شکاف میان زن و مرد در افغانستان تنها یک مسئله اجتماعی نیست، بلکه نتیجه تعامل پیچیدهای از سنت، مدرنیته و سیاست است. این مقاله با نگاهی تحلیلی نشان میدهد چگونه برخی رویکردهای فمینیستی و واکنشهای سنتی، به جای همافزایی، به تقابل و بیاعتمادی انجامیدند و چگونه طالبان از این گسست اجتماعی بهرهبرداری کردند.
اعتراضهاي هرات پس از بازداشت گسترده زنان، به نقطهاي رسيد که خانوادهها خط قرمز خود را آشکار کردند و مردان در کنار زنان به خيابان آمدند. اين رويداد تنها واکنشي به يک اقدام انتظامي نبود، بلکه نشانهاي از شکاف عميق ميان انتظارات اجتماعي مردم و سياستهاي محدودکننده حاکميت است؛ شکافي که کرامت، امنيت رواني و آينده اجتماعي شهر را در مرکز توجه قرار داده است.
زیر سلطه طالبان، محرومیت زنان و دختران از آموزش، کار، حمایت حقوقی و مسیرهای دادخواهی، خشونت خانگی را در افغانستان به چرخهای خاموش و مرگبار بدل کرده است. قتل همسر و دختر در ننگرهار، تنها یک رویداد خانوادگی نیست؛ نشانهای آشکار از بحران ساختاری است که در آن قربانیان بیپناه میمانند و خشونت، بیمهار تکرار میشود.