نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
برای هزارهها، تاریخ معاصر افغانستان فقط مجموعهای از سالها و رویدادها نیست؛ تاریخی است از نامهایی که در میان دود و خون ناپدید شدند، خانوادههایی که عزیزانشان را در انفجارها از دست دادند و کودکانی که به جای بازگشت از مکتب، تابوتشان به خانه رسید.
از کشتارهای دوره عبدالرحمن خان تا انفجارهای مکتب، کورس، مسجد، زایشگاه و تجمعهای مدنی در کابل و دیگر شهرها، هزارهها بارها با خشونت و تبعیض روبهرو شدهاند. با این حال، در کنار این زخمها، یک روایت دیگر نیز وجود دارد؛ روایت نسلی که با وجود تهدید و محرومیت، درس خواند، کار کرد، در رسانه، سیاست، فرهنگ، ورزش و جامعه مدنی حضور یافت و برای ساختن افغانستانی برابرتر تلاش کرد.
از عبدالرحمن خان تا امروز؛ آغاز یک چرخه تاریخی
یکی از تاریکترین فصلهای خشونت علیه هزارهها به دوران امیر عبدالرحمن خان در اواخر قرن نوزدهم بازمیگردد. در جنگهای سالهای ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۳، سرکوب این جامعه با کشتار، مصادره زمینها، کوچ اجباری و بردگی همراه بود. اگرچه منابع تاریخی درباره شمار دقیق قربانیان اختلافنظر دارند، اما گستردگی این سرکوب و غصب داراییهای هزارهها در پژوهشهای تاریخی و گزارشهای حقوق بشری بهثبت رسیده است.
این خشونت تنها به از دست رفتن جان انسانها محدود نماند؛ بنیان اجتماعی و اقتصادی یک جامعه نیز هدف قرار گرفت. زمینهای مردم مصادره شد، شماری از ساکنان مجبور به ترک منطقه خود شدند و پیامدهای سیاسی و اقتصادی آن دوره سالها بر زندگی هزارهها سنگینی کرد.
قرن بیستم و دوره نخست حاکمیت طالبان
در دهههای پسین، هزارهها همچنان در ساختار سیاسی کشور با محدودیت و تبعیض روبهرو بودند، اما با گسترش جنگ داخلی در دهه ۱۹۹۰ و ظهور طالبان، این خشونت دوباره ابعاد خونینی به خود گرفت.
در اگست ۱۹۹۸، پس از سقوط مزارشریف به دست طالبان، نهادهای حقوق بشری از کشتار گسترده غیرنظامیان، بهویژه هزارهها، خبر دادند. در جنوری ۲۰۰۱ نیز در یکاولنگ ولایت بامیان، دهها غیرنظامی هزاره توسط نیروهای طالبان جان باختند. این رویدادها در حافظه جمعی این جامعه ماندگار شد و نشان داد هویت قومی و مذهبی، در بسیاری موارد، خود به دلیلی برای هدف قرار گرفتن افراد بدل شده بود.
دوره جمهوری؛ فرصتی تازه، اما نه پایان خشونت
با سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱، فصل تازهای در زندگی اجتماعی هزارهها گشوده شد. میلیونها دختر و پسر هزاره به مکتب و دانشگاه راه یافتند و این جامعه در پارلمان، رسانهها، دانشگاهها، نهادهای مدنی، نیروهای امنیتی، ورزش و ادارات دولتی حضور یافت.
این دوره ثابت کرد که با فراهم شدن فرصت، هزارهها میتوانند در ساختن کشور سهیم شوند؛ اما همزمان، حملات هدفمند علیه آنان نیز افزایش یافت، بهویژه پس از ظهور شاخه خراسان داعش.
در ۲۳ جولای ۲۰۱۶، تجمع جنبش روشنایی در کابل هدف یک حمله انتحاری قرار گرفت که دستکم ۸۰ کشته و بیش از ۲۳۰ زخمی برجای گذاشت؛ معترضانی که برای مطالبهای مدنی و توزیع عادلانه برق به خیابان آمده بودند.
در اکتبر ۲۰۱۷، حمله به مسجد امام زمان در دشتبرچی دهها نمازگزار را کشت. در ۲۲ اپریل ۲۰۱۸، انفجار انتحاری در یک مرکز ثبتنام رأیدهندگان در همین منطقه دستکم ۵۷ کشته و بیش از ۱۰۰ زخمی برجای گذاشت که بسیاری از قربانیان زنان و جوانانی بودند که برای دریافت شناسنامه و ثبتنام رأی مراجعه کرده بودند.
