تسلیمی فاتح در بدخشان؛ پایان یک مقاومت محلی، نه خاتمه ناآرامی‌ها

تسلیمی جمعه‌خان فاتح در بدخشان، هرچند یک مقاومت محلی را مهار کرد، اما به‌معنای پایان همه‌ی مخالفت‌ها در این ولایت یا سایر نقاط کشور نیست؛ فشار نظامی و ضعف سازمان‌دهی از عوامل کوتاه‌عمری این مقاومت بودند، درحالی‌که ریشه‌های نارضایتی همچنان باقی است و می‌تواند به اشکال جدیدی ظهور کند.

تسلیمی جمعه‌خان فاتح در بدخشان، هرچند به یک درگیری چندروزه پایان داد، اما نمی‌توان آن را به‌منزله خاتمه همه مقاومت‌های مسلحانه یا فروکش کردن کامل نارضایتی‌ها در این ولایت یا سراسر افغانستان تفسیر کرد. این رویداد، بیش از آن که نشان‌دهنده شکست قطعی مخالفت‌های محلی باشد، پویایی پیچیده درگیری‌هایی را بازتاب می‌دهد که در سطوح گوناگون – از محلی تا منطقه‌ای – همچنان جاری هستند و ممکن است در آینده با شکل و رهبری دیگری دوباره سر برآورند.

فاتح؛ فرمانده‌ای طالب با اختلاف داخلی

نکته مهم در مورد جمعه‌خان فاتح این است که او تا لحظه تسلیمی خود را بخشی از رژیم طالبان می‌دانست و هرگز از این گروه اعلام برائت نکرد. بر اساس پیام صوتی منتشرشده از او، فاتح تأکید کرده بود که اختلافش با کلیت رژیم طالبان نیست و تنها با «قطعه خاص استخبارات» این گروه مشکل دارد.

او حتی در اوج درگیری با نیروهای طالبان در ولسوالی نسی بدخشان، خود را «امارتی» خواند و خواستار حل وفصل جنجال‌ها از راه مذاکره شد. با این حال، تا این لحظه هیچ گزارش یا سخنی که منتسب به شخص او یا افراد نزدیک به او باشد درباره چگونگی و چرایی این تسلیمی منتشر نشده است. وعده‌های احتمالی طالبان درباره آینده او نیز باید با دیده شک و تردید نگریسته شود؛ چراکه سابقه این گروه در پایبندی به توافقات مشابه، همواره محل پرسش بوده است.

تضاد قومی؛ ریشه‌ای پنهان در درگیری فاتح با طالبان

درگیری فاتح با طالبان را باید در چارچوب تضادهای داخلی این گروه تحلیل کرد؛ تضادی میان حلقه غیرپشتون با حلقه اصلی یعنی پشتون‌ها. منابع محلی می‌گویند که فاتح، یک فرمانده تاجک‌تبار طالبان، پس از بالا گرفتن اختلافات با حلقه قندهاری این گروه، به کابل منتقل شده و اکنون تحت نظارت قرار دارد. روند خلع سلاح نیروهای او نیز آغاز شده است و طالبان در تعیینات جدید خود در بدخشان، مخالفان جمعه‌خان فاتح را در سمت‌های حکومتی منصوب کرده‌اند تا از طریق آنان افراد وفادار به این فرمانده شناسایی شوند. این اقدامات نشان از یک الگوی فراگیرتر دارد: حذف تدریجی افراد غیرپشتون، چه از لحاظ فیزیکی و چه از لحاظ سیاسی، از بدنه این گروه.

حذف غیرپشتون‌ها؛ سیاستی پنهان اما پیگیر

تحلیل‌ها حاکی از آن است که در رژیم طالبان، افراد غیرپشتون جایگاه چندانی ندارند و بیشتر به عنوان معاش‌بگیر نگه داشته شده‌اند. طرح به حاشیه راندن مقام‌های غیرپشتون از مدتها پیش آغاز شده و تاکنون شماری از مقام‌های تاجک‌تبار و ازبک‌تبار یا از مراکز تصمیم‌گیری کنار زده شده‌اند و یا با تغییر وظایف، عملاً از صلاحیت اجرایی محروم شده‌اند.

