«افغان»؛ نام یک قوم یا هویت یک ملت؟

سعید موسوی در این پژوهش، با تکیه بر منابع معتبر تاریخی، نشان می‌دهد که افغان در کاربرد تاریخی بیشتر به پشتون‌ها اشاره داشته است. به باور او، این پیشینه نمی‌تواند مبنای انحصار امروزی این نام باشد؛ زیرا نام یک کشور چندقومیتی باید چتری باشد که همه شهروندان، بی‌آنکه هویت قومی خود را انکار کنند، زیر آن جا بگیرند.

مسئله هویت ملی در افغانستان، یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال بنیادی‌ترین مسائل تاریخ و سیاست این سرزمین است. این مسئله را نمی‌توان صرفاً اختلافی بر سر یک واژه دانست؛ زیرا نام‌ها در جوامع انسانی تنها وسیله شناسایی نیستند، بلکه گاهی حامل تاریخ، قدرت، خاطره و احساس تعلق‌اند. هنگامی که نام یک قوم به نام یک سرزمین و سپس به‌عنوان هویت ملی مردمان آن سرزمین تبدیل می‌شود، پرسشی اساسی پدید می‌آید: آیا این نام همچنان متعلق به همان قوم است یا معنای تازه‌ای پیدا می‌کند که همه باشندگان آن سرزمین را در بر می‌گیرد؟

به نظر می‌رسد بخش مهمی از بحران هویت در افغانستان از همین نقطه آغاز شده است؛ از جایی که میان معنای قومی واژه «افغان» و معنای ملی آن مرز روشنی ترسیم نشده و این دو کاربرد، گاه به‌جای یکدیگر به کار رفته‌اند. برای فهم این مسئله، لازم است نخست به گذشته این نام بازگردیم و ببینیم اسناد تاریخی درباره آن چه می‌گویند.

بر اساس آنچه در پژوهش‌های تاریخی آمده است، کاربرد قومی واژه «افغان» سابقه‌ای بسیار طولانی دارد. در دانشنامه ایرانیکا، در مقاله «افغان» نوشته چارلز کیفر، آمده است که صورت «اوَگانه» (Avagāṇa) در آثار وراهامیهیره، اخترشناس هندی، در آغاز قرن ششم میلادی دیده می‌شود و احتمالاً به گروهی اشاره دارد که بعدها افغان نامیده شدند. همین منبع توضیح می‌دهد که در کاربرد قومی، افغان در میان فارسی‌زبانان افغانستان و برخی دیگر از گروه‌های غیرپشتوزبان، عموماً برای اشاره به پشتون‌ها به کار می‌رفته است. بنابراین، نمی‌توان بدون شواهد کافی ادعا کرد که افغان از آغاز نام عمومی همه اقوام ساکن این جغرافیا بوده است. شواهد موجود، دست‌کم در این مرحله از پژوهش، پیوند تاریخی این واژه با پشتون‌ها را قوی‌تر نشان می‌دهد.

اما این تمام ماجرا نیست. در منابع تاریخی، میان نام قوم، نام منطقه و نام سرزمین همیشه رابطه‌ای ثابت و یکسان وجود نداشته است. گاهی نام یک قوم به سرزمینی که در آن سکونت داشته نسبت داده شده و گاهی نام یک منطقه در گذر زمان به قلمرو سیاسی گسترده‌تری اطلاق شده است. از همین رو، باید میان «افغان» و «افغانستان» نیز تفاوت گذاشت.

یکی از اسناد مهم در این زمینه کتاب جغرافیایی «حدودالعالم» است که در سال ۳۷۲ هجری قمری، برابر با ۹۸۲ میلادی، نوشته شده است. این اثر از کهن‌ترین متون جغرافیایی فارسی به شمار می‌رود و نام افغانستان را برای ناحیه‌ای در محدوده‌ای که امروز تقریباً با منطقه مرزی افغانستان و پاکستان تطبیق داده می‌شود، به کار برده است. بارنت روبین، پژوهشگر تاریخ و سیاست افغانستان، نیز در کتاب «افغانستان: آنچه همه باید بدانند» به همین نکته اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که بخش بزرگی از افغانستان امروزی، از جمله کابل، بلخ و هرات، در آن دوره در حوزه خراسان شرقی قرار می‌گرفت.

