نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
دختران افغانستان هنوز چیزهای بسیاری برای خواستن دارند: کیفی برای مکتب، چند جلد کتاب، صنفی برای آموختن، قلمی در دست و آیندهای که سالها در خیال خود ساخته بودند.
خواستههایشان بزرگ نیست؛ همان چیزهایی است که دختران بسیاری در گوشهگوشه جهان هر بامداد بیآنکه به آن بیندیشند، در اختیار دارند. اما در افغانستان امروز، همین خواستههای ساده به آرزویی دوردست بدل شده است.
دختری که باید دلنگران امتحان فردایش باشد، امروز شاید نگران آیندهای است که دیگر اختیارش در دست خودش نیست.
دختری که هنوز باید کودکی کند، گاه ناگزیر میشود به زندگیای پا بگذارد که هرگز خود برنگزیده است؛ دختری که شاید شب پیش از عروسی، هنوز کتابهایش را از زیر بالش برنداشته باشد.
بسته شدن درِ مکتب، تنها پایان یک کلاس درس نیست. وقتی این در به روی دختری بسته میشود، درهای دیگری نیز آرامآرام بسته میشوند.
دختری که دیگر درس نمیخواند، در چشم برخی خانوادهها زودتر «آماده ازدواج» به شمار میآید. فقر، هراس از آینده، فشار خویشاوندان و رسمهایی که سالها بیپرسش تکرار شدهاند، دستبهدست هم میدهند و تصمیمی گرفته میشود که صاحب اصلیاش، یعنی خود دختر، کمترین سهمی در آن ندارد.
برای برخی، ازدواج شاید تنها یک تصمیم باشد؛ اما برای دختری که هنوز آرزوی مکتب، دانشگاه، کار و ساختن آیندهاش را در سر دارد، ازدواج اجباری میتواند نقطه پایان رؤیاهایی باشد که سالها برایشان رنج برده است.
دختری که میخواست داکتر شود، معلم، نویسنده یا مهندس، ناگهان باید بیاموزد که چگونه رؤیاهایش را در صندوقی بگذارد و درش را برای همیشه ببندد.
ازدواج زودهنگام تنها آرزوها را نمیرباید؛ گاه سلامت، آرامش و حتی جان دختر را نیز به مخاطره میافکند.
بدنی که هنوز بهتمامی رشد نکرده، زودهنگام به بارداری و زایمان کشانده میشود و ذهنی که هنوز باید بازی و آموختن را تجربه کند، زیر بار مسئولیت خانه، همسر و فرزند خم میشود. این چرخه، اگر شکسته نشود، دامن دختران نسل بعد را نیز خواهد گرفت.
هیچ دختری نباید ناگزیر شود میان کتابهایش و ازدواج، میان کودکیاش و بار مسئولیتهای زودرس، و میان رؤیاهای خود و خواستههای دیگران یکی را برگزیند. ازدواج، اگر قرار است بنیان یک زندگی باشد، باید با رضایت کامل، در سن مناسب و به اختیار خود دختر شکل بگیرد؛ نه با اجبار، نه با معامله و نه از سر ناچاری.
دختران افغانستان حق دارند درس بخوانند، حق دارند آرزو داشته باشند و حق دارند «نه» بگویند. آنان حق دارند درباره آیندهشان خود تصمیم بگیرند و مهمتر از همه، حق دارند زندگیای را که میخواهند، با دست خویش بسازند.
این حقوق هدیه کسی نیست که بخشیده یا بازپس گرفته شود؛ حق هر انسانی است که پا به جهان میگذارد، و دختر افغان نیز پیش از هر چیز یک انسان است.
مسئولیت این وضعیت تنها بر دوش یک تن نیست. پدر و مادری که میتوانند پشت دخترشان بایستند، خویشاوندی که میتواند به جای فشار حمایت کند، معلمی که حتی در خانه میتواند چراغ آموختن را روشن نگه دارد، و هر کسی که صدایی دارد، میتواند حلقهای از این زنجیر را بگسلد.
بیایید صدای دخترانی باشیم که صدایشان شنیده نمیشود؛ صدای دختری که هنوز کتابش را در آغوش گرفته است، دختری که هنوز چشمبهراه گشوده شدن درِ مکتب است، دختری که هنوز رؤیای آیندهای آزاد را در دل نگه داشته است، و دختری که امروز «بله» گفت، در حالی که دلش «نه» میگفت.
نه به ازدواج اجباری و نه به ازدواج کودکان؛ آری به حق انتخاب، آری به حق تحصیل، و آری به آیندهای که دختران افغانستان با دست خود میسازند.
📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش میماند…
خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان
ما را دنبال کنید:
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه
صفحه ما را دنبال کنید