نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
ای جهان!
امروز روز دختر است؛ اما بگو، دختری که دروازههای مکتب به رویش بسته شده، چگونه این روز را جشن بگیرد؟ دختری که بهجای کتاب و قلم، با حسرت بزرگ میشود؛ بهجای زنگ مکتب، صدای آههای خودش را میشنود؛ و بهجای آنکه برای آیندهاش رؤیا ببافد، هر شب با آرزوهای برآوردهنشدهاش به خواب میرود…
ای جهان، از تو تنها یک خواهش داریم: دروازههای مکتب را به روی ما بگشای!
بگذار دوباره صدای گامهای ما در راهروهای مکتب بپیچد. بگذار کیفهای خاکگرفتهمان را از گوشههای خانه برداریم، کتابهایمان را به سینه بفشاریم و با چشمانی سرشار از امید، بهسوی آینده بدویم. بگذار ما نیز طعم شاگرد بودن را بچشیم؛ ما نیز حق داشته باشیم داکتر شویم، معلم شویم، نویسنده شویم، رؤیا داشته باشیم و برای رسیدن به آرزوهایمان بکوشیم.
مگر گناه ما چیست؟ مگر ما دختران، با آرزوهای کوچکمان، چه کسی را آزردهایم؟ مگر خواستن دانش، نوشتن یک جمله، خواندن یک کتاب و ساختن آینده، جرم است؟ چرا باید بهخاطر دختر بودن، از حق ساده درس خواندن محروم شویم؟ چرا جهان اینهمه خاموش است، وقتی هزاران دل دخترانه در پشت دروازههای بسته مکتب، آرامآرام میشکنند؟
تو نمیدانی در دل دختری که از مکتب محروم مانده، چه میگذرد… نمیدانی وقتی از کنار مکتب میگذرد و صدای خندههای دختران همسنوسالش را میشنود، چه بغضی گلویش را میفشارد. نمیدانی وقتی کتابی را در دست دختری دیگر میبیند، چگونه دلش میخواهد آن کتاب را بگیرد، ورق بزند و برای چند لحظه از یاد ببرد که خود از این حق محروم است.
نمیدانی چقدر دردناک است وقتی از او میپرسند: «در آینده میخواهی چهکاره شوی؟» و او با لبخندی شکسته پاسخ میدهد، در حالی که در دلش هزاران آرزوی به خاکسپرده فریاد میزنند: «نمیدانم… وقتی حتی اجازه ندارم درس بخوانم، چگونه برای آیندهام رؤیا بسازم؟»
ما دخترانی هستیم که هنوز زندگی را بهدرستی نشناخته، با درد آشنا شدیم. هنوز کودکیمان به پایان نرسیده بود که ناگزیر شدیم قوی باشیم. هنوز دستهایمان بوی دفتر و مداد میداد که آموختیم اشکهایمان را پنهان کنیم. هنوز دلمان عروسک و کتاب و بازی میخواست که ناچار شدیم غمهایی بزرگتر از سنوسالمان را بر دوش بکشیم.
ما پیش از آنکه زندگی کردن را بیاموزیم، قوی بودن را آموختیم…
آموختیم وقتی دلمان میشکند، کسی صدای گریهمان را نشنود. آموختیم وقتی دلتنگ مکتب میشویم، آهسته اشک بریزیم. آموختیم بهجای گفتن «من هم میخواهم درس بخوانم»، سکوت کنیم؛ چرا که گاه حتی فریاد زدن آرزوهایمان نیز چیزی را دگرگون نمیکند. آموختیم لبخند بزنیم، حتی وقتی دلمان از غصه لبریز است. آموختیم بگوییم «خوبیم»، حتی وقتی شبها از اندیشه آینده خواب به چشمانمان نمیآید.
اما ای جهان!
تا کی باید قوی باشیم؟ تا کی باید بغضهایمان را پشت لبخندهای ساختگی پنهان کنیم؟ تا کی باید گذشتن روزها را نظاره کنیم، بیآنکه خود گامی بهسوی رؤیاهایمان برداریم؟
ما از قوی بودن خستهایم… گاه دلمان میخواهد تنها یک دختر معمولی باشیم؛ دختری که صبح با شوق به مکتب برود، از امتحان فردا بترسد، با دوستانش بخندد، از نمره خوبش شاد شود و شب، کتابهایش را برای فردا آماده کند.
ما نیز میخواهیم از دغدغههای کوچک دخترانه سخن بگوییم، نه از حسرتهای بزرگی که بر دلمان سنگینی میکنند. میخواهیم نگران مشقهای ناتماممان باشیم، نه سالهایی که بیصدا از زندگیمان میگذرند. میخواهیم برای آینده برنامه بریزیم، نه آنکه هر روز از خود بپرسیم: «آیا روزی خواهد رسید که دوباره به مکتب بازگردیم؟»
میدانی تلخترین حسرت چیست؟ این نیست که چیزی را نداشته باشی؛ این است که بدانی توان به دست آوردنش را داری، اما فرصت رسیدن به آن را از تو گرفته باشند.