این نکته از نظر تاریخی اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد نام افغانستان پیش از شکل‌گیری دولت امروزی نیز در کاربرد جغرافیایی وجود داشته، اما محدوده آن با کشور کنونی یکسان نبوده است. در عین حال، این سند به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که افغان در اصل نام جغرافیایی یک سرزمین چندقومیتی بوده است. چنین برداشتی ممکن است در نگاه نخست جذاب باشد، اما تا زمانی که شواهد مستقیم و روشن‌تری برای آن در دست نباشد، نباید آن را به‌عنوان یک واقعیت تاریخی مطرح کرد. صداقت در بررسی تاریخ ایجاب می‌کند میان آنچه می‌دانیم و آنچه تنها احتمال می‌دهیم، تفاوت بگذاریم.

نکته مهم‌تر این است که حتی اگر افغان در آغاز نام یک گروه قومی بوده باشد، این موضوع به‌خودی‌خود پاسخ مسئله هویت ملی امروز را تعیین نمی‌کند. تاریخ واژه‌ها ثابت نمی‌ماند. نام‌ها در طول زمان تغییر معنا می‌دهند، از محدوده‌ای کوچک به قلمرویی بزرگ‌تر گسترش می‌یابند و گاهی معنایی تازه پیدا می‌کنند که با کاربرد اولیه‌شان تفاوت اساسی دارد. نام یک قوم می‌تواند به نام یک سرزمین تبدیل شود و نام یک سرزمین نیز می‌تواند هویت مشترک مردمانی با زبان‌ها، فرهنگ‌ها و پیشینه‌های متفاوت باشد.

برای درک این تحول، باید به شکل‌گیری دولت افغانستان در سده‌های هجدهم و نوزدهم نیز توجه کرد. با تأسیس دولت احمدشاه ابدالی در سال ۱۷۴۷ میلادی، ساختار سیاسی تازه‌ای در منطقه پدید آمد. حکومت درانی بر نیروی قبایل و نخبگان پشتون تکیه داشت، اما قلمرو سیاسی آن محدود به یک قوم نبود و گروه‌های گوناگون در محدوده آن زندگی می‌کردند. در اینجا باید میان هویت قومی حاکمان، ترکیب نیروهای نظامی و جمعیت قلمرو حکومت تفاوت گذاشت. اینکه یک حکومت به دست گروهی خاص تأسیس شده باشد، به معنای آن نیست که همه مردم قلمرو آن حکومت از همان گروه بوده‌اند.

در دوره‌های بعد نیز خاندان‌ها و نخبگان پشتون نقش مهمی در ساختار قدرت سیاسی داشتند. با این حال، شکل‌گیری افغانستان به‌عنوان یک دولت با مرزهای تقریباً کنونی، بیشتر در اواخر قرن نوزدهم و در دوران امیر عبدالرحمان خان تحقق یافت. بارنت روبین تأکید می‌کند که افغانستان به شکل امروزی خود در تعامل میان قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، از جمله بریتانیا و روسیه، و حاکمان و گروه‌های محلی شکل گرفت. پژوهش‌های تاریخی درباره مرزبندی ایران و افغانستان نیز نشان می‌دهند که در قرن نوزدهم، تعیین مرزهای سرزمینی نقش مهمی در تبدیل قلمروهای سیاسی قدیمی به دولت‌های مدرن داشت.

در چنین روندی، واژه افغانستان به‌تدریج از نام یک ناحیه محدودتر فراتر رفت و برای یک واحد سیاسی و سرزمینی گسترده‌تر به کار رفت. در واقع، آنچه در آغاز ممکن بود بیشتر با یک گروه قومی و حوزه سکونت آن پیوند داشته باشد، در جریان دولت‌سازی جدید به نام کشوری تبدیل شد که جمعیت آن از اقوام و فرهنگ‌های گوناگون تشکیل شده بود.

