نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
مقدمه
برهانالدین ربانی از چهرههایی است که بیش از چهار دهه در مرکز تحولات سیاسی افغانستان قرار داشت؛ از جنبش اسلامگرایی در دانشگاه کابل و مبارزه با حکومت محمد داوودخان تا جهاد علیه شوروی، ریاستجمهوری، جنگهای داخلی، مقاومت در برابر طالبان و سرانجام ریاست شورای عالی صلح. او در ۲۰ سپتامبر ۱۹۴۰ در فیضآباد بدخشان زاده شد و ۷۱ سال بعد، در ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۱، در خانهاش در کابل ترور شد؛ درست در روزی که ۷۱ ساله میشد.
زندگی سیاسی ربانی اما تنها مجموعهای از مناصب و رویدادها نیست. او در دورهای ظهور کرد که افغانستان میان سنت دینی، مدرنیزاسیون، ملیگرایی، چپگرایی و اسلامگرایی سیاسی در حال کشمکش بود.
بخشی از این جریانها بعدها به احزاب سیاسی و گروههای مسلح تبدیل شدند و در نهایت افغانستان را به جنگی چندلایه کشاندند. ربانی در بیشتر این تحولات نه در حاشیه، بلکه در متن قرار داشت؛ به همین دلیل ارزیابی او نیز همچنان میان ستایش، انتقاد و مناقشه تاریخی قرار دارد.
کودکی در بدخشان و خانواده
ربانی در خانوادهای تاجیک در فیضآباد بدخشان به دنیا آمد. پدرش محمدیوسف نام داشت و خانواده او از محیط مذهبی بدخشان برخاسته بود. منابع معتبر درباره پدر او اطلاعات بیشتری نسبت به مادرش ارائه میکنند و درباره نام و جزئیات زندگی مادر ربانی دادههای قابل اتکای کافی وجود ندارد؛ بنابراین نمیتوان جزئیات تأییدنشدهای را به زندگی خانوادگی او افزود.
دانشنامه اسلام ترکیه نیز تولد ربانی در ۲۰ سپتامبر ۱۹۴۰ در فیضآباد، تاجیکتبار بودن او و نام پدرش، محمدیوسف، را ثبت کرده است. (TDV İslâm Ansiklopedisi)
ربانی آموزشهای ابتدایی را در بدخشان آغاز کرد و برای ادامه تحصیل به کابل رفت. او در مدرسه ابوحنیفه تحصیل کرد و سپس وارد دانشکده شرعیات دانشگاه کابل شد. در سال ۱۹۶۳ از دانشگاه کابل فارغالتحصیل شد و پس از آن به تدریس پرداخت. همین تجربه دانشگاهی، زمینهای شد تا او از یک طلبه و دانشآموخته علوم دینی به یک فعال فکری و سیاسی تبدیل شود.
دانشگاه کابل؛ آغاز یک تحول فکری
برای فهم ربانی باید به فضای دانشگاه کابل در دهه ۱۹۶۰ بازگشت؛ دانشگاهی که در آن زمان به یکی از میدانهای اصلی برخورد اندیشههای سیاسی تبدیل شده بود. جریانهای چپ و سکولار در میان دانشجویان فعال بودند و در سوی دیگر، دانشجویان و استادان مذهبی تلاش میکردند اسلام را نه صرفاً بهعنوان مجموعهای از احکام فردی، بلکه بهعنوان یک چارچوب اجتماعی و سیاسی مطرح کنند.
ربانی در همین فضای پرتنش رشد کرد. گاردین در زندگینامهای که یک روز پس از کشتهشدن او منتشر کرد، فضای دانشگاه کابل در دهه ۱۹۶۰ را عرصه رقابت شدید میان اسلامگرایان سنی و جریانهای چپ توصیف کرده و نوشته است که ربانی در همین محیط به مدرس، سخنگو، سازماندهنده و نظریهپرداز جریان اسلامگرا تبدیل شد. (The Guardian)
در این دوره، جریان اسلامگرایی افغانستان تحت تأثیر مجموعهای از عوامل داخلی و خارجی شکل گرفت؛ از واکنش به رشد کمونیسم و سکولاریسم گرفته تا آشنایی دانشجویان افغانستان با جریان اخوانالمسلمین در مصر. این فضای فکری بعدها بر تشکیل سازمانهایی مانند جمعیت اسلامی تأثیر گذاشت.