در ۱۵ آگست ۲۰۱۸، حمله به مرکز آموزشی موعود در غرب کابل دستکم ۴۰ کشته و بیش از ۶۰ زخمی بهجا گذاشت. در ۱۷ آگست ۲۰۱۹ نیز انفجار در یک مراسم عروسی در غرب کابل دستکم ۶۳ کشته و بیش از ۱۸۰ زخمی داشت که اکثریت قربانیان هزاره بودند.
دشتبرچی؛ جایی که مکتب و زایشگاه نیز امن نبود
سال ۲۰۲۰ یکی از خونینترین سالها برای هزارههای دشتبرچی بود. در ۶ مارچ ۲۰۲۰، مراسم سالگرد عبدالعلی مزاری در کابل هدف حمله قرار گرفت و دهها نفر کشته و زخمی شدند.
تکاندهندهترین حادثه در ۱۲ می ۲۰۲۰ رخ داد؛ زمانی که مهاجمان مسلح وارد بخش زایشگاه شفاخانه دشتبرچی شدند و ۲۴ نفر از جمله ۱۶ مادر، یک قابله و دو کودک را کشتند. این حمله چنان تکاندهنده بود که سازمان پزشکان بدون مرز فعالیت خود در بخش زایشگاه آن شفاخانه را متوقف کرد.
در ۲۴ اکتبر ۲۰۲۰ نیز حمله به مرکز آموزشی کوثر دانش در دشتبرچی دستکم ۳۰ کشته و بیش از ۷۰ زخمی برجای گذاشت؛ بیشتر قربانیان نوجوانان و جوانانی بودند که برای درس خواندن به آنجا رفته بودند. این حملات پیامی تلخ داشتند: برای بخشی از جامعه هزاره، حتی مکتب، کورس، مسجد، شفاخانه و مراسم عروسی نیز دیگر مکانهای امنی نبودند.
مکتب سیدالشهدا؛ دخترانی که با کتاب رفتند و در تابوت بازگشتند
در ۸ می ۲۰۲۱، درست در روزهای منتهی به عید فطر، یک بمبگذاری خودرویی و بهدنبال آن دو انفجار دیگر با استفاده از مواد منفجره دستساز، مقابل دروازه مکتب دخترانه سیدالشهدا در دشتبرچی رخ داد؛ منطقهای که عمدتاً محل سکونت هزارههای شیعه در غرب کابل است.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، این انفجارها زمانی بهوقوع پیوستند که دانشآموزان در حال ترک مکتب پس از پایان درس بودند، وضعیتی که به گفته نهادهای حقوق بشری نشان میدهد حمله برای وارد کردن بیشترین تلفات ممکن برنامهریزی شده بود.
در ساعات نخست، شمار قربانیان ۴۰ کشته اعلام شد، اما با گذشت روزها آمار رسمی رو به افزایش گذاشت. بیشتر منابع بینالمللی از جمله سازمان ملل متحد و کنگره آمریکا، شمار کشتهشدگان را دستکم ۸۵ نفر ذکر کردهاند؛ برخی گزارشهای محلی افغانستان، از جمله اعلام اداره معاونت دوم ریاستجمهوری وقت، این رقم را تا ۱۰۰ کشته و ۱۶۰ زخمی نیز برآورد کردهاند.
بر اساس دیگر گزارشها، دستکم ۸۵ تا ۹۰ نفر جان باختند و شمار زخمیها بین ۱۴۷ تا ۲۴۰ نفر تخمین زده شده است؛ تفاوت آماریای که ناشی از افزایش تدریجی تلفات در روزهای پس از حادثه بود.
اکثریت قربانیان را دختران دانشآموز بین سنین ۱۱ تا ۱۷ سال تشکیل میدادند که برای این حمله، «نقطه تازهای در سقوط اخلاقی افغانستان» توصیف شد؛ کشوری که به گفته ناظران حقوق بشری، دههها با فجایع مکرر جنگی روبهرو بوده است. سازمان دیدهبان حقوق بشر در واکنش به این رویداد نوشت این کشتار موجی گسترده از خشم و اندوه را در سطح افغانستان و جهان برانگیخت.
