کانکور درواز؛ زنگ خطر برای آینده آموزش افغانستان

مسعود نوری با اشاره به کاهش چشمگیر شمار دانش‌آموزان و داوطلبان کانکور در ولسوالی‌های درواز بدخشان، از افول نظام آموزشی و گرایش اجباری دانش‌آموزان به مدارس دینی ابراز نگرانی کرد. او تأکید کرد که تضعیف مکاتب و دانشگاه‌ها، همراه با محرومیت دختران از آموزش، آینده توسعه و سرمایه انسانی افغانستان را با تهدیدی جدی روبه‌رو کرده است.

کاهش چشمگیر شمار دانش‌آموزان، تعطیلی و تنزیل مکاتب، افت بی‌سابقه داوطلبان کانکور و تغییر مسیر آموزش از مکتب به مدارس دینی، از مهم‌ترین دغدغه‌هایی است که مسعود نوری در یادداشت خود به آن پرداخته است. او هشدار می‌دهد که ادامه این روند، نظام آموزش عمومی و آینده توسعه افغانستان را با بحرانی عمیق روبه‌رو خواهد کرد و خواستار فراهم شدن فرصت آموزش برابر برای همه، به‌ویژه دختران و پسران، است.

کاهش چشمگیر شمار دانش‌آموزان، تعطیلی مکاتب، افت بی‌سابقه داوطلبان کانکور، گسترش مدارس دینی و کاهش جایگاه آموزش دانشگاهی، محورهای اصلی یادداشت مسعود نوری است. او این روند را زنگ خطری برای آینده آموزش و توسعه افغانستان می‌داند و ابراز امیدواری می‌کند که با رفع موانع آموزشی، دختران و پسران بار دیگر در کنار هم از فرصت برابر برای تحصیل و رقابت برخوردار شوند.

جمعیت پنج ولسوالی درواز بدخشان، در بدبینانه‌ترین برآورد، حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ هزار نفر است. با چنین جمعیتی، این مناطق باید سالانه ظرفیت نزدیک به یک هزار فارغ‌التحصیل صنف دوازدهم را داشته باشند؛ اما واقعیت امروز به‌گونه‌ای دیگر رقم خورده است. اکنون شمار تمام دانش‌آموزان این پنج ولسوالی، از صنف اول تا دوازدهم، شاید حتی به یک هزار نفر نیز نرسد.

پیامد این وضعیت، کاهش گسترده فعالیت مکاتب بوده است. بسیاری از لیسه‌ها به مکاتب متوسطه و ابتدائیه تنزیل یافته‌اند، شماری از مکاتب به‌طور کامل لغو شده‌اند و تعدادی دیگر نیز در آستانه لغو جواز قرار دارند. علت این وضعیت، چیزی جز کاهش شدید شمار دانش‌آموزان نیست.

در مقابل، مدارس دینی در همین ولسوالی‌ها مملو از طلبه‌هایی است که، در نتیجه فضای حاکم، آموزش رسمی را رها کرده و به این مراکز آموزشی روی آورده‌اند. این جابه‌جایی، به باور نویسنده، توازن نظام آموزشی را به‌طور جدی بر هم زده است.

مکتب و دانشگاه که قلب تپنده هر جامعه به شمار می‌روند، به‌تدریج جایگاه و کارکرد اصلی خود را از دست می‌دهند. در سوی دیگر، طلبه‌های مدارس که به باور نویسنده، فعالیت آنان عمدتاً به اجرای عقد نکاح و انجام مراسم غسل، کفن و دفن محدود است، از حمایت گسترده برخوردار شده‌اند.

به اعتقاد نویسنده، دولت در این زمینه سیاستی کاملاً ارفاقی در پیش گرفته است؛ به‌گونه‌ای که از یک سو، شبانه‌روز برای ساخت، توسعه و تقویت مدارس دینی تلاش می‌کند و از سوی دیگر، شرایط اجتماعی به سمتی رفته است که حتی داشتن مدرک ماستری و دکتری نیز به اندازه چند ماه تحصیل در مدرسه، احساس اعتبار و مباهات ایجاد نمی‌کند.

این تغییر نگرش، حتی در معرفی افراد برای استخدام یا حضور در جامعه نیز دیده می‌شود. به‌گونه‌ای که بسیاری، پیش از اشاره به تحصیلات دانشگاهی خود، سابقه حضور در مدرسه را مطرح می‌کنند؛ مانند «قاری فلانی که دکتری خوانده است» یا «حافظ فلانی که مهندسی را به پایان رسانده است.»

اعلام نتایج کانکور، نویسنده را به یاد سال‌هایی انداخته است که دانش‌آموزان با شور و هیجان فراوان برای شرکت در این آزمون آماده می‌شدند. در آن دوران، ظرفیت دانشگاه‌های دولتی تکمیل می‌شد و شمار زیادی از داوطلبان نیز جذب دانشگاه‌های خصوصی می‌شدند.

امروز اما نه‌تنها ظرفیت دانشگاه‌های دولتی به‌طور کامل تکمیل نمی‌شود، بلکه شمار داوطلبان کانکور از مناطقی پرجمعیت مانند ولسوالی‌های درواز، که در گذشته حضوری پررنگ در این آزمون داشتند، به‌تدریج به صفر نزدیک شده است.

در پایان، ضمن تبریک به پذیرفته‌شدگان کانکور، برای نوجوانان و جوانان آرزوی موفقیت، انگیزه و توفیق بیشتر می‌شود. همچنین ابراز امیدواری شده است که هرچه زودتر موانع آموزشی، روانی و اجتماعی از برابر دختران و پسران برداشته شود تا همه در کنار یکدیگر فرصت رقابت برابر داشته باشند و افغانستانی مترقی، مرفه و برخوردار از مردمی خوشحال و امیدوار شکل بگیرد.

در پایان نیز با استناد به بیتی از حافظ، چنین آرزویی بیان شده است:

در میخانه بسته است دیگر
افتتح یا مفتح الابواب