از دانشکده نظامی تا معامله سیاسی؛

جنرال‌ها چگونه ساخته شدند؟

نویسنده نشان می‌دهد در سال‌های پایانی حکومت نجیب‌الله، چون دولت برای بقا به فرماندهان محلی نیاز داشت، لشکر ۵۳ با حدود ده هزار نفر، دوستم را به یکی از قدرتمندترین فرماندهان کشور بدل کرد. سپس می‌پرسد چرا کشوری با کمبود تجهیزات و آموزش، شمار بسیار زیادی جنرال دارد؟ پرسشی که در نظام ارتقای درجات، هنوز پاسخ روشنی ندارد.

در افغانستان، رسیدن به درجه جنرالی همواره به معنای پیمودن راهی دراز در عرصه نظامی، آموزش در آکادمی‌های نظامی، خدمت در واحدهای گوناگون ارتش و اندوختن تجربه فرماندهی نبوده است. در دوره‌هایی از تاریخ معاصر این سرزمین، گاه راه رسیدن به این درجه از مسیری دیگر می‌گذشت: پیوند با رهبران سیاسی و نظامی، وابستگی حزبی، در اختیار داشتن نیروی مسلح، نفوذ قومی و منطقه‌ای و حتی معامله‌های سیاسی.

البته افغانستان در هیچ‌یک از این دوره‌ها از افسران تحصیل‌کرده، نظامیان حرفه‌ای و فرماندهان باتجربه تهی نبود؛ اما در کنار آنان، کسانی نیز به رده‌های بالای نظامی دست یافتند که مسیر ارتقای‌شان بیش از آموزش و شایستگی نظامی، به مناسبات قدرت وابسته بود.

در روزگار حکومت داکتر نجیب‌الله، ارتش افغانستان همچنان ساختاری رسمی و سلسله‌مراتبی داشت. افسران در دانشکده‌های نظامی آموزش می‌دیدند و درجات نظامی بر پایه مقررات مشخص اعطا می‌شد. اما با گسترش جنگ و سست‌شدن بنیان حکومت، نیروهای شبه‌نظامی و فرماندهان محلی اهمیتی افزون یافتند. حکومت برای پاسداشت قدرت خویش به این نیروها نیازمند بود و همین نیاز، راه را برای ورود فرماندهان محلی به ساختار رسمی نظامی هموار کرد.

عبدالرشید دوستم یکی از نمونه‌های روشن این وضعیت بود. او که پیشینه خدمت در ارتش افغانستان را داشت، نخست فرمانده یک واحد شبه‌نظامی در جوزجان شد. نیروی زیر فرمانش رفته‌رفته گسترش یافت و به لشکر ۵۳ شهرت پیدا کرد؛ نیرویی که شمار افرادش به نزدیک ده هزار تن رسید. این نیرو در جنگ‌های حکومت نجیب‌الله نقشی مهم داشت و با رهبری حکومت پیوندی مستقیم یافته بود. دوستم از یک فرمانده محلی به یکی از نیرومندترین فرماندهان نظامی کشور بدل شد و در سال‌های پایانی حکومت نجیب‌الله، فرماندهی سپاه هفتم را نیز به عهده گرفت.

در اینجا مسئله تنها ارتقای یک افسر نبود. حکومت برای بقای خود به نیروی دوستم محتاج بود و دوستم نیز از قدرت حکومت برای استوارساختن جایگاه نظامی و سیاسی خویش بهره می‌برد. این رابطه، نمونه‌ای از درهم‌تنیدگی قدرت نظامی و قدرت سیاسی در افغانستان بود.

با فروپاشی حکومت نجیب‌الله در سال ۱۳۷۱، اوضاع از این هم پیچیده‌تر شد. در دوران مجاهدین و حکومت برهان‌الدین ربانی، دیگر ارتشی ملی با فرماندهی واحد و اقتدار سراسری وجود نداشت. هر حزب و تنظیم، نیروی نظامی، فرماندهان و سلسله‌مراتب ویژه خود را داشت. فرماندهان جهادی در بیشتر موارد بر پایه شمار افراد مسلح، مناطق زیر کنترل، نفوذ سیاسی و پیوند با رهبران تنظیم‌ها جایگاه می‌یافتند.

در چنین فضایی، عنوان جنرالی نیز از مناسبات سیاسی و نظامی جدا نبود. کسی که نیروی مسلح چشمگیری در اختیار داشت و در ساختار یک حزب یا تنظیم نفوذ می‌یافت، می‌توانست به مقام و درجه‌ای دست یابد که در یک ارتش منظم، سال‌ها خدمت و گذر از مراحل گوناگون فرماندهی می‌طلبید.

