نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
افغانستان امروز تنها با یک بحران سیاسی یا اقتصادی روبهرو نیست؛ مسئله عمیقتر از اینهاست. در این سرزمین، بخش بزرگی از جامعه، بهویژه زنان و دختران، بهتدریج از بسیاری از عرصههای زندگی عمومی کنار زده شدهاند؛ از آموزش و کار گرفته تا رفتوآمد، مشارکت اجتماعی و حضور در فضای عمومی.
سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۶ همچنان از محدودیتهای گسترده و نظاممند علیه زنان و دختران افغانستان گزارش داده است؛ محدودیتهایی که از نظر ساختار اجتماعی، تبعیض شدید جنسیتی ایجاد کردهاند.
این وضعیت زمانی معنای تلختری پیدا میکند که بدانیم مسئله فقط چند قانون محدودکننده نیست. وقتی زن برای پوشش خود بازخواست میشود، برای رفتوآمد با محدودیت روبهروست، از تحصیل و بسیاری از مشاغل محروم میشود و حضور او در بخشهایی از جامعه ممنوع یا محدود میگردد، دیگر با مجموعهای از ممنوعیتهای پراکنده روبهرو نیستیم؛ بلکه با الگویی از زندگی اجتماعی مواجهیم که میکوشد جایگاه زن را از انسانی صاحب اختیار به فردی تحت نظارت تبدیل کند.
نمونه روشن آن را میتوان در هرات دید؛ جایی که یوناما اعلام کرد دستکم سی زن در روزهای ششم و هفتم ژوئن ۲۰۲۶، ظاهراً به دلیل رعایت نکردن دستورهای مربوط به پوشش، بازداشت شدند و دهها زن دیگر نیز هشدار دریافت کردند. اعتراض شماری از مردم به این بازداشتها نیز با استفاده بیش از حد از زور از سوی نیروهای امنیتی همراه شد.
اما در اینجا پرسشی اساسیتر شکل میگیرد: چرا در بسیاری از نظامهای اقتدارگرا، زندگی و حضور زن به یکی از نخستین میدانهای اعمال قدرت تبدیل میشود؟
شاید پاسخ را بتوان در خود تاریخ جستوجو کرد.
تاریخ بارها نشان داده است که قدرت، هنگامی که میخواهد جامعهای را مطیع کند، فقط به سرکوب مردان نمیپردازد؛ بلکه میکوشد زن را نیز از جایگاه اجتماعی و تاریخی خود پایین بکشد. زیرا زن فقط یک فرد نیست. او مادر، همسر، دختر، آموزگار و پرورشدهنده نسلی است که آینده جامعه را میسازد.
محدود کردن زن، در بسیاری از موارد، فقط محدود کردن امروز او نیست؛ محدود کردن فردای جامعه است.
از همینجا است که تاریخ افغانستان، با همه تفاوتهایش، ما را به یکی از ماندگارترین روایتهای مقاومت در فرهنگ اسلامی میرساند؛ روایتی که در آن نیز قدرت سیاسی تصور میکرد با شکست دادن مردان و به اسارت گرفتن زنان میتواند روایت پیروزی خود را بر تاریخ تحمیل کند.
کربلا تنها میدان جنگ شمشیرها نبود؛ میدان جنگ روایتها نیز بود.
پس از کشته شدن حسین بن علی و یارانش، آنچه برای قدرت حاکم باقی مانده بود، گروهی از زنان و کودکان اسیر و جامعهای بود که میبایست شکست آنان را نشانه پیروزی حکومت تلقی کند. در چنین شرایطی، زینب کبری در موقعیتی قرار گرفت که از بیرون، چیزی جز شکست و اسارت در آن دیده نمیشد. اما تاریخ نشان داد که اسارت جسم، الزاماً به معنای اسارت حقیقت نیست.
زینب در کوفه و شام، با سخن گفتن و روایت کردن، اجازه نداد کربلا آنگونه که قدرت میخواست معنا شود. شمشیرها کار خود را کرده بودند، اما داستان هنوز تمام نشده بود. این زنِ اسیر بود که بخشی از روایت کربلا را به تاریخ سپرد و اجازه نداد صدای قربانی در هیاهوی قدرت گم شود.