هیچ گروهی مسئولیت این حمله را برعهده نگرفت، هرچند منطقه دشتبرچی پیشتر بارها هدف حمله جنگجویان سنیمذهب افراطی قرار گرفته بود. اشرف غنی، رئیسجمهور وقت افغانستان، طالبان را در این حمله مسئول دانست، اما این گروه مسئولیت را رد و این کشتار را محکوم کرد.
ساکنان دشتبرچی پس از این حادثه با خشم نسبت به وضعیت امنیتی منطقه واکنش نشان دادند و دولت را به دلیل ناتوانی در تأمین امنیت این بخش شهر، با وجود آگاهی از حملات مکرر گروههای افراطی، مورد انتقاد قرار دادند.
به گزارش نهاد پژوهشی صلح آمریکا (USIP)، این بمبگذاری عملی هدفمند، هماهنگ و از پیش برنامهریزیشده برای وارد کردن بیشترین آسیب بود که بهطور مشخص دختران جوان هزاره را در محلهای هدف قرار داد که اکثر خانوادههای آن زیر خط فقر زندگی میکنند.
به گزارش سازمان دیدهبان حقوق بشر، بسیاری از خانوادههای این منطقه توان مالی پرداخت هزینه رفتوآمد را نداشتند و شماری از دختران دانشآموز مجبور بودند بیش از ۴۵ دقیقه پیاده تا مکتب راه بروند.
این نهاد در گزارشی با اشاره به وضعیت سواد زنان در افغانستان نوشت با وجود اینکه کمتر از ۳۰ درصد زنان کشور توان خواندن دارند، اما اراده این دختران برای ادامه تحصیل، علیرغم تمام خطرات، نمادی از امید به آیندهای بهتر بود؛ ویژگیای که به گفته این سازمان، کشتار آنان را به رویدادی بهویژه دلخراش تبدیل کرد.
بر اساس گزارش یوناما، تنها در نیمه نخست سال ۲۰۲۱، در ۲۰ حادثه علیه هزارهها و دیگر شیعیان، حدود ۵۰۰ غیرنظامی کشته یا زخمی شدند؛ آماری که نشان میداد حمله به مکتب سیدالشهدا نه یک رویداد مجزا، بلکه بخشی از الگویی گستردهتر از خشونت هدفمند علیه این جامعه در همان سال بود.
بازگشت طالبان؛ احیای دوباره ترس
با سقوط دوباره افغانستان به دست طالبان در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، نگرانیهای عمیقی درباره سرنوشت جامعه هزاره و اقلیت شیعه کشور بار دیگر اوج گرفت. تنها کمتر از دو ماه بعد، در ۸ اکتبر ۲۰۲۱، یک بمبگذار انتحاری وابسته به داعش-خراسان خود را در مسجد گذر سیدآباد در شهر کندز، در میان نمازگزاران شیعه هنگام برگزاری نماز جمعه منفجر کرد.
آمار قربانیان این حمله در گزارشهای مختلف متفاوت اعلام شد؛ برخی منابع شمار کشتهشدگان را دستکم ۵۰ نفر و برخی دیگر تا ۷۲ نفر ذکر کردهاند، در حالی که دفتر یوناما در واکنشی اولیه اعلام کرد بیش از ۱۰۰ نفر در این حمله کشته یا زخمی شدهاند. این رویداد به گزارش رسانهها، خونینترین حمله در افغانستان از زمان بهقدرترسیدن دوباره طالبان تا آن زمان بود.
تنها یک هفته پس از فاجعه کندز، در ۱۵ اکتبر ۲۰۲۱، حمله مشابه دیگری مسجد شیعه بیبیفاطمه در قندهار را هدف قرار داد که دستکم ۴۷ تا ۶۵ کشته و بیش از ۷۰ زخمی برجای گذاشت.
سازمان دیدهبان حقوق بشر در گزارشی این دو حمله را بخشی از یک الگوی هماهنگ خواند و اعلام کرد گروه داعش-خراسان با هدف قرار دادن سیستماتیک اقلیت شیعه افغانستان، مرتکب اقداماتی میشود که در حد جنایت علیه بشریت است.
