نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
مقدمه
معلم را باید ارجمندترین انسان در جامعه و بنیادیترین رکن نظام انسانسازی دانست. او کسی است که علم و دانش را به ما میآموزد و ستون فقرات یک ملت و یک انسان را بنا مینهد؛ کسی که راه و رسم زندگی را به من و تو نشان میدهد و پیوسته میکوشد مسیر درست زیستن را پیش پای ما بگشاید.
با صراحت میتوانم بگویم که پیشرفت هر جامعه به تعلیم و تربیت آن وابسته است و گسترش تعلیم و تربیت بر دوش معلم نهاده شده است. از اینرو، معلم سازندهی زندگی یک جامعه است و میتواند دگرگونیهای گستردهای پدید آورد.
اگر من و تو خواستار تحولی بزرگ در جامعه هستیم، و اگر خواهان پیشرفت، ترقی و انکشاف خود و ملت خویش هستیم، باید به قشر معلمان سرزمین خود توجهی جدی داشته باشیم.
بر همین پایه، خواستم مقالهای با عنوان «مقام معلم» تهیه و ترتیب کنم. در این مقاله، نخست به تعریف معلم پرداختهام؛ سپس به اهمیت و جایگاه او؛ و پس از آن به نقش معلم در تعلیم و تربیت اخلاقی شاگردان و مشکلات و چالشهای معلمان.
تعریف معلم
فردی که از تواناییهای علمی و تربیتی برخوردار است، معلم نامیده میشود. معلم همچنین به معنای تعلیمدهنده، آموزگار و مدرس است.
معلم کسی است که سبب انتقال علم و دانش میشود و در شکلگیری مهارتهای شاگردان نقشی فعال ایفا میکند.
معلم، نور راه زندگی شاگردان است؛ او افزون بر انتقال علم و دانش، بر شکلگیری ارزشهای اخلاقی، مسئولیتپذیری، احترام و نظم و انضباط شاگردان اثر میگذارد.
معلم کسی است که با دانش و تسلط علمی، عشق و اشتیاق، مهارتهای ارتباطی و همدلی، در فرایند انتقال دانش نقشی مهم و اساسی ایفا میکند. و معلم یعنی امیدبخشی؛ یعنی کاشتن بذر دانایی در دلها و قلبهای شاگردان.
اهمیت و جایگاه معلم
معلم در تعلیم و تربیت و شکلگیری شخصیت انسانها نقشی مهم و اساسی داشته و دارد. به بیان دیگر، معلم در زندگی فردی و اجتماعی نقشی تحولآفرین ایفا میکند. چنانکه خداوند متعال در نخستین آیاتی که بر پیامبر گرامی ما، حضرت محمد (ص)، نازل کرد، خود را معلم معرفی فرمود:
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ (علق، ۱–۵)
و نیز روایتی وجود دارد که فرمودهاند: «آیا میخواهید بهترینها را به شما معرفی کنم؟ خدا بهترین و بهترینهاست، و من بهترین فرزندان آدم، و بهترین شما پس از من کسی است که علم را بیاموزد و سپس آن را نشر دهد.» این روایت، در حقیقت، نشاندهندهی جایگاه معلم است.
بیایید یک لحظه بیندیشیم: اگر در جهان معلمی نبود، یعنی کسی نبود که من و تو را هدایت کند، چگونه زندگی میکردیم؟ آیا خود و خدای خود و جهان و نظام هستی را میشناختیم؟ آیا برای بهتر شدن زندگی خود و دیگران کار میکردیم؟ زندگی ما چگونه میبود؟ مانند حیوان، یا بدتر از آن؟
اندکی در این موضوع تعقل کنیم. بهعنوان نویسنده این سطور، با صراحت میگویم: ما زندگی نمیکردیم؛ بلکه هر لحظه با مرگی تدریجی نابود میشدیم. نه خود را میشناختیم و نه خدای خود را؛ برای بهتر شدن یکدیگر کار نمیکردیم، بلکه پیوسته در پی نابودی یکدیگر میبودیم؛ برای آبادانی تلاش نمیکردیم، بلکه برای نابودی هم تلاش میکردیم و بدتر از حیوانات زندگی میکردیم.
پس بر این باورم که هیچ چیز در دنیا شریفتر از مقام معلم نیست. میتوان گفت پادشاهان بر مردم حکومت میکنند، اما معلمان و دانشمندان بر پادشاهان. بنابراین، دوستان عزیز، ارزش و مقام معلم را باید همواره بدانیم.
نقش معلم در تعلیم و تربیت و تأثیر آن بر شاگردان
معلم، در حقیقت، سازندهی روح و روان من و توست و در شخصیت ما تحول و دگرگونیهای گستردهای پدید میآورد.
