مهمان، مهمان را خوش ندارد؛ صاحب‌خانه هر دو را

نامزدی نگینه مهریار، زن با ریشه افغانستانی، از سوی حزب راست‌گرای «آلترناتیو برای آلمان» (AfD) در انتخابات محلی هانوفر، توجه کاربران افغانستانی را برانگیخته است. حمایت او از برخی سیاست‌های سخت‌گیرانه این حزب در قبال مهاجرت، پرسش‌هایی درباره هویت، مهاجرت و فاصله‌گرفتن برخی مهاجران قدیمی از تازه‌واردان ایجاد کرده؛ موضوعی که نویسنده آن را با تجربه شخصی خود پیوند می‌دهد.

خبر نامزدی زنی با ریشه افغانستانی در انتخابات محلی آلمان، توجه شماری از کاربران افغانستانی شبکه‌های اجتماعی را به خود جلب کرده است. نگینه مهریار که از والدین افغانستانی در آلمان زاده شده، به‌عنوان نامزد حزب «آلترناتیو برای آلمان» (AfD) در انتخابات محلی هانوفر شرکت می‌کند؛ حزبی که به مواضع سخت‌گیرانه و مهاجرستیزانه‌اش شهرت دارد.

حزب AfD خواهان محدودسازی مهاجرت، سخت‌گیری بیشتر در پذیرش پناهجویان و بازگرداندن مهاجرانی است که از دید این حزب حق ماندن در آلمان را ندارند. سیاست موسوم به «بازمهاجرت» (Remigration) نیز از جمله سیاست‌های مورد حمایت این حزب است.

اما نگینه مهریار کیست؟

مهریار در هانوفر آلمان زاده و بزرگ شده است. خودش گفته که خانواده‌اش از افغانستان می‌آیند. او در انتخابات محلی سال ۲۰۲۶ هانوفر از سوی AfD نامزد شده و برای شورای شهر هانوفر و شورای منطقه‌ای کیرشرود-بمرود-ویلفرود رقابت می‌کند.

نامزدی او آنگاه بیشتر مورد توجه قرار گرفت که آشکار شد این زن با پیشینه افغانستانی، نه‌تنها از سوی AfD نامزد شده، بلکه از برخی مواضع این حزب درباره مهاجرت نیز حمایت می‌کند.

مهریار در واکنش به انتقادهایی که پس از اعلام نامزدی‌اش مطرح شد، گفته این تصمیمی شخصی و سیاسی است. او از بازگرداندن مهاجرانی که حق اقامت ندارند و اخراج مهاجران مجرم حمایت کرده است. همچنین تأکید کرده که در آلمان زاده و بزرگ شده و قرار نیست به دلیل ریشه خانوادگی‌اش نماینده افغانستان یا افغان‌ها باشد.

اینجاست که پرسشی شکل می‌گیرد: چرا کسی که خود از خانواده‌ای مهاجر می‌آید، ممکن است از مهاجران دیگر فاصله بگیرد و حتی از سیاست‌هایی حمایت کند که محدودسازی مهاجرت و بازگرداندن مهاجران را دنبال می‌کنند؟

این پرسش تنها درباره نگینه مهریار نیست. در میان مهاجران افغانستانی در کشورهای گوناگون نیز گاه دیده می‌شود کسانی که سال‌ها پیش مهاجرت کرده‌اند، نگاه چندان مثبتی به مهاجران تازه‌وارد ندارند. در فضای مجازی نیز گاه می‌بینیم که برخی از وطن‌داران قدیمی، به شیوه‌های گوناگون از وطن‌داران جدید ایراد می‌گیرند.

من خود سال‌ها پیش نمونه‌ای از این ماجرا را از سر گذرانده‌ام.

در سال ۱۳۶۲، پس از پایان امتحانات سالانه، خانواده‌ام از شهر مزارشریف در شمال افغانستان کوچ کردند و راهی ایران شدند. آن زمان دوازده سال داشتم و صنف ششم مکتب را به پایان رسانده بودم.

