«گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری»

نزاع‌های قومی و مذهبی در فضای مجازی افغانستان، میان گروه‌هایی با پیوندهای تاریخی، خانوادگی و اجتماعی مشترک، شدت گرفته است. این مجادلات گاه از نقد رفتار افراد فراتر رفته و به حمله علیه هویت قومی، زبانی یا مذهبی آنان انجامیده است؛ روندی که می‌تواند بی‌اعتمادی متقابل را افزایش دهد و توان اجتماعی را از مسائل اصلی دور کند.

من برای خودم دو خط قرمز دارم و همواره کوشیده‌ام به آن‌ها پایبند بمانم؛ یکی مسائل قومی و زبانی، و دیگری مسائل مذهبی. درباره این موضوعات یا چیزی نمی‌نویسم، یا اگر ضرورتی احساس شود، بسیار محتاطانه قلم می‌زنم، چون می‌دانم تا چه اندازه حساسیت‌برانگیزند.

من به همه اقوام، ملیت‌ها و مذاهب احترام می‌گذارم. باور دارم احترام، احترام می‌آفریند و بی‌احترامی و توهین نیز واکنشی مشابه در پی دارد. از همین‌رو همواره کوشیده‌ام به فرهنگ، زبان، باور، اندیشه و حق بیان دیگران حرمت بگذارم.

چندی پیش مطلبی خواندم درباره زنی هفتادوپنج‌ساله در هند که زمین خود را برای ساخت مسجد در اختیار مسلمانان گذاشته بود. در آن روستا، هندوها و سیک‌ها محل عبادت خویش را داشتند، اما مسلمانان برای عبادت ناگزیر بودند به روستایی دیگر، در فاصله‌ای نزدیک به دو کیلومتر، بروند. آن زن تصمیم گرفته بود بخشی از زمین خویش را برای ساخت مسجد به آنان ببخشد.

فارغ از جزئیات این خبر، آنچه برایم جالب بود، جوهر ماجراست: پاسداشت حق دیگری برای داشتن مکان عبادت و زیستن در کنار یکدیگر.

اما مدتی است در فضای مجازی شاهد نزاعی هستیم که میان دو گروه از جامعه افغانستان درگرفته است؛ دو گروهی که نه‌تنها پیرو یک مذهب و آیین‌اند، بلکه پیوندهای خانوادگی و منطقه‌ای فراوانی نیز با یکدیگر دارند و سال‌ها در کنار هم زیسته‌اند؛ در شادی و غم، در خیر و شر، همراه یکدیگر بوده‌اند.

با این‌همه، چند سالی است که در فضای مجازی و حتی در برخی محافل روشن‌فکری، گروهی به یکدیگر می‌تازند و کار به دشنام و بددهنی کشیده است.

این وضعیت مرا به یاد دو رخداد می‌اندازد؛ دو رخداد که شاید برای امروز ما نیز درس‌آموز باشند.

نخست، تاریخ افغانستان است.

در زمان لشکرکشی‌های عبدالرحمن‌خان به سرزمین‌های هزاره‌نشین، افرادی از میان مردم محلی نیز در راهنمایی و رساندن نیروهای او نقش داشتند. تاریخ، نمونه‌های تلخی از همکاری مردم یک جامعه با نیرویی در اختیار ما نهاده که سرانجام به خود همان جامعه آسیب رسانده است.[۱]

دوم، ماجرای رواندا است؛ جایی که نفرت‌پراکنی و تبلیغات علیه یک گروه اجتماعی، در کنار عوامل سیاسی و نظامی دیگر، در تشدید خشونت و نسل‌کشی نقش ایفا کرد.

رسانه‌هایی چون رادیوی RTLM و نشریه کانگورا، پیام‌های تحقیرآمیز و تحریک‌کننده علیه توتسی‌ها منتشر می‌کردند و برخی از مسئولان رسانه‌ای، بعدها در دادگاه بین‌المللی رواندا به جرم تحریک مستقیم و علنی به نسل‌کشی محکوم شدند.[۲]

اکنون بازگردیم به افغانستان امروز.

در بیست‌وپنج سال گذشته، هزاره‌ها و شیعیان بارها هدف حملات و خشونت قرار گرفته‌اند. در مسیرها، مسافران را از موتر پیاده کرده و کشته‌اند؛ ماجرای تبسم یکی از نمونه‌های دردناک آن بود.[۳]

به مراکز آموزشی، ورزشی، عبادتگاه‌ها، بیمارستان‌ها و محافل عروسی حمله شده است. در خیابان‌ها افراد ترور شده‌اند و وسایط نقلیه عمومی نیز هدف حمله قرار گرفته‌اند.

در کنار این‌ها، مسئله زمین‌های زراعتی و تصرف یا غصب زمین نیز در بخش‌هایی از کشور مطرح بوده است. مراکز علمی و آموزشی نیز در سال‌های اخیر با محدودیت و تعطیلی روبه‌رو شده‌اند.

