نابودی رویاهای دختری با هزاران آرزو و هدف؛ طالبان، قاتلان خاموش آرزوها

دختری افغانستانی که روزی با کتاب و امید، آینده‌اش را در مسیر آموزش می‌ساخت، پس از محدودیت‌های طالبان علیه آموزش دختران، از دانشگاه بازماند و ناچار به مهاجرت شد؛ اکنون در میان مسئولیت مادری و خاطرات رویاهای ازدست‌رفته، برای آینده‌ای بهتر و تحقق آرزوهایش همچنان مبارزه می‌کند.

افغانستان؛ سرزمین دختری بود سرشار از رویا، اما پس از روی کار آمدن طالبان و حاکمیت این گروه، هزاران آرزو و هدف در زندگی دختران این سرزمین نابود شد.

دختری که کتاب در دست می‌گرفت و آینده‌اش را میان سطرهای کتاب‌ها جست‌وجو می‌کرد، آرزو داشت درس بخواند، پیشرفت کند و روزی به جایگاهی برسد که برای خودش، خانواده‌اش و جامعه‌اش مایه‌ی افتخار باشد.

او تنها برای خودش رویا نداشت؛ برای دخترانی که پس از او می‌آمدند نیز آرزو داشت. می‌خواست راهی گشوده شود تا هیچ دختری مجبور نباشد میان رویاهایش و محدودیت‌ها، یکی را انتخاب کند.

او همیشه برای آرزوهایش صدا بلند کرد؛ برای حق تحصیل، برای حق آموختن و برای آینده‌ای که می‌خواست بسازد.

در برابر خاموشی و سکوت تسلیم نشد. با صدایی سرشار از امید و درد گفت که دختران حق دارند پشت میزهای درس بنشینند، کتاب بخوانند و برای فردای خود تلاش کنند.

او می‌دانست که تحصیل تنها چند صفحه کتاب و یک مدرک نیست؛ تحصیل یعنی امید، یعنی آزادی اندیشه، یعنی داشتن حق انتخاب برای ساختن زندگی.

بارها از آرزوهایش گفت؛ از دخترانی سخن گفت که چشم‌انتظار باز شدن دروازه‌های مکتب و دانشگاه بودند. می‌خواست صدای کسانی باشد که صدایشان شنیده نمی‌شود.

اما روزی رسید که درهای دانشگاه به روی او و هزاران دختر دیگر بسته شد؛ همان جایی که روزی با شوق قدم می‌گذاشت، به مکانی تبدیل شد که دیگر اجازه ورود به آن را نداشت.

کتاب‌هایش، قلمش و خاطرات سال‌های حضورش در دانشگاه، به نمادی از رویاهای دفن‌شده‌اش تبدیل شد. راهی که سال‌ها به سوی آینده می‌پیمود، ناگهان بسته شد.

او از تحصیل باز ماند؛ نه به دلیل کمبود توانایی، نه به دلیل نداشتن تلاش، بلکه به دلیل دیواری که طالبان میان او و رویاهایش کشیدند.

اما او خاموش نشد. هنوز ایستاده است و مبارزه می‌کند.

هنوز باور دارد که هیچ قدرتی نمی‌تواند آرزوی دانستن و آموختن را از قلب یک انسان بگیرد.

همین ایستادگی، همین بلند کردن صدا برای حق تحصیل، کار و آزادی، تلاشی است برای دفاع از رویاهایش.

بلند کردن صدای حقیقت برای او هزینه‌ای سنگین داشت. روزی رسید که دیگر ماندن در وطن برایش آسان نبود و مجبور شد سرزمینش را ترک کند.

دور از خانه و کاشانه‌اش؛ دور از کوچه‌هایی که خاطرات کودکی‌اش را در خود داشت.

دختری که روزی با امید به دانشگاه می‌رفت، اکنون در دیار بیگانه با خاطرات گذشته زندگی می‌کند.

سال‌ها بعد، زنی شد که آرزوهایش هنوز در گوشه‌ای از قلبش نفس می‌کشند؛ زنی که بخشی از جوانی‌اش را در راهی گذاشت که انتخاب خودش نبود.

هیچ‌کس از او نپرسید:

چه آرزوهایی داشتی که نیمه‌تمام ماند؟

چه رویاهایی را در وطن جا گذاشتی؟

چه چیزهایی را از دست دادی؟

بلکه از او پرسیدند:

بچه‌هایت خوب هستند؟

زندگی‌ات چگونه است؟

چه خوب که از افغانستان دور هستی.

اما هیچ‌کس درد دل دختری را نپرسید که یک جهان آرزو را پشت مرزهای وطنش جا گذاشته بود؛ دختری که نه فقط خانه، بلکه بخشی از خودش را از دست داده بود.

او یک دختر بود؛ یک دختر مهاجر.

شب‌ها که همه خواب بودند، از پشت پنجره به آسمان پر از ستاره نگاه می‌کرد. برای لحظه‌ای مهاجرت، دوری و دردهایش را فراموش می‌کرد، لبخند می‌زد و با خودش از روزهایی قصه می‌کرد که شاید دوباره بتواند همان دختر پر از رویا باشد.

اما با گریه‌های کودکانش به خود می‌آمد. به یاد می‌آورد که مادر است؛ مادری برای فرزندانش و زنی برای همسرش.

باید قوی می‌بود…

باید خاموش می‌ماند…

باید کودکانش را بزرگ می‌کرد؛ حتی اگر خودش در سکوت می‌شکست.

خستگی‌ها و دلتنگی‌هایش را کسی نمی‌دید. باید در این دیار بیگانه زندگی می‌کرد و لبخند می‌زد تا کسی غم پنهان پشت چهره‌اش را نخواند.

دردش بی‌انتها بود. دلی پر از رویا داشت؛ رویاهایی که با مهاجرت، با بسته شدن دروازه‌های دانشگاه و با دور شدن از وطن، آرام‌آرام در سکوت فرو رفتند و فراموش شدند.

اما هنوز قصه‌اش تمام نشده است.

او هنوز همان دختر پر از رویاست؛ دختری که اکنون در وجود یک زن و یک مادر زندگی می‌کند.

هنوز برای کودکانش می‌جنگد؛ برای آینده‌ای که شاید خودش نتوانست به آن برسد و منتظر روزی است که این شب سیاه پایان یابد.

روزی که دیگر نه مهاجر باشد، نه زنی در کنج اتاق؛ بلکه دوباره همان دختر پر از رویا شود و مادرانه تلاش کند تا آن رویاهای زیبا را در کنار فرزندانش به واقعیت برساند.

زندگی دختران و زنان در افغانستان، حکایت هزاران درد، آرزو، افسوس و حسرت است؛ دردهایی که در کتاب تاریخ این سرزمین به‌عنوان بخشی از یک دوره‌ی تاریک نوشته خواهد شد.