برای نمونه، مولوی سیدمحمد حنیف عباده آغا، فرمانده پیشین پلیس طالبان در بامیان، خانه‌نشین شده است. همچنین مولوی صدیق‌الله شاهین مسافر، تنها مقام تاجک‌تبار طالبان در زون مرکز، عملاً نقشی اجرایی ندارد و فقط معاش دریافت می‌کند. قاری موسی نصرت که پیشتر مسئول نظامی طالبان در بامیان بود، اکنون به عنوان معاون یکی از لواهای نظامی در بلخ منصوب شده اما از صلاحیت اجرایی بی‌بهره است.

انعام‌الله سمنگانی، از چهره‌های ازبک‌تبار طالبان، نیز اکنون به گونه سمبولیک ریاست اطلاعات و فرهنگ قندهار را برعهده دارد.

در سطح کلان‌تر، نگاهی به ساختار تقسیم قدرت نشان می‌دهد که در ولایات شمالی و شمال‌شرقی، حدود نیمی از پست‌های دولتی در اختیار پشتون‌ها است. از میان ۳۷۰ پست بررسی‌شده در این ولایات، پشتون‌ها ۱۸۱ پست را تصاحب کرده‌اند، در حالی که تاجیک‌ها ۹۰، ازبیک‌ها ۶۹ و هزاره‌ها تنها یک پست را در اختیار دارند.

در این نُه ولایت هیچ والی از قوم ازبک، ترکمن، هزاره و عرب نیست و بیشتر والیان پشتون هم از جنوب و از افراد مورد اعتماد رهبر طالبان هستند. معاونان والیان که از اقوام ازبیک و تاجیک هستند، بیشتر به گونه نمادین و سمبولیک به این مسندها منصوب شده‌اند تا طالبان ادعا کنند که در حکومت‌شان به دیگر اقوام هم سهم داده‌اند.

چرا فصیح‌الدین فطرت باقی مانده است؟

در این میان، پرسش مهمی مطرح می‌شود: چرا فصیح‌الدین فطرت، فرمانده تاجک‌تبار طالبان که به عنوان «فاتح شمال» شناخته می‌شود، هنوز در ساختار قدرت باقی مانده و به این گروه وفادار است؟ واقعیت این است که فطرت نیز عملاً از قدرت اجرایی و نظامی همسطح با عنوان بلندپایه‌اش بی‌بهره است. قدرت واقعی در وزارت دفاع در اختیار ملا یعقوب، فرزند بنیانگذار طالبان و سرپرست وزارت دفاع فعلی است و در رده‌های بعد نیز تنها طالبان پشتون‌تبار نقش تعیین‌کننده دارند.

فطرت احتمالاً به دلیل نفوذ تاریخی‌اش در میان نیروهای تاجک‌تبار و نقش‌اش در تصرف ولایت‌های شمالی، به عنوان یک چهره نمادین در ساختار نگه داشته شده است، اما از تصمیم‌گیری‌های کلان نظامی کنار گذاشته شده است.

سرنوشت دیگر فرماندهان غیرپشتون نیز همین الگو را نشان می‌دهد: صلاح‌الدین ایوبی، فرمانده ازبک‌تبار طالبان، از فرماندهی پلیس زابل کنار گذاشته و به عنوان والی لوگر منصوب شد، ولایتی که تحت نفوذ شدید طالبان پشتون‌تبار است و میدان عمل او در آنجا به شدت محدود است.

عبدالحمید خراسانی، فرمانده تاجک‌تبار و تندرو طالبان که در سقوط پنجشیر نقش داشت، اکنون هیچ صلاحیت اجرایی ندارد و بیشتر به عنوان یک کاربر شبکه‌های اجتماعی شناخته می‌شود. او نیز اخیراً با انتشار یک فایل صوتی از جمعه‌خان فاتح حمایت و از برخورد تبعیض‌آمیز با طالبان فارسی‌زبان سخن گفته است.