به گفته این نهاد، رهبران این گروه از سال ۲۰۱۵ بهصراحت شیعیان را «کافر» خوانده و کشتار آنان را توجیه کردهاند؛ رویکردی که نشان میدهد این حملات تصادفی نبوده، بلکه از پیش با انگیزهای مذهبی و قومی طراحی شدهاند.
خشونت علیه هزارهها در سال ۲۰۲۲ نیز بدون وقفه ادامه یافت و این بار مراکز آموزشی دشتبرچی دوباره به هدف اصلی بدل شدند.
در ۱۹ اپریل ۲۰۲۲، دو انفجار جداگانه نزدیک مکتب عبدالرحیم شهید و مرکز آموزشی ممتاز رخ داد که به گزارش خبرگزاریها، دستکم شش کشته و حدود ۲۰ زخمی برجای گذاشت؛ رویدادی که تنها پنج ماه بعد، مقدمهای بر فاجعهای بزرگتر در همین منطقه شد.
سرانجام در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۲، یکی از مرگبارترین حملات علیه دانشآموزان هزاره در مرکز آموزشی کاج در دشتبرچی بهوقوع پیوست. بر اساس گزارشهای اولیه پلیس کابل، این حمله ۱۹ کشته و ۲۷ زخمی برجای گذاشت، اما آمار رسانههای بینالمللی مانند آسوشیتدپرس این رقم را تا ۵۳ کشته و ۱۱۰ زخمی برآورد کردهاند.
قربانیان این حادثه عمدتاً دختران و پسران نوجوانی بودند که برای آزمون ورودی دانشگاه آماده میشدند و در لحظه انفجار، در یک تالار درسی شلوغ حضور داشتند.
صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) در بیانیهای این حمله را محکوم و تأکید کرد چنین اقدامی جان دهها نوجوان دختر و پسر را گرفته و شمار زیادی دیگر را بهشدت مجروح کرده است، در حالی که قربانیان برای آزمون ورودی دانشگاه تمرین میکردند.
ساکنان دشتبرچی در واکنش به این حمله به رسانههای بینالمللی گفتند که هدف قرار گرفتن مکرر مساجد و مراکز آموزشی آنان، بدون واکنش کافی از سوی نهادهای مسئول، احساس بیپناهی را در میان این جامعه تشدید کرده است.
مجموع این حملات پیاپی، از کندز و قندهار تا دشتبرچی، نشان داد که سقوط جمهوری و روی کار آمدن طالبان، برخلاف وعدههای اولیه این گروه برای تأمین امنیت اقلیتها، پایانی بر خشونت هدفمند علیه هزارهها و شیعیان افغانستان نبود.
برای بسیاری از خانوادههای هزاره، ترس از انفجار به بخشی از زندگی روزمره بدل شده است؛ مادری که دخترش را به مکتب میفرستد، پدری که فرزندش را به کورس میبرد، خانوادهای که برای نماز یا عروسی از خانه بیرون میرود — همه با یک پرسش تلخ مواجهاند: آیا عزیزشان سالم بازخواهد گشت؟
فراتر از آمار کشتهشدگان؛ مهاجرت، محرومیت و ترس
خشونت علیه هزارهها تنها در شمار قربانیان خلاصه نمیشود. پشت هر حمله، خانوادههایی قرار دارند که خانه، محل کار، محله و گاه کشورشان را ترک کردهاند.
ترس از حملات، تبعیض، تنگناهای اقتصادی، کاهش فرصتهای شغلی و آموزشی و نگرانی از آینده، بسیاری از خانوادهها را به مهاجرت واداشته است؛ برخی به کشورهای همسایه و برخی دیگر به کشورهای دورتر. در نتیجه، اثر یک انفجار تنها به کشتهشدگان آن محدود نمیماند، بلکه میتواند سالها بر زندگی صدها خانواده سایه بیندازد.
فراتر از حملات مستقیم، بخش قابلتوجهی از فشار بر جامعه هزاره از مسیر منازعات زمین و مصادره داراییها اعمال شده است.
به گزارش نهادهای حقوق بشری، طالبان از اکتبر ۲۰۲۱ صدها خانواده هزاره را از ولایتهای هلمند، بلخ، دایکندی، ارزگان و قندهار بهاجبار اخراج کردند و در سال ۲۰۲۳ نیز کمیسیونی موسوم به «جلوگیری از غصب و بازپسگیری زمینهای دولتی» تأسیس شد که در ولایات مختلف، زمینها را به نام «اراضی امارت» ثبت میکند.