در این میان، جنبش ملی اسلامی افغانستان به رهبری عبدالرشید دوستم وضعیتی ویژه داشت. جنبش ملی از نیروهایی شکل گرفته بود که بخش مهمی از آنان در دوران حکومت نجیب‌الله در ساختارهای نظامی و شبه‌نظامی فعالیت می‌کردند. پس از فروپاشی حکومت، این نیروها به قدرتی نظامی و سیاسی مستقل در شمال افغانستان بدل شدند. دوستم فرمانده اصلی این مجموعه بود و فرماندهان زیردست او نیز در چارچوب همین ساختار جایگاه می‌گرفتند.

در چنین وضعی، برای رسیدن به مقام‌های بلند نظامی، تنها پیشینه خدمت و آموزش نظامی مطرح نبود؛ وفاداری به رهبر جنبش، قدرت میدانی، نفوذ منطقه‌ای و توانایی نگهداشتن نیروها نیز اهمیت داشت. بدین‌گونه، در کنار نظامیان حرفه‌ای، فرماندهانی نیز با تکیه بر قدرت سیاسی و نظامی خویش به درجات بلند رسیدند.

پس از سال ۱۳۸۰ و شکل‌گیری دولت تازه به ریاست حامد کرزی، قرار بود ارتش ملی افغانستان بر پایه معیارهای نو و با یاری آمریکا و کشورهای عضو ناتو بازسازی شود. آموزش نظامی، ایجاد دانشکده‌ها، تعریف سلسله‌مراتب و سامان‌دهی درجات نظامی از بخش‌های مهم این برنامه بود. اما دولت جدید با واقعیتی روبه‌رو بود: بسیاری از فرماندهان و نیروهای مسلح پیشین همچنان در صحنه سیاسی و نظامی حضور داشتند و کنارنهادن آنان به‌آسانی شدنی نبود.

در نتیجه، بخشی از فرماندهان جهادی و افراد بانفوذ در ساختار تازه دولت و نهادهای امنیتی جای گرفتند. برخی از آنان پیشینه واقعی نظامی و تجربه جنگی داشتند، اما در مواردی نیز پیوند سیاسی، سهم‌خواهی و ملاحظات جناحی در گماشتن‌ها و ارتقای درجات نقش پیدا می‌کرد. به این ترتیب، ارتش نو، با وجود برخورداری از نظام آموزشی و اداری مدرن، از میراث سیاست نظامی گذشته افغانستان یکسره رها نشد.

در دوران اشرف غنی نیز مسئله شایسته‌سالاری و چگونگی ارتقای افسران همچنان یکی از دشواری‌های ساختار امنیتی کشور بود. غنی بارها از اصلاحات اداری و جلوگیری از واسطه و رابطه سخن گفت، اما گزارش‌های نهادهای نظارتی از فساد، نفوذ سیاسی، خویشاوندسالاری و کاستی‌های نظام ارتقای درجات حکایت داشتند. حتی صدور فرمان‌هایی برای جلوگیری از دخالت روابط شخصی در ارتقای مقام‌ها نشان می‌داد که این مشکل تا چه اندازه جدی بوده است.

در این دوره، شمار جنرال‌ها نیز به موضوعی بحث‌برانگیز بدل شد. پرسش این بود که چگونه کشوری با جمعیت و ساختار نظامی افغانستان می‌تواند شمار بسیار زیادی جنرال داشته باشد، در حالی که هنوز در بخش‌هایی از ارتش با کمبود امکانات، تجهیزات، آموزش و نیروی متخصص دست‌به‌گریبان است؟

📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش می‌ماند…

خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان

ما را دنبال کنید:

نویسنده مطلب
عباس کوثری
عباس کوثری خبرنگار و نویسنده

عباس کوثری روزنامه‌نگار افغانستانی است که در شماری از رسانه‌های بزرگ و شناخته‌شده افغانستان سابقه فعالیت داشته و سال‌ها در حوزه رسانه و روزنامه‌نگاری فعالیت کرده است. او در کنار…

ادامه بیوگرافی و مطالب نویسنده
هم‌رسانی این خبر: تلگرام واتس‌اپ فیسبوک ایکس
این مطلب را می‌پسندید؟ با پسند شما در «انتخاب مخاطبان» دیده می‌شود.
خبرها را زودتر از همه در تلگرام بخوانیدکانال رسمی خبرگزاری شانا؛ خبر فوری، گزارش و روایت مردمعضویت در کانال