اینجاست که مسئله اصلی خود را نشان می‌دهد. وقتی یک نام از محدوده قومی فراتر می‌رود و عنوان یک کشور می‌شود، معنای سیاسی و اجتماعی تازه‌ای پیدا می‌کند. از آن پس، دیگر نمی‌توان صرفاً با استناد به ریشه تاریخی واژه، حق تعلق به آن را به یک قوم محدود کرد. نام کشور، برخلاف نام یک قوم، باید بتواند همه شهروندان آن کشور را در بر بگیرد.

با این همه، تبدیل یک نام به هویت ملی، صرفاً با تغییر نقشه یا صدور فرمان سیاسی اتفاق نمی‌افتد. هویت ملی زمانی شکل می‌گیرد که مردم احساس کنند در آن نام سهم دارند، تاریخشان در آن دیده می‌شود، فرهنگشان به رسمیت شناخته می‌شود و در ساختار سیاسی و اجتماعی کشور جایگاهی برابر دارند. اگر نامی که قرار است نماد وحدت باشد، در عمل یادآور برتری یک گروه بر دیگران شود، طبیعی است که بخشی از جامعه نسبت به آن احساس بیگانگی کند.

در افغانستان، این مسئله با سیاست‌های دولت‌سازی و تلاش برای تعریف هویت ملی بر محور فرهنگ و زبان پشتو پیچیده‌تر شد. پژوهش نعمت‌الله ابراهیمی در نشریه علمی «ملت‌ها و ملی‌گرایی» در سال ۲۰۲۳، با بررسی سیاست هویت و مرزهای قومی در افغانستان، توضیح می‌دهد که برخی برنامه‌های دولت‌محور برای ساختن هویت ملی، فرهنگ پشتون را در جایگاه هسته فرهنگی ملت قرار داده‌اند. این روند در کنار ساختارهای نابرابر قدرت، در میان برخی گروه‌ها احساس محرومیت و حذف نمادین ایجاد کرده است. البته این مسئله را نباید به تمام مردم پشتون تعمیم داد؛ سخن از سیاست‌ها، جریان‌های سیاسی و نخبگانی است که کوشیده‌اند تعریف خاصی از هویت ملی را بر جامعه تحمیل کنند.

در این میان، یک اشتباه مفهومی نیز بارها تکرار شده است: یکی دانستن پشتون و افغان در همه کاربردها. از نظر تاریخی، این دو واژه در بسیاری از متون و موقعیت‌ها به‌جای یکدیگر به کار رفته‌اند و در کاربرد قومی، پیوند نزدیکی با هم داشته‌اند. اما در کاربرد سیاسی امروز، افغان می‌تواند عنوانی برای شهروندان افغانستان، فارغ از قومیت آنان، باشد. دانشنامه ایرانیکا نیز همین دو کاربرد را از یکدیگر تفکیک می‌کند: از یک سو، افغان در معنای قومی برای اشاره به پشتون‌ها و از سوی دیگر، در کاربرد سیاسی معاصر برای هر شهروند افغانستان، صرف‌نظر از وابستگی قومی، مذهبی یا قبیله‌ای.

این تفاوت بسیار مهم است. پشتون بودن یک هویت قومی است؛ افغان بودن در معنای ملی باید یک هویت فراگیر باشد. هیچ‌یک از این دو نباید جای دیگری را بگیرد. یک پشتون می‌تواند هم‌زمان پشتون و افغان باشد، همان‌گونه که یک تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، نورستانی یا هر شهروند دیگر افغانستان نیز می‌تواند بدون چشم‌پوشی از هویت قومی خود، در هویت ملی مشترک سهیم باشد.

مسئله زمانی به بحران تبدیل می‌شود که از یک فرد خواسته شود برای افغان بودن، از تاجیک بودن، هزاره بودن یا ازبک بودن خود فاصله بگیرد؛ یا برعکس، به او گفته شود چون پشتون نیست، حق ندارد خود را افغان بداند. هر دو برداشت، هویت ملی را به میدان رقابت قومی تبدیل می‌کنند و هر دو به زیان هم‌زیستی اجتماعی‌اند.