برای مثال، اگر مسیر علم و دانش را همسان با زندگی تصور کنیم، همه میدانیم که در زندگی فراز و نشیبهای بسیار وجود دارد و اگر رهنمایی در کنار ما نباشد، در مسیر زندگی با هزاران مشکل روبهرو میشویم.
در مسیر علم و دانش نیز چنین است: اگر کسی به نام معلم نباشد، به مشکلات گوناگون دچار میشویم؛ نمیتوانیم مسئله را حل کنیم؛ نمیتوانیم پیشرفت و ترقی را در زندگی خود احساس کنیم؛ و نمیتوانیم زندگی بهتری برای خود، جامعه و اطرافیان خود رقم بزنیم. پس معلم در انتقال دانش نقشی مهم دارد و نقشی فعال ایفا میکند.
از اینرو، معلمان باید به وظیفه گرانبهای خود توجه بسیار داشته باشند، زیرا معلم پرورندهی جان است.
میتوانم بگویم احترام معلم از احترام پدر و مادر بالاتر است؛ چون معلم سبب هدایت و حیات جاودانی ما میشود، حال آنکه پدر فراهمکنندهی نیازهای زندگی، مانند خوراک، پوشاک و مسکن است؛ و برای انسانِ آگاه و باخبر، هدایت و حیات جاودانی از همهی اینها مهمتر است.
همچنین استاد و شاگرد، دو رکن اساسی در مسیر تعلیم و تربیتاند و شاگردان بیشتر میکوشند در هر عرصه از معلم خود الگوبرداری کنند.
برای نمونه، تجربهای که من خود بهعنوان معلم در سه سال تدریس به دست آوردهام این است که شاگردان همواره از مربی خود تقلید میکنند؛ در شیوهی سخن گفتن، نحوهی پوشیدن لباس، روش درس خواندن، گفتوگو با دیگران و مسائلی از این دست.
بنابراین باید کوشید الگوی نیکویی برای شاگردان بود. معلمان تنها در اندیشهی انتقال دانش نباشند، بلکه همواره در مسیر تربیت شخصیتهای نیکو گام بردارند.
چالشها و مشکلات معلمان در افغانستان
آنچه تا اینجا درباره مقام معلم گفته شد، تصویری والا از او است؛ اما واقعیت زندگی معلم در افغانستان با این جایگاه بلند فاصلهای دردناک دارد. کسی که قرار است معمار آینده ملت باشد، خود اغلب در تنگنای معیشت، کمبود امکانات و فشار کار گرفتار است.
اگر معلم ستون فقرات یک ملت است، باید پرسید این ستون بر چه پایههایی ایستاده و چه باری بر دوش میکشد.
درآمد کم (معاش)
درآمد معلمان در افغانستان، با افسوس، بسیار ناچیز و اندک بوده است. آنان با درآمدی محدود زندگی میکنند و در برآوردن نیازهای اساسی و اولیه خود، از خوراک و پوشاک و مسکن گرفته تا هزینه درمان و تحصیل فرزندان، با دشواری روبهرو میشوند.
وقتی معلم هر صبح با نگرانی از فردای معیشت خود به صنف میرود، چگونه میتوان انتظار داشت با ذهنی آرام و دلی آسوده به پرورش جانها بپردازد؟ کسی که در اندیشه نان شب است، به دشواری میتواند همه توان خود را وقف روشنکردن چراغ دانش در دل شاگردان کند.
معاش ناچیز، افزون بر آنکه زندگی معلم را به رنج میکشاند، آرامآرام شور و اشتیاق او را فرو مینشاند. جامعهای که معلم خود را در تنگدستی رها کند، در حقیقت آینده خود را رها کرده است.
مشکلات اقتصادی و اجتماعی
جامعه افغانستان جامعهای سنتی است و مشکلات اجتماعی و اقتصادی همواره دامنگیر مردم آن بوده است.
برخی از مردم، از شرم و ناآگاهی، به تحصیل اجازه نمیدهند و برخی دیگر در مشکلات اقتصادی غرقاند و طرفدار آن نیستند که فرزندانشان به مکتب بروند.
این نگرشها و تنگناها مستقیم بر کار معلم اثر میگذارد. معلمی که با شور و امید به مکتب میآید، گاه با شاگردانی روبهرو میشود که نیمهراه از درس بازماندهاند، یا با خانوادههایی که هنوز ارزش علم را درنیافتهاند.
