رمان «شیشک» نوشته حمید همایون عبیدی در نشستی مجازی با حضور نویسندگان و منتقدان معرفی و بررسی شد. این اثر ۳۲۴ صفحهای با شیوه «ریالیزم اثیری» به روایت زندگی زنان افغانستان در بستر جنگ و فرار میپردازد. منتقدان این رمان را بخشی از موج تازه ادبیات پساطالبان میدانند که تلاش دارد تجربه زنان و فروپاشی اجتماعی را در قالب روایتهای چندلایه بازتاب دهد.
روز جهانی زبان مادری امسال در شرایطی در افغانستان گرامی داشته میشود که بسیاری از زبانهای کشور، بهویژه فارسی، اوزبیکی، ترکمنی و زبانهای محلی، زیر فشار سیاستهای زبانی طالبان قرار گرفتهاند. در حالیکه حکومت پیشین گامهایی برای حمایت از چندزبانی برداشته بود، اکنون حذف ساختاری و محدودیتهای فرهنگی نگرانیها را درباره آینده تنوع زبانی و هویت جمعی افغانستان افزایش داده است.
ادبیات داستانی افغانستان، با وجود پشتوانهای غنی از تاریخ و فرهنگ، همچنان درگیر ضعفهایی است که مانع از شکوفایی ظرفیتهای واقعی آن شده است. موسی مهربان در یادداشتی انتقادی، از کمبود عمق، تخیل و شخصیتپردازی در بسیاری از آثار میگوید؛ آثاری که بهجای خلق معنا و تجربه، اغلب تصویری سنگین و یأسآلود ارائه میکنند. او با این حال، به نسل جوان نویسندگان امید دارد.
مژگان ساغر، شاعر برجسته افغانستان، با تازهترین کتابش «نامهای به نزار قبانی» در مصر، روایتگر پیوند شعر، زنبودن، مهاجرت و امید است. این اثر گفتوگویی درونی با روح قبانی و تقدیمی به زنانیست که در سکوت جنگیدند و به انسانهایی که هنوز به قدرت کلمه ایمان دارند؛ پلی میان فرهنگها و تجربههای مشترک انسانی.
در کوچهپسکوچههای کابل، میان دود سیگار و بوی برگر، حسین مدنی با نگاهی تیز و زبانی محاورهای، پرده از تضادهای پنهان جامعه شهری افغانستان برمیدارد. روایت او از یک برخورد ساده در یک غذاخوری، تصویری چندلایه از ریاکاری، صداقت، و فاصله میان «بودن» و «نمایش دادن» ارائه میدهد؛ جایی که شخصیتها با نقابهای روزمره، حقیقت را پشت ظاهر پنهان میکنند.
در دل کابل شلوغ و بیقرار، دختری چشمبادامی به نام زهرا زندگی میکرد. دختری که نه فقط دختر خانه بود، بلکه شانهبهشانه پدر، بار زندگی را به دوش میکشید؛ بیادعا، بیتوقف. زهرا عاشق آگاهی بود. با تمام توان وارد رشته خبرنگاری شد و با شور و شوقی وصفناشدنی، صدای مردمش شد. صدایی که از […]