با وجود چنین مسائلی، در فضای مجازی شاهد نوع دیگری از درگیری‌ایم؛ نزاع میان کسانی که سال‌ها در کنار یکدیگر زیسته‌اند و پیوندهای مذهبی، خانوادگی و منطقه‌ای میان‌شان برقرار است.

از همه مهم‌تر، دشمنی مشترک وجود دارد که بر سر هر دو طرف می‌کوبد، اما گویی آن را نمی‌بینند. در چنین وضعیتی این پرسش مطرح می‌شود که چرا به‌جای دیدن آنچه بر هر دو می‌گذرد، بخش بزرگی از توان و انرژی خود را صرف نزاع با یکدیگر کرده‌اند؛ گویی سوراخ دعا را گم کرده‌اند.

بدخواهان هر دو قوم از این کشمکش‌ها و مجادلات سود می‌برند. هرچه فاصله و بی‌اعتمادی میان مردم فزونی یابد، زمینه ادامه اختلاف نیز گسترده‌تر می‌شود.

در این میان، گاه خطای یک فرد به حساب یک گروه نوشته می‌شود و واکنش یک تن، پاسخ یک جامعه تلقی می‌گردد؛ حال آنکه رفتار یک فرد، لزوماً بازتاب نظر یا رفتار همه اعضای آن جامعه نیست.

نقد یک رفتار نیز گاه جای خود را به حمله بر هویت فرد می‌دهد؛ قوم، تبار، زبان یا خانواده‌اش به میان کشیده می‌شود، حال آنکه موضوع نخستین، شاید تنها سخن یا کردار یک تن بوده باشد.

سال‌ها زیست مشترک، پیوندهای خانوادگی و اجتماعی و تجربه‌های مشترک میان این دو جامعه، واقعیتی است که نمی‌توان آن را با چند مشاجره در فضای مجازی نادیده انگاشت.

در شرایطی که فشار و سرکوب دامن‌گیر هر دو طرف است، تداوم این نزاع‌ها تنها موجب می‌شود بخشی از توان و انرژی اجتماعی، به‌جای پرداختن به مسائل اصلی، در ستیزهای متقابل هدر رود.

گنه کرد در بلخ آهنگری و به شوشتر زدند گردن مسگری؛ گاه خطای یک فرد چنان بزرگ جلوه می‌کند که گروهی دیگر را نیز به میان می‌کشد، و سرانجام کسانی بهای اختلافی را می‌پردازند که نقشی در آغازش نداشته‌اند.


پاورقی‌ها

۱. عبدالرحمن‌خان و هزاره‌جات:
در اواخر سده نوزدهم، عبدالرحمن‌خان لشکرکشی‌های گسترده‌ای علیه مناطق هزاره‌نشین انجام داد. این لشکرکشی‌ها با کشتار، کوچ اجباری، مصادره زمین و به‌بردگی‌کشیدن شمار زیادی از مردم همراه بود. درباره نقش برخی افراد و گروه‌های محلی در این لشکرکشی‌ها نیز در منابع تاریخی بحث شده است.
۲. رواندا و نفرت‌پراکنی:
در نسل‌کشی رواندا در سال ۱۹۹۴، تبلیغات نفرت‌پراکنانه علیه توتسی‌ها نقشی مهم در ایجاد و تشدید فضای خشونت داشت. رادیوی RTLM و نشریه کانگورا از شناخته‌شده‌ترین رسانه‌هایی بودند که در آن دوره پیام‌های نفرت‌آمیز منتشر می‌کردند. دادگاه کیفری بین‌المللی رواندا نیز در چند پرونده، مسئولان رسانه‌ای را به دلیل نقش‌شان در تحریک به نسل‌کشی محکوم کرد.
۳. جنبش تبسم:
در نوامبر ۲۰۱۵، هفت مسافر هزاره، از جمله یک کودک، در مسیر زابل ربوده و به قتل رسیدند. انتشار تصاویر و خبر این حادثه، اعتراض‌های گسترده‌ای را در افغانستان و میان افغان‌های خارج از کشور برانگیخت که به «جنبش تبسم» معروف شد. این اعتراض‌ها در واکنش به قتل مسافران و ناامنی علیه غیرنظامیان شکل گرفت و به یکی از مهم‌ترین اعتراض‌های مدنی آن دوره بدل شد.

📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش می‌ماند…

خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان

ما را دنبال کنید:

نویسنده مطلب
عباس کوثری
عباس کوثری خبرنگار و نویسنده

عباس کوثری روزنامه‌نگار افغانستانی است که در شماری از رسانه‌های بزرگ و شناخته‌شده افغانستان سابقه فعالیت داشته و سال‌ها در حوزه رسانه و روزنامه‌نگاری فعالیت کرده است. او در کنار…

ادامه بیوگرافی و مطالب نویسنده