در یکی از نمونههای مستندشده، طالبان در مارچ ۲۰۲۳ ساکنان هزاره روستای پشت اسمیدان در ولایت سرپل را وادار به ترک خانههایشان کردند و جریمهای معادل ۳۶ میلیون افغانی بر آنان تحمیل کردند.
گزارشهای مشابه از غزنی، بامیان و دایکندی نیز نشان میدهد الگوی مصادره زمین و کوچ اجباری هزارهها همچنان در سالهای اخیر ادامه داشته است؛ هرچند مقامهای طالبان این اقدامات را صرفاً مسائل حقوقی و بدون انگیزه قومی یا مذهبی توصیف کردهاند.
در کنار این فشارهای داخلی، بازگشت اجباری میلیونها مهاجر افغان از پاکستان و ایران در سالهای اخیر، بار دیگر به این جامعه آسیبپذیر فشار وارد کرده است. به گزارش سازمان بینالمللی مهاجرت، از سپتامبر ۲۰۲۳ تاکنون بیش از چهار میلیون افغانستانی از ایران و پاکستان به کشور بازگردانده شدهاند که تنها در سال ۲۰۲۵ بیش از ۱.۵ میلیون نفر از آنان بوده است.
شمار زیادی از این بازگشتکنندگان را هزارههایی تشکیل میدهند که پیشتر برای امنیت، تحصیل یا کار به آن سوی مرزها رفته بودند و اکنون به کشوری بازمیگردند که با کمبود فرصت شغلی و محدودیتهای مذهبی و جنسیتی روبهرو است.
این بازگشت گسترده، در کنار خشکسالی و کاهش خدمات اساسی در ولایات مرکزی، دور تازهای از فشار بر خانوادههایی ایجاد کرده که از پیش، سالها با ناامنی، تبعیض و از دست دادن داراییهای خود دستوپنجه نرم میکردند.
دادخواهی؛ از خیابانهای افغانستان تا پایتختهای جهان
در برابر این خشونت، هزارهها سکوت نکردهاند. از جنبش روشنایی در سال ۲۰۱۶ تا اعتراضهای پس از حملات مکرر به مکاتب، کارزارهای دادخواهی در افغانستان و کشورهای مختلف جهان شکل گرفته است. پس از حمله به مرکز آموزشی کاج در سال ۲۰۲۲، اعتراضاتی در افغانستان و شماری از کشورهای جهان با شعار «Stop Hazara Genocide» برگزار شد.
فعالان هزاره کوشیدهاند توجه جامعه جهانی را به این حملات جلب کنند و خواستار تأمین امنیت، پاسخگویی عاملان و بهرسمیتشناختن رنج تاریخی این جامعه شدهاند. در کانادا، بریتانیا، استرالیا، آمریکا و شماری از کشورهای اروپایی نیز تجمعها و برنامههای یادبود برگزار شده است.
اهمیت این دادخواهیها را میتوان در بازتاب گسترده آنها دید. به گفته فعالان مدنی هزاره در شهادتشان به پارلمان کانادا، تنها کارزار «Stop Hazara Genocide» پس از حمله کاج به بیش از ۱۳۰ شهر در بیش از ۵۰ تا ۶۰ کشور جهان کشیده شد و هشتگ مرتبط با آن بیش از ۱۵ میلیون بار در توییتر بازنشر شد.
به گفته همین فعالان، این موج گسترده اعتراض بیاثر هم نبود؛ آنان معتقدند طالبان پس از این کارزار جهانی، رویکرد خود را تغییر داد و در سال بعد از آن، حملهای در این مقیاس علیه هزارهها ثبت نشد. این نمونه نشان میدهد دادخواهی سازمانیافته، فراتر از یک واکنش احساسی، میتواند بر رفتار عاملان خشونت نیز تأثیر عملی بگذارد.
این تلاشها در سطح رسمیتر نیز نتایجی بهدنبال داشته است، هرچند هنوز محدود و پراکنده. به گفته فعالان مدنی هزاره، در سال ۲۰۲۲ این موضوع در پارلمان بریتانیا مطرح و مورد بحث قرار گرفت؛ هرچند این ادعا هنوز با سند رسمی و قطعنامه دولتی تأیید نشده و نیازمند بررسی و راستیآزمایی بیشتر است و در ادامه همین روند، چندین نهاد محلی از جمله شورای شهرداری دندنانگ در استرالیا و شورای شهرداری ایستاستافوردشایر در بریتانیا نیز طی سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۵ اقدام مشابهی انجام دادند.