علت این کوچ آن بود که پدرم چندین‌بار از سوی سازمان امنیت دولتی بازداشت شده بود؛ از سوی دیگر، کاکاهایم که در منطقه‌ای خارج از تسلط حکومت می‌زیستند، از سوی شورشیان ــ همان مجاهدین ــ تهدید می‌شدند که چرا خانواده ما در قلمرو حکومت زندگی می‌کند. به این ترتیب، خانواده‌ام ناچار شد افغانستان را ترک گوید و راهی ایران شود.

پس از استقرار در یکی از شهرهای ایران و آغاز سال تحصیلی، من نیز در یکی از مکاتب آنجا ثبت‌نام کردم؛ هرچند نخست از من امتحان صنف پنجم گرفتند و دوباره از صنف ششم آغاز به تحصیل کردم.

در صنف ما دو نفر اهل افغانستان بودیم. نفر دوم که نامش را نمی‌آورم، اکنون در لندن زندگی می‌کند و چند سال پیش دیدم که کتابی را نیز از انگلیسی به فارسی برگردانده است.

باقی شاگردان صنف ایرانی بودند و در مجموع سی تا سی‌وپنج نفر می‌شدیم.

ایرانی‌های صنف ما به دو دسته تقسیم می‌شدند: گروهی ایرانیان به‌اصطلاح «اصیل» که «عجم» خوانده می‌شدند، و گروه دیگر «بربری‌ها» که بعدها بیشتر با نام «خاوری» شناخته شدند.

بربری‌ها همان افغانستانی‌هایی بودند که در دوران رضاشاه، و شاید پیش‌تر از آن، بر اثر ظلم و ستم حاکمان افغانستان از مناطق مرکزی این کشور به ایران کوچیده بودند و نسل‌های بعدی‌شان در ایران زیسته و شهروند آن کشور شده بودند؛ اما از نظر ظاهری، چهره آنان با ایرانیان عجم تفاوت داشت.

عجم‌ها در صنف کاری به ما نداشتند؛ هرگز از زبان آنان سخنی زننده نشنیدیم و هیچ‌گاه میان ما درگیری‌ای پیش نیامد.

اما همین بربری‌هایی که خود ریشه افغانستانی داشتند، هر روز با ما درگیر می‌شدند؛ لهجه دری ما را به تمسخر می‌گرفتند و افغانستانی‌بودن‌مان بهانه‌ای برای ستیز آنان بود.

تا پایان آن سال، تقریباً هر روز به‌خاطر افغانستانی‌بودنم با همین بربری‌ها درگیری و کشمکش داشتم، تا آنکه سال بعد در مکتبی دیگر ثبت‌نام کردم.

درگیری میان افغانستانی‌های تازه‌مهاجر و بربری‌هایی که پدر یا پدربزرگ‌شان سال‌ها پیش کوچیده بودند، تنها تجربه من نبود و در جاهای دیگر نیز دیده می‌شد.

اکنون نیز گاه می‌بینم یا می‌شنوم که افغانستانی‌هایی که سال‌ها پیش به کشورهای غربی مهاجرت کرده‌اند، از وطن‌داران تازه‌وارد خوش‌شان نمی‌آید. در فضای مجازی نیز گاه‌گاهی دیده می‌شود که به شیوه‌های گوناگون از وطن‌داران جدید ایراد می‌گیرند.

شاید می‌پندارند خود را متمدن‌تر می‌دانند. شاید حضور وطن‌داران جدید، آنان را بیشتر به یاد هویت و گذشته خودشان می‌اندازد و از آن احساس شرم می‌کنند. یا شاید با ابراز بیزاری از وطن‌داران تازه‌وارد، می‌خواهند هویت پیشین خود را پنهان کنند و خود را از آنان جدا نشان دهند.

اینکه ریشه چنین رفتاری در کجاست، بحثی روان‌شناختی است که در این نوشتار نمی‌گنجد.

اما یک نکته برایم جالب است: گاه کسی که خود روزگاری مهاجر بوده، همان رفتاری را با مهاجر تازه‌وارد می‌کند که روزی با خودش شده بود.

📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش می‌ماند…

خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان

ما را دنبال کنید: