نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
بعضی وقتها دشمن آدم هوشیارتر و دورنگرتر از دوست عمل میکند، و برعکس، گاهی دوست آنقدر ناآگاهانه رفتار میکند که آدم مجبور میشود از خودش بپرسد: راستی دوست واقعی کیست و دشمن واقعی کدام است؟
اگر امروز به سرنوشت خیلی از ما نگاه کنیم، دقیقاً با همین تضاد دردناک مواجه میشویم. زادگاهمان، جایی که در آن چشم به دنیا گشودهایم و از بچگی خودمان را بخشی از آن میدانستیم، برای خیلی از ما به همان «دوست ناآگاه» بدل شده؛ در حالی که کشورهایی که سالهای سال آنها را غریبه و حتی دشمن به حساب میآوردیم، حالا برای عدهای از ما نقش «دشمن هوشیار» یا دستکم پناهگاهی امن را بازی میکنند.
منظورم این نیست که کشورهای غربی از ما انساندوستتر یا بیعیب و نقصترند؛ چنین حرفی بیش از حد سادهلوحانه است. آنجا هم تبعیض هست، نژادپرستی هست، و نگاه از بالا به مهاجر کم نیست.
شاید یک شرقی هیچوقت کاملاً مثل یک شهروند بومی دیده نشود. اما یک فرق اساسی وجود دارد: در جامعهای که قانون در آن حکمفرماست، وقتی شهروند آن کشور شدی، دیگر قانون بهراحتی نمیتواند بگوید چون زبان، قومیت، مذهب یا خانوادهات با بقیه فرق دارد، پس حق شهروندی نداری.
این دقیقاً همان چیزی است که در وطنمان از دستش دادهایم.
در سرزمین خودت ممکن است هممیهن باشی، زبانت همان زبان مشترک باشد، خاکش همان خاکی باشد که در آن بزرگ شدی، خاطرات و تاریخت به همان جا گره خورده باشد؛ اما اگر به قوم، مذهب، زبان یا جناح سیاسی حاکم وابسته نباشی، یکدفعه دیگر «خودی» به حساب نمیآیی.
اینجاست که وطن، بهجای اینکه سرپناه انسان باشد، تبدیل میشود به عرصهای برای محک زدن هویتش.
در چنین فضایی، اول از همه از آدم نمیپرسند چه بلدی، چه میتوانی؛ میپرسند اهل کدام قومی؟ مذهبت چیست؟ زبانت کدام است؟ از کدام منطقهای؟ با چه کسانی رفتوآمد داری؟ و از همه مهمتر، طرفدار حکومتی یا نه؟
اگر پاسخ این سؤالها با خواست صاحبان قدرت جور درنیاید، ممکن است تمام لیاقت و تواناییات هیچ ارزشی نداشته باشد. نویسندهای ممکن است واقعاً نویسنده باشد، اما اگر از قوم یا مذهب دلخواه نباشد، هیچکس نوشتهاش را نمیبیند.
استادی ممکن است شایستهترین گزینه برای یک کرسی دانشگاهی باشد، اما چون وابستگیِ لازم را ندارد، فرصت از او گرفته میشود. کارمندی ممکن است سالها سابقه داشته باشد، اما رابطه و تعلق سیاسی-قومی مهمتر از تخصص او میشود.
در چنین جامعهای، آدم مجبور است پیش از آنکه خودش را نشان دهد، اول ثابت کند «کیست».
اما در بسیاری از کشورهای غربی، ماجرا دستکم از نقطه دیگری شروع میشود. ممکن است اول یک مهاجر باشی، زبان را خوب بلد نباشی، لهجه داشته باشی، پوشش و فرهنگت با آنها فرق کند، حتی نگاههای چندان دلپذیری هم ببینی. ولی اگر قانون را رعایت کنی، کار کنی، مالیات بدهی و بالاخره مدارک قانونی و شهروندی آن کشور را بگیری، دیگر حقوقت نباید بر اساس قوم و مذهب و ریشهات تعیین شود.
لازم نیست برای هر فرصت شغلی ثابت کنی از قوم اکثریت هستی یا به فلان خانواده و جریان سیاسی وصلی. قانون، دستکم در اصل، نباید بین تو و کسی که چند نسل پیش در همان کشور به دنیا آمده فرقی بگذارد.
نکته اصلی این نیست که غربیها بیشتر از هموطنانمان دوستمان دارند؛ نکته این است که قواعد بازی فرق میکند. ممکن است کسی از تو خوشش نیاید، اما اگر قانون پشتت باشد، این دوستنداشتن لزوماً سرنوشتت را رقم نمیزند.
در وطن ممکن است فقط به خاطر آنچه هستی کنار گذاشته شوی؛ در یک جامعه قانونمند دستکم این شانس هست که توانایی و تلاشت بیشتر از تبار و روابطت حرف اول را بزند.
البته غرب بهشت نیست. مهاجر ممکن است با تبعیض، نگاه تحقیرآمیز و سختیهای زیاد روبهرو شود. اما فرقش این است که اگر کسی به تو ظلم کند، راه شکایت به قانون و دادگاه باز است، و وقتی شهروند شدی، حقوقت فقط به خاطر ریشه و تبارت از بین نمیرود.
شاید تلخترین بخش قضیه همین باشد: خیلی از ما غرب را دوست نداریم، اما امنیت و آیندهمان را همانجا جستوجو میکنیم؛ چون در سرزمین خودمان احساس امنیت نمیکنیم.
این تضادی است که نمیشود بهسادگی از کنارش گذشت. چرا باید کسی در وطن خودش، با زبان و فرهنگ خودش، برای داشتن یک زندگی معمولی به مانع بخورد؛ اما در سرزمینی غریبه، با همهی سختیهای مهاجرت، بتواند با رعایت قانون جایگاهش را پیدا کند؟
شاید جواب این پرسش را نباید در خوب مطلق دانستن یک طرف و بد مطلق دانستن طرف دیگر جستوجو کرد، بلکه باید در تفاوت میان جامعهای که هنوز آدم را با هویتهای بهارثرسیده میسنجد و جامعهای که میکوشد او را با قانون و حقوق شهروندی بسنجد، دنبالش گشت.
و درست همینجاست که تعبیر «دوست نادان، دشمن هوشیار» معنای تلختری پیدا میکند.
📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش میماند…
خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان
ما را دنبال کنید:
این مطلب بدون برچسب می باشد.
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه
صفحه ما را دنبال کنید