با این حال، به گفته پژوهشگران این حوزه، بیشتر دولتها و نهادهای بینالمللی هنوز از بهکاربردن رسمی واژه «نسلکشی» برای توصیف وضعیت هزارهها خودداری میکنند؛ خلأیی که به گفته فعالان مدنی، تا زمانی که پر نشود، عاملان این خشونتها همچنان بدون پاسخگویی جدی به فعالیت خود ادامه خواهند داد.
از همینرو، دادخواهی مستمر در سطح بینالمللی نهتنها ابزاری برای ثبت تاریخی رنج این جامعه، بلکه پیششرطی برای فشار سیاسی و حقوقی بر نهادهای مسئول بهشمار میرود.
بحث حقوقی نسلکشی؛ چالشیترین پرسش باقیمانده
در کنار این دادخواهیها، مناقشه حقوقی بر سر این پرسش ادامه دارد که آیا خشونت تاریخی و معاصر علیه هزارهها مصداق «نسلکشی» است یا نه.
برخی نهادهای حقوق بشری و پژوهشگران استدلال میکنند شواهد موجود میتواند معیارهای حقوقی نسلکشی را برآورده کند؛ اما از منظر حقوق بینالملل، اعلام نهایی چنین وضعیتی نیازمند بررسی دقیق «قصد نابودی» یک گروه و تشخیص مرجع صالح قضایی است.
بر این اساس، باید میان مستندسازی حملات و تبعیض از یکسو، و اثبات حقوقی عنوان نسلکشی از سوی دیگر، تفاوت قائل شد؛ همین فاصله میان روایت و اثبات حقوقی، یکی از چالشبرانگیزترین ابعاد این بحث است.
هزارهها؛ تنها قربانی یا بخشی از ظرفیت افغانستان؟
با وجود این تاریخ سرشار از رنج، هزارهها را نمیتوان تنها با واژه «قربانی» تعریف کرد. در دو دهه گذشته، هزاران هزاره در دانشگاهها، رسانهها، پزشکی، مهندسی، ورزش، هنر، سیاست، جامعه مدنی و آموزش فعالیت کردهاند؛ دختران و پسرانی که نسلهای پیشینشان شاید حتی تصورش را هم نمیکردند، آزادانه وارد دانشگاه شدند و در ساختن جامعه سهم گرفتند.
این روی دیگر ماجراست: روایت هزارهها تنها روایت مرگ نیست، بلکه روایت تلاش برای زندگی و ساختن نیز هست.
این حضور را میتوان بهروشنی در نتایج کنکور سراسری افغانستان، یکی از رقابتیترین آزمونهای ورودی دانشگاه در منطقه، مشاهده کرد.
برای نمونه، محمدقاسم محمدی، دانشآموزی هزاره از ولسوالی دهنه غوری بغلان که کودکی خود را در دوران سرکوب طالبان و مهاجرت در پاکستان گذرانده بود، در کنکور سال ۲۰۱۵ با کسب ۳۵۴ نمره از ۳۶۰، در میان بیش از ۲۱۹ هزار داوطلب، رتبه نخست کشوری را از آن خود کرد.
نمونهای دیگر و تکاندهندهتر، فاطمه امیری بود؛ دختر نوجوان هزارهای که تنها یک ماه پس از آنکه در حمله انتحاری مرکز آموزشی کاج یکی از چشمانش را از دست داد، با کسب ۳۱۳ نمره از ۳۶۰ در میان بالاترین رتبههای کنکور آن سال قرار گرفت و آرزوی تحصیل در رشته کامپیوتر را دنبال کرد.
این دست موفقیتها، در کنار رنج و از دستدادن، نشان میدهد که میل به آموختن در میان جوانان این جامعه، حتی در دل خشونت، هرگز خاموش نشده است.