در اینجا لازم است به یک نکته تاریخی دیگر نیز توجه کنیم: هویت‌های انسانی همواره ثابت و یک‌لایه نبوده‌اند. انسان‌ها می‌توانند هم‌زمان به خانواده، زبان، قوم، منطقه، فرهنگ و کشور خود احساس تعلق داشته باشند. این هویت‌ها لزوماً رقیب یکدیگر نیستند. پژوهش‌های جدید درباره هویت قومی در افغانستان نیز نشان می‌دهند که مرزهای هویتی در طول زمان، تحت تأثیر سیاست، شرایط اجتماعی و تجربه محرومیت یا مشارکت، تغییر می‌کنند. بنابراین، هویت ملی را نمی‌توان با یک تعریف قومی و تغییرناپذیر محدود کرد.

از این منظر، شاید راه درست برخورد با مسئله افغان نه انکار تاریخ قومی این واژه باشد و نه اصرار بر اینکه این نام از آغاز متعلق به همه اقوام بوده است. هیچ ضرورتی ندارد برای دفاع از حق برابر شهروندان، به فرضیه‌ای متوسل شویم که هنوز اثبات نشده است. حتی اگر بپذیریم که افغان در کاربرد تاریخی نخستین بیشتر به پشتون‌ها اشاره داشته، باز هم این واقعیت نمی‌تواند مبنای انحصار امروزی آن باشد؛ زیرا معنای یک عنوان ملی را نمی‌توان برای همیشه در گذشته قومی آن زندانی کرد.

اگر نام افغانستان امروز نام یک کشور چندقومیتی است، افغان بودن در معنای ملی نیز باید به همه مردمان آن تعلق داشته باشد. این حق نه از یک ادعای تاریخی اثبات‌نشده، بلکه از واقعیت زندگی مشترک، شهروندی برابر و ضرورت شکل‌گیری یک ملت فراگیر سرچشمه می‌گیرد.

در نهایت، مسئله این نیست که کدام قوم زودتر این نام را به کار برده یا کدام گروه در دوره‌ای از تاریخ قدرت سیاسی بیشتری داشته است. مسئله این است که آیا می‌توان از نام یک کشور برای ساختن هویتی مشترک استفاده کرد، در حالی که بخشی از مردم آن کشور احساس کنند این نام به آنان تعلق ندارد؟ پاسخ روشن است: هیچ هویت ملی پایداری با احساس حذف و اجبار ساخته نمی‌شود.

افغانستان زمانی می‌تواند به معنای واقعی کلمه خانه مشترک همه باشندگانش باشد که هیچ قومی خود را صاحب انحصاری آن نداند و هیچ قومی نیز برای پذیرفته شدن در آن مجبور به انکار هویت خویش نباشد. پشتون‌ها بخشی مهم از تاریخ و جامعه افغانستان‌اند، اما تمام افغانستان نیستند؛ همان‌گونه که تاجیک‌ها، هزاره‌ها، ازبک‌ها و دیگر اقوام نیز هر کدام بخشی از این تاریخ و جامعه‌اند، نه تمام آن.

نام یک کشور باید چتری باشد که همه زیر آن جا بگیرند، نه پرچمی که تنها یک گروه خود را صاحب آن بداند. اگر قرار است «افغان» نام یک ملت باشد، باید از مرزهای قومیت عبور کند؛ و اگر نتواند چنین کند، به‌جای آنکه عامل وحدت باشد، به یکی از سرچشمه‌های اختلاف و بی‌اعتمادی تبدیل خواهد شد.

ما برای دفاع از حق برابر خود نیازی نداریم تاریخ را آن‌گونه بازنویسی کنیم که دوست داریم بوده باشد. کافی است تاریخ را همان‌گونه که شواهد نشان می‌دهند بپذیریم و در عین حال، اجازه ندهیم گذشته یک واژه، آینده یک ملت را به انحصار یک قوم درآورد.

📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش می‌ماند…

خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان

ما را دنبال کنید:

نویسنده مطلب
سعید موسوی
سعید موسوی پژوهشگر، نویسنده

سعید موسوی نویسنده و پژوهشگر مستقل در حوزه‌های فلسفه، جامعه، فرهنگ، زبان و دین است. او با نگاهی تحلیلی و میان‌رشته‌ای، مسائل بنیادین انسان‌شناسی و اخلاق را از دریچه فلسفه،…

ادامه بیوگرافی و مطالب نویسنده
هم‌رسانی این خبر: تلگرام واتس‌اپ فیسبوک ایکس