اینجاست که پیوند کربلا با زن افغانستانی امروز شکل میگیرد؛ نه به این معنا که شرایط تاریخی کربلا و افغانستان را یکی بدانیم و نه با این ادعا که هر دو واقعه از نظر سیاسی و تاریخی یکساناند. تفاوتهایشان روشن است. اما یک حقیقت انسانی در هر دو روایت قابل تأمل است: قدرت میتواند بخشی از آزادی انسان را بگیرد، اما اگر نتواند زبان و حافظه او را نیز خاموش کند، هنوز نتوانسته است او را از تاریخ حذف کند.
زن افغانستانی امروز شاید از دانشگاه دور نگه داشته شود، از بسیاری از مشاغل کنار گذاشته شود، برای پوشش و رفتوآمد خود تحت فشار قرار گیرد و حتی برای حضور در فضای عمومی هزینه بپردازد؛ اما همین زن، با حفظ دانش، با آموزش در خانه، با نوشتن، با اعتراض، با انتقال تجربه به فرزندان و با زنده نگه داشتن صدای خود، میتواند نشان دهد که حذف اجتماعی با حذف تاریخی یکسان نیست.
از این منظر، مقاومت همیشه فریاد در خیابان یا رویارویی مستقیم نیست. گاهی مقاومت، باز نگه داشتن یک کتاب است؛ گاهی آموزش دادن یک دختر در خانه؛ گاهی نوشتن یک جمله؛ گاهی حفظ کردن رؤیای آیندهای که قدرت موجود نمیخواهد کسی تصورش کند.
زنی که در سکوت میآموزد، زنی که دانستههایش را به دختر دیگری منتقل میکند و زنی که اجازه نمیدهد امید از خانهاش بیرون رانده شود، در حقیقت بخشی از آینده را از دست قدرت پس میگیرد.
و شاید به همین دلیل است که مسئله زن افغانستان فقط مسئله زنان نیست.
وقتی نیمی از جامعه از ساختن آینده کنار گذاشته شود، جامعهای که باقی میماند نیز دیر یا زود هزینه آن را خواهد پرداخت.
محروم کردن دختر از آموزش فقط حق یک دختر را نمیگیرد؛ سرمایه انسانی یک کشور را کاهش میدهد. محروم کردن زن از کار فقط درآمد یک خانواده را کم نمیکند؛ اقتصاد جامعه را نیز محدود میسازد.
حذف زن از عرصه عمومی فقط خاموش کردن یک صدا نیست؛ بخشی از توان جامعه برای گفتوگو، اصلاح و بازسازی را نیز از میان میبرد.
از همین رو، مسئولیت این وضعیت تنها بر دوش زنان نیست. مردان افغانستان نیز در برابر این تاریخ قرار گرفتهاند. نه از این جهت که همه مردان را مسئول اعمال قدرت حاکم بدانیم، بلکه از این جهت که جامعه بدون مسئولیت اخلاقی اعضای خود نمیتواند از چرخه سکوت بیرون بیاید.
کربلا در اینجا دوباره معنای خود را آشکار میکند.
یکی از تلخترین درسهای عاشورا فقط آنچه در میدان جنگ اتفاق افتاد نیست؛ بلکه مسئله کسانی نیز هست که پیش از وقوع فاجعه میتوانستند تصمیم دیگری بگیرند و نگرفتند. گروهی از مردم کوفه که بعدها به نام توابین شناخته شدند، از کوتاهی خود در یاری حسین بن علی پشیمان شدند و پس از واقعه قیام کردند؛ اما پشیمانی پس از فاجعه هرگز جای فرصت پیش از فاجعه را نمیگیرد.