مقاومت در بدخشان و سایر نقاط کشور، در قالب جبهه‌های مختلفی همچون جبهه آزادی افغانستان، جبهه مقاومت ملی، جبهه متحد افغانستان، و سپاهیان میهن ادامه دارد. این جبهه‌ها در ماه‌های اخیر عملیات‌های متعددی را علیه مواضع طالبان در بدخشان و ولایات همجوار گزارش کرده‌اند.

رویدادهای امنیتی؛ از کشته شدن شهردار تا گسترش ناآرامی‌ها

علاوه بر این، در ماه‌های اخیر رویدادهای امنیتی دیگری نیز در بدخشان رخ داده است که نشان از تداوم ناامنی دارد. از جمله می‌توان به حملات در شهر فیض‌آباد اشاره کرد که به کشته شدن شهردار بدخشان و رئیس اطلاعات و فرهنگ این ولایت انجامید و ضربات سنگینی بر ساختار اداری طالبان در این ولایت وارد کرد. همچنین گزارش‌هایی از درگیری‌های گسترده بین نیروهای طالبان و گروه‌های مخالف در ولسوالی‌های مختلف بدخشان، از جمله یفتل پایین و زیباک، منتشر شده است که نشان از شعله‌ور شدن مجدد آتش درگیری‌ها دارد.

نکته قابل تأمل دیگر، ظهور گروه‌های جدید مقاومت مانند سپاهیان میهن است که در جولای ۲۰۲۶ با حمله به مرکز ولسوالی یفتل پایین در بدخشان و برافراشتن پرچم خود بر روی ساختمان اداری این ولسوالی برای چند ساعت، توانستند برای نخستین بار از زمان تسلط دوباره طالبان، کنترل یک مرکز ولسوالی را به چالش بکشند. هرچند طالبان به سرعت این منطقه را بازپس گرفتند، اما این رویداد نشان‌دهنده توانایی گروه‌های مخالف برای انجام عملیات‌های تأثیرگذار است.

گسترش دامنه نارضایتی به سایر ولایات

گزارش‌ها حاکی از آن است که ناآرامی‌های بدخشان، پدیده‌ای منفرد و محدود به این ولایت نیست، بلکه بخشی از الگوی گسترده‌تر نارضایتی‌های پراکنده در ولایات شمالی و شمال‌شرقی کشور به شمار می‌رود. ولایاتی مانند سمنگان، جوزجان، تخار، کندز، بلخ و سرپل نیز در ماه‌های اخیر شاهد افزایش تنش‌های امنیتی و رویارویی‌های مسلحانه بوده‌اند.

برای نمونه، در ولایت سرپل، افراد مسلح ناشناس دو تن از نیروهای طالبان از جمله یک افسر اطلاعاتی این گروه را به قتل رساندند. در تخار نیز درگیری‌های پراکنده میان نیروهای طالبان و مخالفان محلی گزارش شده است که هرچند دامنه محدودی دارند، اما نشان از وجود بسترهای نارضایتی در این مناطق دارند.

نکته قابل تأمل این است که این ناآرامی‌ها الزاماً به معنای وجود یک جبهه مقاومت سازمان‌یافته و منسجم در این ولایات نیست. بلکه بیشتر، بازتابی از نارضایتی‌های محلی، اختلافات قبیله‌ای، محرومیت‌های اقتصادی و حساسیت‌های قومی-مذهبی است که در غیاب سازوکارهای مؤثر برای حل وفصل، به خشونت و رویارویی‌های پراکنده تبدیل شده است.

در بسیاری از موارد، این درگیری‌ها ریشه در سیاست‌های تبعیض‌آمیز طالبان در تقسیم قدرت و منابع دارد که به ویژه در ولایات غیرپشتون‌نشین، احساس به حاشیه‌راندگی را تشدید کرده است. به عبارت دیگر، آنچه در بدخشان و سایر ولایات رخ می‌دهد، نه یک مقاومت هماهنگ و هدفمند، که زنجیره‌ای از نارضایتی‌های محلی است که هر یک به فراخور شرایط خود، به شکل خشونت‌آمیز بروز می‌کند.