غلاممحمد نیازی و نسل نخست اسلامگرایان
در شکلگیری این جریان، غلاممحمد نیازی از چهرههای مهم بود. او از استادان دانشکده شرعیات دانشگاه کابل بود و با اندیشههای اسلامگرایانهای که در جهان عرب در حال گسترش بود، ارتباط داشت. در کنار او، شماری از استادان و دانشجویان مذهبی تلاش کردند یک شبکه فکری جدید در دانشگاه کابل ایجاد کنند.
ربانی نیز در همین محیط به این جریان پیوست و بهتدریج از یک استاد جوان به یکی از چهرههای شناختهشده اسلامگرایی افغانستان تبدیل شد. اندیشههای اخوانالمسلمین و آثار متفکرانی چون سید قطب در آن دوره بر شماری از اسلامگرایان افغانستان اثر گذاشت؛ اما جریان اسلامگرایی افغانستان دقیقاً برابر با اخوانالمسلمین مصر نبود و در شرایط اجتماعی و سیاسی افغانستان شکل خاص خود را پیدا کرد.
مصر؛ سفری که جهان فکری ربانی را تغییر داد
ربانی در سالهای ۱۹۶۶ تا ۱۹۶۸ در دانشگاه الازهر مصر تحصیل کرد و در فلسفه اسلامی به مطالعه پرداخت. این سفر در زندگی فکری او اهمیت زیادی داشت، زیرا او را مستقیماً با محیط فکری جهان عرب و جریان اخوانالمسلمین روبهرو کرد. گاردین نیز ارتباط نزدیک ربانی با اخوانالمسلمین را در دوره تحصیل او در قاهره ثبت کرده است.
مصر در آن سالها یکی از مراکز مهم مباحث مربوط به رابطه اسلام، دولت، جامعه و سیاست بود. ربانی پس از بازگشت به افغانستان، بخشی از این ادبیات را با خود آورد و در محیط دانشگاه کابل به فعالیت فکری ادامه داد.
در واقع، میتوان گفت دانشگاه کابل زمینه اجتماعی و سیاسی تحول ربانی را فراهم کرد و الازهر افق فکری او را در جهان اسلام گستردهتر ساخت.
از جوانان مسلمان تا جمعیت اسلامی
جمعیت اسلامی یک تشکل ناگهانی و صرفاً محصول تصمیم شخصی ربانی نبود. ریشههای آن به حلقههای اسلامگرای دانشگاه کابل در دهه ۱۹۶۰ بازمیگشت. این جریان در سالهای بعد سازمانیافتهتر شد و ربانی به یکی از رهبران اصلی آن تبدیل شد.
ربانی در سال ۱۹۷۲ رهبری جمعیت اسلامی را برعهده گرفت؛ سازمانی که بعدها به یکی از مهمترین جریانهای سیاسی و نظامی افغانستان تبدیل شد. این تشکل در واکنش به تحولات سیاسی کشور، بهویژه رشد جریانهای چپ و سیاستهای حکومت محمد داوودخان، به سمت فعالیت سیاسی و سپس مبارزه مسلحانه حرکت کرد.
در همین مرحله، اختلاف میان ربانی و گلبدین حکمتیار نیز آشکار شد. هر دو از اسلامگرایی سیاسی برخاسته بودند، اما درباره شیوه مبارزه، سازماندهی و رسیدن به قدرت اختلاف داشتند. این اختلاف بعدها یکی از شکافهای تعیینکننده در میان مجاهدین شد.
احمدشاه مسعود؛ فرماندهی در کنار یک رهبر سیاسی
یکی از مهمترین روابط زندگی سیاسی ربانی، رابطه او با احمدشاه مسعود بود. مسعود به مهمترین فرمانده نظامی جمعیت اسلامی تبدیل شد و ربانی در جایگاه رهبر سیاسی و مذهبی این جریان قرار گرفت.
این رابطه به جمعیت اسلامی امکان داد دو پایه متفاوت اما مکمل داشته باشد: شبکه سیاسی و مذهبی ربانی و ساختار نظامی مسعود. در دهه ۱۹۸۰، هنگامی که مسعود در پنجشیر و مناطق شمالشرق افغانستان علیه نیروهای شوروی و حکومت وقت میجنگید، ربانی در خارج از کشور به سازماندهی سیاسی و دیپلماتیک مقاومت میپرداخت.
همین تقسیم نقش، ربانی و مسعود را به یکی از مهمترین شخصیتهای سیاسی ـ نظامی تاریخ معاصر افغانستان تبدیل کرد؛ هرچند رابطه آنان را نیز نباید بدون اختلافات و پیچیدگیهای سیاسی آن دوره تصور کرد.
فرار از افغانستان و آغاز مرحله جهاد
پس از کودتای محمد داوودخان در ۱۹۷۳، فضای سیاسی برای اسلامگرایان محدودتر شد. ربانی نیز از مخالفان حکومت شد و پس از تلاش نیروهای امنیتی برای بازداشت او، افغانستان را ترک کرد و به پاکستان رفت.
گاردین گزارش کرده است که ربانی پس از فشار حکومت داوودخان به خارج از افغانستان رفت و از آنجا به سازماندهی مخالفت ادامه داد.
انقلاب ثور در ۱۹۷۸ و سپس ورود نیروهای شوروی به افغانستان در ۱۹۷۹، فعالیت ربانی و جمعیت اسلامی را وارد مرحلهای تازه کرد. از این پس، مبارزه سیاسی به جنگ مسلحانه تبدیل شد و ربانی در کنار دیگر رهبران مجاهدین به یکی از چهرههای اصلی مقاومت تبدیل شد.
ربانی در جهاد ضد شوروی
در دوران جهاد، نقش ربانی عمدتاً سیاسی، مذهبی و دیپلماتیک بود؛ در حالی که مسعود مهمترین فرمانده نظامی جمعیت محسوب میشد. ربانی تلاش داشت حمایت کشورهای اسلامی و غربی را برای مقاومت افغانستان جلب کند و به نماینده سیاسی بخشی از مجاهدین در خارج تبدیل شد.
یکی از مهمترین دیدارهای بینالمللی او در همین دوره، ملاقات با رونالد ریگان، رئیسجمهور وقت آمریکا، در ۱۶ ژوئن ۱۹۸۶ بود. ریگان پس از دیدار، ربانی را سخنگوی ائتلاف مقاومت افغانستان معرفی کرد و در بیانیه رسمی خود نوشت که رهبران مقاومت برای استقلال افغانستان مبارزه میکنند. (Reagan Library)
این دیدار جایگاه ربانی را در سطح بینالمللی نشان میدهد. او دیگر تنها رهبر یک جریان مذهبی افغانستان نبود، بلکه به یکی از نمایندگان سیاسی مقاومت افغانستان در عرصه جهانی تبدیل شده بود.
از جهاد تا ریاستجمهوری
با فروپاشی حکومت نجیبالله در سال ۱۹۹۲، مجاهدین وارد کابل شدند؛ اما پیروزی آنان به تشکیل یک دولت باثبات منجر نشد. اختلافات میان گروههای مختلف به سرعت به جنگ داخلی تبدیل شد.
ربانی پس از دوره کوتاه ریاست صبغتالله مجددی، در ۱۹۹۲ رئیسجمهور شد. اما دولت او با مخالفت حکمتیار و دیگر گروههای مسلح مواجه شد. موشکباران کابل و درگیریهای میان گروههای مجاهدین، پایتخت را به میدان یکی از خونینترین جنگهای تاریخ معاصر افغانستان تبدیل کرد.
گاردین در زندگینامه ربانی شمار قربانیان غیرنظامی جنگهای کابل را حدود ۵۰ هزار نفر ذکر کرده است. گزارشهای دیدهبان حقوق بشر نیز از کشتار گسترده، تخریب مناطق مسکونی، ربایش و دیگر موارد نقض حقوق بشر توسط گروههای مختلف درگیر در جنگ کابل سخن گفتهاند. (The Guardian)
در این میان، ربانی همزمان دو نقش داشت: رئیس دولت و رهبر یکی از طرفهای اصلی جنگ. همین موضوع، مهمترین بخش بحثبرانگیز کارنامه او را شکل میدهد.
جنگهای داخلی و مسئولیت تاریخی ربانی
نقد کارنامه ربانی بدون پرداختن به جنگهای داخلی ناقص است. نیروهای وابسته به جمعیت اسلامی و فرماندهان نزدیک به حکومت او در جنگهای کابل حضور داشتند و سازمانهای حقوق بشری مواردی از نقض حقوق غیرنظامیان توسط نیروهای وابسته به این جریان را ثبت کردهاند.
در مقابل، جنگ کابل تنها جنگ میان ربانی و مخالفانش نبود. نیروهای حکمتیار، حزب وحدت، نیروهای عبدالرشید دوستم، اتحاد اسلامی و دیگر گروهها نیز در مراحل مختلف درگیری نقش داشتند.
بنابراین، نسبتدادن تمام جنایتهای جنگ داخلی به ربانی یا جمعیت اسلامی با واقعیت پیچیده آن دوره سازگار نیست؛ همانگونه که قرار دادن ربانی صرفاً در جایگاه یک قربانی جنگ نیز نمیتواند مسئولیت سیاسی او بهعنوان رئیس دولت و رهبر یکی از طرفهای درگیر را نادیده بگیرد.
افشار؛ یکی از بحثبرانگیزترین فصلها
عملیات افشار در سال ۱۹۹۳ از جمله رویدادهایی است که همچنان در ارزیابی کارنامه جمعیت اسلامی و فرماندهان نزدیک به ربانی مطرح میشود. گزارشهای حقوق بشری از کشتهشدن و ربودهشدن غیرنظامیان و سایر موارد نقض حقوق بشر در جریان این عملیات خبر دادهاند.
این رخداد به یکی از مهمترین موضوعات در بحث درباره مسئولیت رهبران مجاهدین تبدیل شده است؛ اما در بررسی آن نیز باید میان مسئولیت سیاسی رهبران، مسئولیت فرماندهان میدانی و مسئولیت مستقیم افراد در ارتکاب جرم تفاوت گذاشت.
اسلام سیاسی و نگاه ربانی به حکومت
ربانی خود را اسلامگرا میدانست و معتقد بود حکومت باید بر ارزشهای اسلامی استوار باشد. با این حال، برداشت او از نظام اسلامی با قرائت طالبان یکسان نبود.
در گفتوگویی که در سال ۲۰۰۱ از او منتشر شد، ربانی در توضیح برداشت خود از حکومت اسلامی بر آزادی، برابری، عدالت، حاکمیت قانون و شورا تأکید کرد. او همچنین از وجود احزاب و مطبوعات سخن گفت. این سخنان، دیدگاه اعلامشده او درباره نظام مطلوب سیاسی را نشان میدهد؛ اما برای ارزیابی تاریخی باید آن را در کنار عملکرد حکومت او در دهه ۱۹۹۰ قرار داد.
از همین منظر، نسبتدادن ساده برچسبهایی مانند «لیبرال» یا «تندرو» به ربانی، بدون بررسی دورههای مختلف زندگی سیاسی او، تصویر دقیقی ارائه نمیکند.
زنان و برداشت مذهبی ربانی
ربانی برخلاف رژیم طالبان در دهه ۱۹۹۰، اصل حضور زنان در آموزش و برخی عرصههای اجتماعی را رد نمیکرد. دانشنامه اسلام ترکیه نیز او را از سیاستمدارانی معرفی میکند که با آموزش و اشتغال زنان مخالفت مطلق نداشت.
اما این موضوع به معنای پذیرش مفهوم امروزی برابری جنسیتی نبود. دیدگاه ربانی در چارچوب برداشت اسلامی و فقهی خودش قرار داشت و محدودیتهایی برای پوشش و حضور اجتماعی زنان وجود داشت. بنابراین، مقایسه مستقیم دیدگاه او با مفاهیم معاصر حقوق زنان میتواند گمراهکننده باشد.
حکومت بدون پایتخت
در سال ۱۹۹۶، گروه طالبان کابل را تصرف کرد و ربانی و نیروهای همسو با او از پایتخت خارج شدند. از آن زمان، ربانی همچنان خود را رئیسجمهور افغانستان میدانست، اما حکومت او عملاً تنها بخشهایی از کشور را در اختیار داشت.
در همین دوره، او با احمدشاه مسعود و دیگر نیروهای مخالف طالبان در قالب جبهه متحد فعالیت کرد. ربانی در جایگاه سیاسی و دیپلماتیک قرار داشت و مسعود فرمانده اصلی نیروهای نظامی بود.
با وجود از دست رفتن کابل، ساختار سیاسی تحت رهبری ربانی توانست کرسی افغانستان در سازمان ملل را حفظ کند؛ مسئلهای که اهمیت دیپلماتیک زیادی داشت. گاردین نیز اشاره کرده است که جبهه متحد با وجود کنترل بخش کوچکی از خاک افغانستان، به دلیل مخالفت بینالمللی با طالبان توانست کرسی افغانستان در سازمان ملل را حفظ کند.
به همین دلیل، دوره ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ را میتوان دورهای دانست که ربانی از یک سو رئیسجمهور مدعی مشروعیت افغانستان بود و از سوی دیگر عملاً در بیرون از پایتخت و در کنار نیروهای مقاومت فعالیت میکرد.
روابط ربانی با رهبران منطقه و جهان
ربانی در طول فعالیت سیاسی خود با بسیاری از رهبران جهان و منطقه دیدار کرد. دیدار با رونالد ریگان در سال ۱۹۸۶ از مهمترین دیدارهای دوران جهاد بود. در سالهای بعد نیز رابطه او با روسیه، ایران، هند، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی اهمیت یافت.
روابط او با روسیه در دوره مقاومت علیه رژیم طالبان اهمیت ویژهای پیدا کرد. مسکو پس از گسترش طالبان در افغانستان، از مخالفان این گروه حمایت کرد و ربانی نیز تلاش داشت حمایت سیاسی کشورهای منطقه را حفظ کند.
در سالهای پایانی زندگی، پاکستان به یکی از مهمترین مقصدهای دیپلماتیک ربانی تبدیل شد. در ژانویه ۲۰۱۱، هیأتی ۲۵ نفره به ریاست او به پاکستان رفت و با مقامهای این کشور درباره صلح افغانستان گفتوگو کرد.
وزارت خارجه پاکستان در گزارش رسمی این دیدار، حمایت خود را از تلاشهای شورای عالی صلح و ریاست ربانی بر آن اعلام کرده است.
در ژوئن همان سال نیز ربانی در نشست کمیسیون مشترک افغانستان و پاکستان برای مصالحه و صلح شرکت کرد؛ نشستی که حامد کرزی و یوسف رضا گیلانی، نخستوزیر وقت پاکستان، در آن حضور داشتند.
در ژوئیه ۲۰۱۱ نیز ربانی در رأس هیأت صلح افغانستان به هند رفت. آن سفر یکی از آخرین فعالیتهای دیپلماتیک مهم او پیش از ترورش بود.
ربانی، مسعود و دیگر چهرههای افغانستان
ربانی در طول زندگی سیاسی خود با تقریباً همه چهرههای مهم افغانستان درگیر رابطه سیاسی، رقابت یا همکاری بود. رابطه او با احمدشاه مسعود نزدیکترین پیوند سیاسی ـ نظامی زندگی او بود. در برابر، رابطهاش با گلبدین حکمتیار بیشتر بر رقابت و جنگ استوار بود؛ هرچند در مقاطعی تلاش برای توافق سیاسی میان آنان نیز صورت گرفت.
با عبدالرشید دوستم نیز رابطه ربانی در دورههای مختلف تغییر کرد. در زمانهایی میان آنان رقابت وجود داشت و در برابر طالبان، ضرورت ائتلاف موجب همکاری شد.
این تغییرات نشان میدهد سیاست افغانستان در دهه ۱۹۹۰ تنها بر پایه اختلافات ایدئولوژیک شکل نمیگرفت و موازنه قدرت و تهدید طالبان نیز در شکلگیری ائتلافها نقش مهم داشت.
ربانی با حامد کرزی نیز رابطهای همراه با همکاری و اختلاف داشت. پس از سقوط رژیم طالبان، ربانی خواهان حفظ نقش سیاسی رهبران جهادی بود، در حالی که ساختار جدید سیاسی در کنفرانس بن به رهبری حامد کرزی شکل گرفت.
پس از سقوط طالبان؛ کناررفتن از ریاستجمهوری
پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و عملیات نظامی آمریکا و متحدانش، رژیم طالبان سقوط کرد و نیروهای جبهه متحد وارد کابل شدند. ربانی نیز بار دیگر وارد پایتخت شد و در ابتدا تمایل داشت موقعیت ریاستجمهوری خود را حفظ کند.
اما در کنفرانس بن، حامد کرزی به ریاست دولت موقت رسید و ربانی از ریاستجمهوری کنار رفت. دانشنامه اسلام ترکیه نیز مینویسد که ربانی پس از سقوط رژیم طالبان خواهان ادامه ریاستجمهوری بود، اما در نهایت در برابر فشارهای سیاسی کنار رفت و کرزی در دسامبر ۲۰۰۱ در رأس ساختار جدید قرار گرفت.
پس از آن، ربانی به فعالیت سیاسی ادامه داد و در سال ۲۰۰۵ به مجلس نمایندگان راه یافت. او همچنان رهبری جمعیت اسلامی را نیز حفظ کرد.
از رهبر جهادی تا رئیس شورای عالی صلح
در سال ۲۰۱۰، حامد کرزی ربانی را به ریاست شورای عالی صلح منصوب کرد؛ نهادی که برای گفتوگو با طالبان و دیگر مخالفان مسلح ایجاد شده بود.
این انتخاب از نظر سیاسی معنادار بود. ربانی سالها در برابر طالبان جنگیده بود، اما اکنون مأموریت داشت برای مذاکره با آنان راهی پیدا کند. او تلاش کرد با گروههای مختلف تماس برقرار کند و بر این باور بود که همه نیروهای طالبان یکدست نیستند و باید میان جریانهای مختلف تفاوت گذاشت.
در ژانویه ۲۰۱۱، او هیأتی ۲۵ نفره را به پاکستان برد و در ژوئن نیز در نشست مشترک افغانستان و پاکستان درباره صلح شرکت کرد. این فعالیتها نشان میدهد که در سالهای پایانی، دیپلماسی و مذاکره به بخش اصلی فعالیت سیاسی ربانی تبدیل شده بود.
آخرین روز؛ ترور در خانه
در ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۱، فردی که خود را فرستاده طالبان معرفی کرده بود برای دیدار با ربانی وارد خانه او در کابل شد. براساس گزارشهای منتشرشده، مواد منفجره در عمامه فرد مهاجم پنهان شده بود و هنگام نزدیکشدن به ربانی منفجر شد. ربانی کشته شد و معصوم استانکزی، از اعضای ارشد شورای عالی صلح، نیز زخمی شد.
وزارت خارجه آمریکا در بیانیهای همان روز، ربانی را رئیس شورای عالی صلح و رئیسجمهور پیشین افغانستان معرفی و ترور او را محکوم کرد.
مرگ او از این جهت نیز نمادین بود که سیاستمداری که چهار دهه از زندگی خود را در مبارزه و جنگ گذرانده بود، در واپسین مرحله زندگی در جایگاه مذاکرهکننده صلح هدف حمله قرار گرفت.
ربانی از نگاه هواداران و منتقدان
برای هواداران ربانی، او عالم دینی، استاد دانشگاه، رهبر جهاد و سیاستمداری بود که در سالهای پایانی زندگی از جنگ به سمت مذاکره حرکت کرد. آنان بر نقش او در مقاومت علیه شوروی، ایستادگی در برابر طالبان و تلاش برای ایجاد صلح تأکید میکنند.
