نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
گاه، دشواری در «زن بودن» نیست؛ دشواری در نگاهی است که هنوز زن را پیش از آنکه انسان بشناسد، «جنسیت» میبیند.
فضای مجازی به ظاهر برای همگان یکسان است: همان صفحه، همان قلم، همان تصویر و همان دکمهای که سخن را به نشر میسپارد. اما در ذهن برخی، هنوز تمایزی غریب پابرجاست: مرد اگر بنویسد، صاحباندیشه است؛ زن اگر بنویسد، باید درباره شخصیت خویش توضیح دهد.
مرد اگر عکسی بگذارد، نشانه حضور اجتماعی اوست؛ زن اگر عکسی بگذارد، ناگاه پروندهای اخلاقی به نامش گشوده میشود.
این دیگر نقد رفتار نیست؛ داوری با معیاری دوگانه است.
شگفتتر آنکه گاه کسانی از «حضور زنان در فضای مجازی» با چنان جدیتی سخن میرانند که گویی فیسبوک ملک طلق آنان است و زن برای گام نهادن در آن باید جواز اخلاقی بستاند.
اما پرسشی بنیادین در میان است:
چرا آنچه برای مرد حق شمرده میشود، برای زن امتیاز به شمار میآید؟
مرد حق دارد از اندیشهاش بنویسد؛ زن نیز.
مرد حق دارد تصویر خویش را منتشر کند؛ زن نیز.
مرد حق دارد از رنج، تنهایی، شادی و شکست خود بگوید؛ زن نیز انسان است و از همین حق برخوردار.
هیچ تصویری بهتنهایی گوهر شخصیت انسان را آشکار نمیکند؛ چنانکه هیچ نوشتهای بهتنهایی محک نجابت یا بینجابتی کسی نیست. شخصیت، برآیند انتخابها، رفتارها، مسئولیتپذیری، اخلاق و شیوه رویارویی انسان با دیگران است، نه زاده جنسیت او.
اگر زنی تصویری را به نشر میسپارد، پیش از آنکه بر «آبرویش» حکم برانیم، شاید بهتر آن باشد که از خود بپرسیم: چرا نگاه ما تا این پایه بر تن و ظاهر زن حساس است و بر اندیشه و رفتار مرد چنین آسانگیر؟
و اگر زنی از درد خویش مینویسد، چرا بیدرنگ در پی انگیزهای پنهان میگردیم؟
آیا زن حق ندارد خسته باشد؟
حق ندارد دلتنگ باشد؟
حق ندارد از تنهاییاش بنویسد؟
حق ندارد جهان را چنانکه میبیند روایت کند؟
چرا هنگامی که مردی از زخمهایش میگوید، «صادق»ش میخوانیم؛ اما چون زنی از همان زخمها سخن میگوید، گاه به «جلب توجه» متهمش میکنیم؟
اینجا دیگر سخن از فیسبوک نیست؛ سخن از ساختار ذهنی جامعهای است که هنوز زن و مرد را با دو ترازوی جداگانه میسنجد.
باور من این است که اخلاق، اگر بهراستی اخلاق باشد، جنسیت نمیشناسد.
رفتار نادرست، برای مرد و زن یکسان نادرست است.
احترام، برای مرد و زن یکسان احترام است.
آزادی، برای مرد و زن یکسان آزادی است.
و مسئولیت اجتماعی نیز باید برای هر دو یک معنا داشته باشد.
اگر مردی در فضای مجازی رفتاری ناپسند در پیش گیرد، همان فرد باید پاسخگو باشد، نه آنکه رفتارش به همه مردان تعمیم یابد. پس چرا با لغزش یک زن، گاه همه زنان به محکمه داوری کشانده میشوند؟
زن قرار نیست نماینده «نجابت همه زنان» باشد؛ همچنان که مرد نماینده «شرافت همه مردان» نیست.
هر انسان، پاسخگوی انتخاب خویش است.
شاید زمان آن فرا رسیده باشد که از این پندار کهنه بگذریم که زن برای ارجمند بودن باید کمتر دیده شود، کمتر سخن بگوید و کمتر خودش باشد.
احترام، ثمره پنهانکردن زن نیست؛ ثمره شناختن انسان است.
من با نگاهی سر ناسازگاری دارم که برای حضور زن پیششرط اخلاقی مینهد و برای حضور مرد نه.
با زنی که مینویسد، عکس میگذارد، میاندیشد، سخن میگوید و مخاطب دارد، نباید مشکلی داشت؛ پرسش من از جامعهای است که هنوز «صدای زن» را بیش از «مضمون سخن او» به داوری مینشیند.
گاه به جای نقد یک رفتار، صاحب آن را به جرم جنسیتش محاکمه میکنیم.
و درست همینجاست که نقد، دیگر نقد نیست؛ تبعیضی است که جامه اخلاق بر تن کرده است.
شاید بتوان بلوغ فکری یک جامعه را از همینجا سنجید:
اینکه چون زنی سخن میگوید، نخست نپرسیم «چه زنی است؟»
بلکه بپرسیم:
«چه میگوید؟»
زیرا سرانجام، ارزش سخن را جنسیت گوینده تعیین نمیکند؛
و ارزش انسان را شمار عکسهای صفحهاش.
انسان را باید با اندیشهاش سنجید، با کردارش، با مسئولیتش و با میزان انسانیتش؛ نه با زنبودن یا مردبودنش.
و شاید زیباترین سیمای آزادی همین باشد:
اینکه زن بتواند خویشتنِ خویش باشد، بیآنکه برای اثبات نجابتش ناگزیر شود از حقِ دیدهشدن، اندیشیدن و سخنگفتن چشم بپوشد.
📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش میماند…
خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان
ما را دنبال کنید:
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه
صفحه ما را دنبال کنید