دردناک است وقتی میدانی میتوانستی معلمی باشی که به کودکان الفبا میآموزد، اما خود از ادامه آموزش محروم شدهای. دردناک است وقتی میدانی میتوانستی داکتری باشی که جان انسانی را نجات میدهد، اما حتی اجازه نداری راه رسیدن به آن رؤیا را آغاز کنی. دردناک است وقتی استعداد داری، شوق داری، امید داری، اما روزهایت در انتظار اجازهای میگذرد که نمیدانی کی داده خواهد شد.
و شاید هیچکس درنیابد که هر سال دوری از مکتب، برای یک دختر تنها گذشتن یک سال نیست؛ یک سال دور شدن از آرزوهایش است، یک سال خاموش ماندن استعدادهایش است، یک سال بالیدن با حسرت است، و یک سال دیگر از کودکیای است که هرگز مجال نیافت آن را آنگونه که میخواست، زندگی کند.
امروز روز دختر است… اما برای بسیاری از ما، این روز با شمع و کیک و هدیه نمیآید؛ با عکسهای شاد و تبریکهای رنگارنگ نمیآید. این روز برای ما با یک جای خالی میآید: جای خالی مکتبی که باید در آن میبودیم، جای خالی کتابهایی که باید میخواندیم، جای خالی نیمکتهایی که باید بر آنها مینشستیم، و جای خالی آیندهای که هنوز نمیدانیم کی اجازه ساختنش را خواهیم یافت.
امروز اگر از ما بپرسند چه هدیهای میخواهید، شاید دیگر چیزی نخواهیم که در کاغذهای رنگی پیچیده شود. ما تنها یک دروازه باز میخواهیم؛ دروازه مکتب! یک قلم، یک کتاب، یک فرصت… و فردایی که در آن، دختر بودن مانع آموختن نباشد.
ای جهان، اگر صدای محرومیت ما را نمیشنوی، روز دختر را به ما تبریک نگو! بهجای تبریک، صدای ما باش. بهجای دلسوزی، حق ما را به یاد آور. بهجای آنکه از شجاعت ما تعریف کنی، شرایطی بساز که ناگزیر نباشیم اینهمه زود قوی شویم.
ما نمیخواهیم قهرمان داستانهای غمگین باشیم. نمیخواهیم هر بار که نام دختران محروم از آموزش برده میشود، مردم با چشمان اشکآلود برایمان آه بکشند و سپس همهچیز از یاد برود. نمیخواهیم تنها نماد صبر و پایداری باشیم. ما دخترانی هستیم با هزاران رؤیای زنده؛ با ذهنهایی که میخواهند بیاموزند، با دستهایی که میخواهند بسازند، و با دلهایی که هنوز امید را رها نکردهاند.
ما نمیخواهیم جهان برای ما گریه کند؛ میخواهیم جهان کاری کند که دیگر دلیلی برای گریستن نداشته باشیم.
و در پایان، از همه جهان یک خواهش داریم؛ خواهشی به کوچکی یک کتاب و به بزرگی همه آینده ما:
بگذارید درس بخوانیم!
بگذارید دوباره دخترانی باشیم که با لباس مکتب، کتاب به دست و با لبخندهایی از ته دل، بهسوی فردا گام برمیدارند. بگذارید بهجای شمردن روزهای دوری از مکتب، برگهای کتابهایمان را بشماریم. بگذارید بهجای گریستن برای رؤیاهای ازدسترفته، برای رسیدن به رؤیاهای تازه بکوشیم.
و اگر روزی دروازههای مکتب دوباره به روی ما گشوده شد، بدانید که ما تنها به صنفهای درس بازنگشتهایم؛ ما به زندگی بازگشتهایم. به امید، به رؤیا، به کودکی ازدسترفته، و به آیندهای که هرگز نباید از ما گرفته میشد.
روز دختر مبارک، به همه دخترانی که هنوز در دل خاموششان، صدای زنگ مکتب را میشنوند…
به دخترانی که شبها با حسرت میخوابند و بامدادان با امید بیدار میشوند. به دخترانی که اشکهایشان را پنهان میکنند تا مبادا دیگران شکستشان را ببینند. به دخترانی که با وجود همه دردها، هنوز کتاب را دوست دارند، هنوز رؤیا دارند و هنوز به فردا میاندیشند.
و به دخترانی که شاید امروز لبخند میزنند، اما در ژرفترین گوشه دلشان، کودکی نشسته است که هنوز چشمبهراه گشوده شدن دروازه مکتب است…
کاش روزی برسد که هیچ دختری در روز دختر، بهخاطر نرفتن به مکتب گریه نکند.
📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش میماند…
خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان
ما را دنبال کنید:
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه
صفحه ما را دنبال کنید