این درس را نباید سادهانگارانه به افغانستان امروز منتقل کرد، اما پرسش اخلاقی آن همچنان زنده است: اگر جامعهای امروز شاهد محرومیت و تحقیر بخشی از اعضای خود باشد، آیا مسئولیت آن فقط زمانی آغاز میشود که فاجعه به پایان رسیده باشد؟
زن افغانستانی مادر، خواهر، دختر و همسر همین جامعه است. اگر امروز در سکوت حذف شود، فردا تنها زنان افغانستان با پیامد آن روبهرو نخواهند شد؛ نسل آینده نیز با جامعهای روبهرو خواهد شد که نیمی از ظرفیت انسانی خود را از دست داده است.
از این منظر، حمایت از حقوق زنان نباید صرفاً یک شعار سیاسی یا مسئلهای مربوط به فشار خارجی تلقی شود. این مسئله پیش از هر چیز، مسئله کرامت انسان و آینده افغانستان است.
البته جامعه جهانی نیز نمیتواند مسئولیت خود را پشت مرزهای افغانستان پنهان کند. سازمان ملل بارها خواستار لغو محدودیتهای اعمالشده علیه زنان و دختران شده و بر ضرورت مشارکت کامل آنان در آموزش، اشتغال و زندگی عمومی تأکید کرده است. همچنین روندهای حقوقی بینالمللی درباره رفتار طالبان با زنان و دختران افغانستان در سالهای اخیر وارد مراحل جدیتری شده است.
با این حال، هیچ فشار خارجی بهتنهایی نمیتواند جامعهای را از چرخه سکوت بیرون بیاورد، اگر اعضای همان جامعه خود را از مسئولیت تاریخی خویش کنار بکشند.
افغانستان برای عبور از این تاریکی، بیش از هر چیز به زنده ماندن حافظه جمعی، آموزش، ارتباط میان نسلها و حفظ صدای زنان نیاز دارد. حمایت بینالمللی، فشار دیپلماتیک، پیگیری حقوقی و پشتیبانی از آموزش و جامعه مدنی میتواند بخشی از این مسیر باشد؛ اما هیچکدام جای اراده و مسئولیت خود مردم افغانستان را نمیگیرد.
تاریخ، زنان بسیاری را دیده است که قدرت زمانه خواسته آنان را خاموش کند و بعدها همان زنان به حافظه تاریخ تبدیل شدهاند.
زینب یکی از روشنترین نمونههای این حقیقت است.
او پس از کربلا قدرت نظامی نداشت، سپاه نداشت و شمشیر در دست نداشت؛ اما روایت را از دست قدرت گرفت.
شاید زن افغانستانی امروز نیز بیش از هر چیز به همین نیاز دارد: اینکه اجازه ندهد دیگران به جای او درباره هویت، کرامت و آیندهاش تصمیم بگیرند.
ممکن است درِ دانشگاه بسته شود، درِ اداره بسته شود، راه خیابان محدود شود و صدای زن را از بسیاری از عرصههای عمومی کنار بزنند؛ اما تا زمانی که او بتواند فکر کند، بیاموزد، روایت کند و آینده را تصور کند، تاریخ هنوز به پایان نرسیده است.
زیرا قفس، هرقدر هم آهنین باشد، اگر نتواند اندیشه انسان را در خود حبس کند، هنوز تمام پیروزی را به دست نیاورده است.
و شاید پرسش نهایی تاریخ از مردان افغانستان نیز همین باشد:
وقتی مادر، خواهر و دختر این سرزمین در برابر دیوارهای بلند محدودیت ایستادهاند، آنان امروز در کدام سوی این دیوار ایستادهاند؟
در سوی دیوار؟
یا در کنار زنی که میکوشد آن را فرو بریزد؟
تاریخ پاسخ این پرسش را دیر یا زود خواهد نوشت؛ همانگونه که پس از کربلا، روایت نهایی را نه شمشیر، بلکه صدای زنی اسیر به تاریخ سپرد.
📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش میماند…
خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان
ما را دنبال کنید:
سعید موسوی نویسنده و پژوهشگر مستقل در حوزههای فلسفه، جامعه، فرهنگ، زبان و دین است. او با نگاهی تحلیلی و میانرشتهای، مسائل بنیادین انسانشناسی و اخلاق را از دریچه فلسفه،…
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه
صفحه ما را دنبال کنید