چنین معلمی افزون بر تدریس، ناگزیر است وظیفهای دشوارتر را نیز بر دوش بگیرد: آگاهساختن مردم و باوراندن این حقیقت که علم، چراغ فردای فرزندان آنان است. حال آنکه خود او نیز زیر بار همان مشکلات اقتصادی و اجتماعی خم شده است.
تعداد زیاد شاگردان در صنف
کسانی که درس خواندن و صنفهای افغانستان را دیدهاند، این موضوع را بهتر درک میکنند؛ زیرا شمار بسیاری از شاگردان در یک صنف حضور دارند، تا آنجا که گاه در یک صنف هفتاد شاگرد درس میخوانند.
این تعداد، ناگزیر، اثری عمیق بر مسیر انتقال دانش دارد و معلم نمیتواند بهدرستی به همه شاگردان رسیدگی کند.
در چنین صنفی، معلم دیگر نمیتواند چهره تکتک شاگردان را بشناسد، به پرسشهایشان پاسخ دهد و ضعفها و استعدادهایشان را بیابد.
هر شاگرد جهانی است با نیازها و تواناییهای خود؛ اما ازدحام صنف او را در میان انبوه گم میکند. تربیت اخلاقی نیز که به نزدیکی، گفتوگو و همدلی نیاز دارد، در چنین فضایی رنگ میبازد؛ زیرا چنانکه پیشتر گفتیم، شاگردان از معلم خود الگو میگیرند و الگوگیری بدون دیدن و نزدیکبودن ممکن نیست.
کمبود امکانات آموزشی
در اکثریت مکاتب دولتی و خصوصی، کمبود امکانات آموزشی وجود دارد.
هرچند در مقایسه با مکاتب دولتی میتوان گفت مکاتب خصوصی وضعیت بهتری دارند، امکانات آموزشی در آنها نیز بسیار محدود است و وسایل معیاری وجود ندارد؛ از میز و چوکی و وسایل لابراتوار گرفته تا کتابخانه مجهز و دیگر امکانات.
معلم بیابزار، همانند بنایی است که برای ساختن کاخی بلند، با دست خالی فراخوانده شود.
درس ساینس بدون لابراتوار به حفظ صرف بدل میشود؛ پژوهش بدون کتابخانه مجهز ناممکن میماند؛ و نبود میز و چوکی مناسب، تمرکز و علاقه شاگردان را از آنان میگیرد. با اینهمه، معلم میکوشد با همت و خلاقیت خود، کاستیها را جبران کند؛ اما همت یک فرد را یارای جایگزینی امکانات یک نظام نیست.
فشار کاری زیاد
اکثر مکاتب دولتی و خصوصی بر استاد فشار میآورند و این امر در کیفیت تدریس اثر میگذارد.
معلمان بیش از سیوشش ساعت تدریس میکنند، حال آنکه فرایند تدریس به فکری آرام و بیخستگی نیاز دارد؛ اما، با افسوس، هیچ توجهی در این باره وجود ندارد و وظایف دیگری نیز بر دوش آنان گذاشته میشود که سبب کاهش کیفیت تدریس میگردد.
تدریس کاری است که هم به ذهن نیاز دارد و هم به روان. معلم باید درس را با دقت آماده کند، به پرسشها پاسخ دهد، شاگردان را بشناسد و در پی تربیت آنان باشد.
اما معلمی که پیاپی ساعتها در صنف میایستد و وظایف دیگر نیز بر او تحمیل میشود، چگونه میتواند از بوته خستگی با تازگی و شوق بیرون آید؟ نتیجه آن است که حتی دلسوزترین معلم نیز در پایان روز، توان کافی برای پرورش جان شاگردان خود در خود نمییابد.
عوامل دیگری نیز وجود دارد؛ آنچه آمد تنها گوشهای از مشکلات معلمان افغانستان است که خواستم بیان کنم. پرداختن به همه آنها در این مجال نمیگنجد.
سخن پایانی
معلم شمعی است که میسوزد تا دیگران روشن شوند. پس سزاوار است که جامعه و دستاندرکاران آموزش، به جای آنکه تنها در ستایش مقام معلم سخن بگویند، در بهبود معیشت، فراهمآوردن امکانات و کاستن از بار او نیز بکوشند؛ زیرا آبادانی هر ملت از صنف درس آغاز میشود و هرگونه سرمایهگذاری بر معلم، سرمایهگذاری بر آینده همه ما است.
در پایان، همواره در زندگی قدرشناس استاد خود باشیم و بکوشیم مسیر زندگی خود را با نور علم روشنتر سازیم و از حکمتها و دانش معلم بهره بگیریم.
📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش میماند…
خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان
ما را دنبال کنید:
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه
صفحه ما را دنبال کنید