پرسش اصلی؛ سرنوشت نارضایتی‌های ساختاری

پرسش اساسی امروز این است که آیا طالبان می‌تواند با رویکردی فراتر از اقدامات نظامی، به ریشه‌های نارضایتی – از جمله تبعیض قومی، محرومیت از منابع، و به حاشیه‌راندن غیرپشتون‌ها – در بدخشان و دیگر مناطق بپردازد؟ یا اینکه سرکوب‌های مقطعی و سیاست‌های قوم‌محور، تنها به افزایش هزینه‌های امنیتی و گسترش دایره مخالفان خواهد انجامید؟

تجربه چند سال اخیر نشان داده است که طالبان در مواجهه با نارضایتی‌ها، عمدتاً بر راهکارهای امنیتی و نظامی تکیه کرده و کمتر به دنبال حل وفصل ساختاری اختلافات بوده است. حذف تدریجی فرماندهان غیرپشتون از مراکز تصمیم‌گیری، نادیده گرفتن خواسته‌های قومی-منطقه‌ای، و توزیع ناعادلانه پست‌های کلیدی، همگی عواملی هستند که نه تنها نارضایتی موجود را کاهش نداده، بلکه آن را به لایه‌های عمیق‌تر جامعه هدایت کرده‌اند.

در چنین شرایطی، هر چند ممکن است یک نارضایتی محلی به‌طور موقت مهار شود، اما بسترهای آن همچنان باقی می‌مانند و احتمال بروز دوباره آن در زمان و مکان دیگر، همواره وجود دارد.

نکته مهم دیگر، نبود یک مرجع بیطرف برای داوری و حل اختلافات داخلی در نظام طالبان است. در غیاب نهادهای قضایی مستقل و سازوکارهای شفاف برای رسیدگی به شکایات، بسیاری از فرماندهان و نیروهای محلی که خود را مظلوم یا به حاشیه رانده شده می‌دانند، راهی جز رویارویی مسلحانه یا تسلیم اجباری نمی‌بینند. این خلأ ساختاری، به ویژه در ولایات دورافتاده و کوهستانی، به یکی از مهم‌ترین عوامل تداوم چرخه نارضایتی و خشونت تبدیل شده است.

نتیجه‌گیری؛ نارضایتی‌ها پایان نیافته‌اند

آنچه مسلم است، اینکه نارضایتی‌ها در افغانستان نه‌تنها پایان نیافته، بلکه در لایه‌های مختلف جامعه – از اختلافات قومی و قبیله‌ای گرفته تا محرومیت‌های اقتصادی و سیاسی – همچنان به حیات خود ادامه می‌دهند.

تسلیمی جمعه‌خان فاتح، اگرچه به عنوان یک رویداد امنیتی، پایان یک نارضایتی محلی را رقم زد، اما نمی‌توان آن را نشانه‌ای بر خاموشی همه نارضایتی‌ها در بدخشان و سایر نقاط کشور دانست. به‌ویژه آنکه این رویداد، بیش از آنکه مربوط به یک مقاومت سازمان‌یافته باشد، بازتابی از اختلافات داخلی درون خود طالبان و نارضایتی یک فرمانده محلی از جایگاه و سهم خود در ساختار قدرت بود.

از این رو، تا زمانی که ریشه‌های ساختاری نارضایتی – از جمله تبعیض قومی، انحصار قدرت، و نبود نهادهای حل اختلاف – پابرجا باشند، نباید انتظار داشت که این ولایت یا سایر مناطق شاهد پایان چالش‌های امنیتی باشند. بلکه باید منتظر ظهور دوباره نارضایتی‌ها با شکل و رهبری دیگری بود.

📝 امتیاز شما به این نوشته:
(۴ از ۵)
⭐ امتیاز میانگین نویسنده:
(۴.۹ از ۵)

📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش می‌ماند…

خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان

ما را دنبال کنید: