: مرگ، رنج، گذر زمان و معنای زندگی.
در این میان، عاشورا جایگاهی ویژه یافته است؛ زیرا عاشورا تنها گزارشی تاریخی از یک نبرد نیست. آنچه این واقعه را در حافظه میلیونها انسان زنده نگه داشته، صرفاً دانستن نامها و تاریخها نیست، بلکه مجموعهای از تصویرها و نمادهای عاطفی است که در طول قرنها پیرامون آن شکل گرفته و در قالب مرثیه، روضه و سوگواری به نسلهای بعد منتقل شده است.
تشنگی، تنها یک وضعیت جسمانی نیست؛ نمادی از محرومیت و رنج است. تنهایی، تنها یک موقعیت تاریخی نیست؛ تصویری از ایستادن انسان در برابر قدرت و اکثریت است. دستان بریده عباس، صرفاً یک حادثه نیست؛ نمادی از وفاداری و فداکاری است. تیر خوردن به گلوی علیاصغر، تنها شرح کشته شدن یک کودک نیست؛ تصویری است از شکنندگی انسان در برابر خشونت و بیرحمی.
این تصاویر، خواه تمام جزئیات آنها دقیقاً همانگونه که نقل شده باشند یا نباشند، در فرهنگ عاشورایی کارکردی فراتر از گزارش تاریخ یافتهاند. آنها به نمادهایی عاطفی تبدیل شدهاند که ذهن انسان را از سطح وقایع روزمره فراتر میبرند و او را به تأمل درباره مفاهیم عمیقتری چون ظلم، عدالت، مرگ، مسئولیت و کرامت انسانی دعوت میکنند.
انسان موجودی است که تنها با استدلال زندگی نمیکند. بسیاری از مردم شاید هرگز کتابی فلسفی درباره عدالت نخوانند، اما با شنیدن مرثیهای درباره کودکی تشنه یا خواهری داغدار، ناگهان در برابر پرسشهایی قرار میگیرند که فیلسوفان قرنها درباره آنها اندیشیدهاند. عاطفه، پلی است که انسان را به تفکر میرساند.
از همین رو، میتوان روضه و مرثیه را نه صرفاً ابزاری برای برانگیختن احساسات، بلکه وسیلهای برای بیدار کردن وجدان دانست. اشک در اینجا هدف نیست، بلکه راهی برای رسیدن به تأمل است. همانگونه که شعر تنها مجموعهای از واژهها نیست، بلکه پنجرهای به سوی معناست، سوگواری نیز تنها اندوه نیست، بلکه دعوتی است به اندیشیدن.
شاید راز ماندگاری عاشورا نیز در همین نهفته باشد. بسیاری از جنگها در تاریخ رخ دادهاند و بسیاری از کشتهشدگان به فراموشی سپرده شدهاند، اما عاشورا توانسته است از یک حادثه تاریخی فراتر رود و به زبانی نمادین برای سخن گفتن از دردها، آرمانها و پرسشهای همیشگی انسان تبدیل شود.
در این نگاه، اشک بر حسین نه برای زنده کردن مردگان، بلکه برای زنده نگه داشتن انسانیت است. مرثیه، بازگویی صرف گذشته نیست، بلکه تلاشی برای معنا بخشیدن به حال است. و عاشورا نه فقط خاطره یک روز در تاریخ، بلکه فرصتی است برای آنکه انسان بار دیگر به مرگ بیندیشد، زندگی را بازنگری کند و جایگاه خود را در میان خیر و شر، عدالت و ستم، و معنا و پوچی از نو بسنجد.
ارسال دیدگاه