نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
من خدیجه نصرتی هستم، دختری که همیشه یک آرزوی ساده اما بزرگ در دل داشتم؛ روزی کلاه فراغت را بر سر بگذارم و به سالها تلاشم برای درسخواندن با افتخار نگاه کنم. اما زندگی همانطور که آرزو داشتم پیش نرفت.
با تغییر حکومت پیشین و به قدرت رسیدن طالبان، دانشگاه، درس و بسیاری از رؤیاهایی که برای آیندهام ساخته بودم، ناگهان با واقعیتی تلخ روبهرو شد. سال اول برایم بسیار سخت گذشت؛ پر از ناراحتی، سردرگمی و روزهایی که حتی خودم هم نمیدانستم آیندهام چه خواهد شد.
اما تصمیم گرفتم متوقف نشوم. در سال دوم، دختری قویتر و محکمتر از قبل ایستادم. زبان و ادبیات ترکی را که در دانشگاه آغاز کرده بودم، با تلاش، خودآموزی و کمک استادان ترک به پایان رساندم. زبان فرانسوی را هم که پیشتر آموخته بودم دوباره مرور کردم و آنقدر ادامه دادم تا خودم به یکی از استادان برجسته آنلاین این زبانها تبدیل شدم؛ استادی که تا امروز دهها شاگرد را آموزش داده و شاهد موفقیت و فراغت آنان بودهام.
اما داستان تحصیلم همانجا تمام نشد. رشتهای که همیشه عاشقش بودم، ژورنالیزم، را با شوق فراوان تازه آغاز کرده بودم که درست در همان روزها، تحولات سیاسی بار دیگر مسیر زندگیام را تغییر داد. اما اینبار با فرصتی تازه روبهرو شدم: دانشگاه آنلاین زنان.
امروز در سمستر هفتم ژورنالیزم هستم و خوشبختانه با نمرات عالی، یکی از شاگردان ممتاز این دانشگاهام. شاید اگر آن روزها مسیر زندگیام تغییر نمیکرد، هرگز نمیفهمیدم چه استعدادهایی در وجودم نهفته است.
در کنار تحصیل، نزدیک به دو سال است که در یک رسانه معتبر مشغول کارم و تجربه همکاری با بیبیسی را هم در کارنامه دارم. همزمان نزدیک به دو سال است که در سازمان امریکایی Global Empowerment Network (GEN) برای توانمندسازی دختران افغان فعالیت میکنم؛ جایی که تلاش میکنم برای دختران دیگر همان نوری باشم که روزی خودم در تاریکی به آن نیاز داشتم. فعالیتهایم به همینجا ختم نمیشود؛ در حوزه بلاکچین هم فعالیت دارم و همزمان به آموزش رسانه، ژورنالیزم و توانمندسازی زنان و دختران میپردازم.
امروز وقتی به گذشتهام نگاه میکنم، شاید هنوز همان آرزوی کلاه فراغت را در دل داشته باشم، اما حالا میدانم که فراغت واقعی فقط پوشیدن یک لباس و گذاشتن کلاهی بر سر نیست. گاهی فراغت واقعی این است که با وجود همه موانع، خودت را دوباره بسازی. امروز دختری مستقلام، دختری که میخواهم برای دختران دیگر نمونه باشم و ثابت کنم بستهشدن یک در، به معنای پایان راه نیست.
شاید آن روزها از تغییر حکومت و از دسترفتن بسیاری از فرصتها ناراحت بودم، اما امروز که به زندگیام نگاه میکنم، میبینم همان تغییر مرا با استعدادهای پنهانم آشنا کرد. شاید اگر آن اتفاق نمیافتاد، هیچوقت نمیفهمیدم چه تواناییهایی در وجودم دارم. امروز سپاسگزارم که در دل سختترین روزهای زندگیام، فرصتهای تازهای برایم ساخته شد.
هنوز به دنبال همان رؤیای قدیمیام، اما اینبار رؤیایم فقط گرفتن یک کلاه فراغت نیست. رؤیای من این است که روزی دختران زیادی را ببینم که با وجود همه سختیها ایستادهاند، آموختهاند، ساختهاند و به خودشان افتخار میکنند.
و شاید زیباترین قسمت داستان من همین باشد: دختری که فکر میکرد سقوط یک نظام، سقوط رؤیاهایش هم هست، اما بعدها فهمید که همان سقوط، آغاز پرواز خودش بوده است.
📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش میماند…
خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان
ما را دنبال کنید:
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه
صفحه ما را دنبال کنید
لطفاً برای ادامه، اطلاعات خود را وارد کنید.