اما منتقدان او، بهویژه با استناد به گزارشهای حقوق بشری، بر نقش ربانی و نیروهای وابسته به جمعیت اسلامی در جنگهای کابل، طولانیشدن منازعه قدرت و ناتوانی حکومت او در ایجاد امنیت و نظم سیاسی تأکید دارند. گزارشهای حقوق بشری، نیروهای چندین گروه از جمله جمعیت اسلامی را در موارد مختلف نقض حقوق بشر در جنگهای داخلی مطرح کردهاند.
هر دو روایت بخشی از تاریخ ربانی را توضیح میدهد. تصویری که تنها او را قهرمان جهاد یا صلح معرفی کند، جنگهای داخلی و قربانیان آن دوره را نادیده میگیرد؛ و تصویری که او را تنها مسئول جنگهای داخلی بداند، نقش گروههای متعدد و شرایط فروپاشیده سیاسی و نظامی آن دوره را حذف میکند.
میراث سیاسی ربانی
میراث ربانی را میتوان در چند مرحله دید: استاد و اسلامگرای دانشگاه کابل، رهبر جمعیت اسلامی، سازماندهنده جهاد، رئیسجمهور، رهبر مقاومت ضد طالبان و سرانجام رئیس شورای عالی صلح.
او در هر مرحله با شرایط متفاوتی روبهرو شد و مواضعش نیز در طول زمان تغییر کرد. از مبارزه برای ایجاد نظام اسلامی به همکاری با جریانهای گوناگون سیاسی رسید؛ از جنگ با طالبان به مذاکره با آنان گذر کرد و از رهبری یک ساختار نظامی ـ سیاسی به فعالیت در چارچوب پارلمان و نهادهای رسمی جمهوری رسید.
همین تغییر مسیر، ربانی را به یکی از پیچیدهترین شخصیتهای تاریخ سیاسی معاصر افغانستان تبدیل کرده است.
جمعبندی
برهانالدین ربانی را نمیتوان تنها با یک عنوان شناخت. او نه فقط یک عالم دینی بود، نه فقط یک رهبر جهادی، نه فقط یک رئیسجمهور و نه فقط یک صلحطلب. او محصول نسلی از تحولات افغانستان بود که از دانشگاه کابل و اسلامگرایی سیاسی آغاز شد، به جهاد علیه شوروی رسید، در جنگ داخلی گرفتار شد، در برابر طالبان ایستاد و سرانجام تلاش کرد از مسیر مذاکره به جنگ پایان دهد.
در کارنامه او هم مبارزه برای استقلال افغانستان دیده میشود و هم جنگ داخلی؛ هم سخن از عدالت، شورا و آزادی وجود دارد و هم عملکرد حکومتی که در یکی از خونینترین دورههای کابل نتوانست جنگ را متوقف کند؛ هم مقاومت در برابر رژیم طالبان وجود دارد و هم تلاش برای گفتوگو با همان گروه در سالهای پایانی زندگی.
از این منظر، اهمیت تاریخی ربانی بیش از آنکه در یک داوری قطعی درباره خوب یا بد بودن او باشد، در این است که زندگی سیاسیاش آینهای از بسیاری از تضادهای افغانستان معاصر است: دین و سیاست، سنت و مدرنیته، جهاد و دولت، قومیت و ملیت، جنگ و صلح و سرانجام قدرت و سازش.
او از صنفهای درسی دانشگاه کابل به رأس دولت رسید، سالها در تبعید و مقاومت زندگی کرد، ریاستجمهوری خود را بدون در اختیار داشتن کابل ادامه داد و در آخرین سالهای زندگی، برای گفتوگو با دشمن دیرین خود تلاش کرد.
پانزده سال پس از مرگش، همین مسیر پرپیچوخم است که همچنان او را به موضوعی مهم برای مطالعه تاریخ سیاسی افغانستان تبدیل میکند.
📢 وقتی صدای افغانستان خاموش شود، تاریخ خاموش میماند…
خبرگزاری شانا؛ صدای افغانستان
ما را دنبال کنید:
بهاره احمدی در شهر هرات به دنیا آمد؛ شهری که هم زادگاه اوست و هم نخستین صحنه فعالیتهای اجتماعی، آموزشی و مدنیاش. او پیش از گامنهادن به عرصه رسانه، سالها…
ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه
صفحه ما را دنبال کنید