فراتر از دستاوردهای فردی، این حضور در سطح ساختاری نیز مستند شده است. پژوهشهای دانشگاهی درباره وضعیت آموزش اقلیتها در افغانستان نشان میدهند که جامعه هزاره طی دهههای اخیر با ایجاد نهادهای آموزشی بهرهبری خود و کارزارهای حمایتی برای عدالت آموزشی، گامهای مهمی در بهبود دسترسی فرزندانشان به تحصیل برداشته و دانشگاهها و مراکز آموزشی کابل و ولایات هزارهنشین را از دانشجویان دختر و پسر هزارهای پر کرده که با آرزوی مشارکت در روند توسعه کشورشان به این مراکز روی آوردهاند.
به گفته نویسندگان این پژوهش، این جامعه با وجود بیش از دو قرن سرکوب و تبعیض، همواره در عرصههای اجتماعی و فرهنگی از خود افتخارآفرینی کرده و در برابر دشمنان خود، بهجای خشونت، از ابزار علم و هنر بهره برده است؛ رویکردی که بهروشنی نشان میدهد آینده این جامعه را نباید تنها در آمار قربانیان، بلکه باید در همین ظرفیت انسانی و اراده برای ساختن نیز جستوجو کرد.
جمعبندی؛ افغانستان بدون برابری، به ثبات نمیرسد
تاریخ افغانستان نشان داده که حذف یک قوم، محرومسازی یک جامعه یا نادیده گرفتن رنج یک گروه، کشور را به ثبات نمیرساند؛ برعکس، هر بار که بخشی از جامعه از مشارکت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کنار گذاشته شده، شکافهای قومی عمیقتر و زمینه بیاعتمادی و خشونت بیشتر فراهم شده است.
هزارهها در سختترین دورههای تاریخ معاصر افغانستان، با وجود کشتار، تبعیض و محرومیت، کوشیدهاند سهمی در ساختن کشور داشته باشند. حضور آنان در دانشگاهها، رسانهها، پارلمان، ورزش، فرهنگ، پزشکی، آموزش و جامعه مدنی نشان داد این جامعه نهتنها قربانی خشونت، بلکه بخشی از ظرفیت انسانی افغانستان است.
اگر در ساختار دولتهای افغانستان، مشارکت واقعی و برابر همه اقوام وجود میداشت و فرصتها بر پایه شایستگی و حقوق شهروندی توزیع میشد، افغانستان میتوانست مسیری متفاوت را تجربه کند. مشارکت هزارهها و دیگر اقوام در قدرت، تهدیدی برای وحدت ملی نیست؛ برعکس، حس تعلق و اعتماد عمومی را تقویت میکند و زمینه ثبات را افزایش میدهد.
آینده افغانستان به همین انتخاب گره خورده است: آیا کشور بار دیگر به سیاست حذف، تبعیض و انحصار بازمیگردد یا از تاریخ خود درس میگیرد و جامعهای میسازد که در آن هویت قومی و مذهبی، دلیل محرومیت یا مرگ نباشد؟
افغانستان پایدار زمانی ساخته خواهد شد که هیچ کودک هزاره به دلیل هویتش از رفتن به مکتب نترسد، هیچ خانوادهای برای نجات جانش مجبور به ترک خانه و سرزمین خود نشود و هیچ شهروندی برای اثبات حق برابر خود، ناچار به فریاد زدن در خیابانهای کابل، لندن، کانبرا، تورنتو یا واشنگتن نباشد.
زخمهای هزارهها تنها بخشی از گذشته آنان نیست؛ آزمونی است برای آینده افغانستان — آیندهای که اگر بر برابری، عدالت، مشارکت سیاسی و احترام به حقوق همه شهروندان بنا شود، میتواند چرخه چند دهه خشونت را متوقف کند.
افغانستان زمانی واقعاً به ثبات خواهد رسید که هیچ قومی صاحب بیشترِ کشور و هیچ قومی مهمانِ سرزمین خود نباشد، بلکه همه شهروندان، با هر قوم و مذهب، خود را صاحب یک افغانستان مشترک بدانند.
منابع: – Human Rights Watch (HRW) – United States Institute of Peace (USIP) – UNICEF و یوناما (UNAMA) – Wikipedia — رویدادهای ۲۰۲۱ کابل و کندز – Congress.gov — قطعنامه S.Res.۲۲۹ – BOLAQ و Hazara International – سازمان بینالمللی مهاجرت (IOM)
📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش میماند…
خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان
ما را دنبال کنید:
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه
صفحه ما را دنبال کنید
لطفاً برای ادامه، اطلاعات خود را وارد کنید.