حادثه لغمان؛ وقتی ترانسپورت به ابزار مرگ تبدیل می‌شود

فاجعه لغمان، که ۱۸ کشته و ۲۹ زخمی برجا گذاشت، بار دیگر نشان داد مرگ‌های جاده‌ای در افغانستان تصادفی نیستند. این حادثه، مانند ده‌ها رویداد مشابه، محصول جاده‌های فرسوده، نبود علایم ایمنی، نظارت ضعیف و مدیریت ناکارآمد است؛ بحرانی ساختاری که هر بار قربانی می‌گیرد، اما بی‌پاسخ می‌ماند و همچنان در سکوت تکرار می‌شود.

حادثه مرگبار لغمان که ۱۸ کشته و ۲۹ زخمی برجا گذاشت، تنها یک سانحه ترافیکی نیست؛ نشانه‌ای دیگر از بحران مزمن جاده‌های ناامن، مدیریت فرسوده، نبود نظارت مؤثر و ضعف ساختارهای ترانزیتی در افغانستان است؛ بحرانی که در سال جاری نیز بارها جان ده‌ها تن را گرفته است.

واژگون‌شدن موتر حامل بازگشت‌کنندگان در ولسوالی قرغه‌ای لغمان، بار دیگر ابعاد فاجعه‌بار وضعیت ترانسپورت در افغانستان را آشکار کرد. به‌گفته مسئولان محلی طالبان، این رویداد در صبح روز شنبه، ۹ جوزا، در ساحه سرخکان رخ داد و بیشتر قربانیان آن زنان و کودکان بودند. هرچند علت دقیق حادثه هنوز روشن نشده، اما چنین رویدادهایی در افغانستان معمولاً نتیجه یک عامل منفرد نیست؛ بلکه حاصل برهم‌خوردن چندین ضعف ساختاری است.

در سال جاری نیز، مانند سال‌های گذشته، حوادث مرگبار ترافیکی در مسیرهای اصلی و فرعی کشور بارها تکرار شده است. از واژگونی موترهای مسافربری در شاهراه‌ها گرفته تا برخورد وسایط، خروج از جاده، و سقوط به دره‌ها، الگوی این حوادث یکسان است: جاده‌های خراب، نبود علایم و استانداردهای ایمنی، فرسودگی وسایط، و ضعف نظارت. اما پشت این عوامل آشکار، لایه‌ای عمیق‌تر از ناکارآمدی مدیریتی و بی‌توجهی ساختاری قرار دارد.

جاده‌هایی که خود به عامل مرگ بدل شده‌اند
یکی از مهم‌ترین ریشه‌های تلفات گسترده در حوادث ترافیکی، وضعیت وخیم جاده‌هاست. بسیاری از مسیرهای مواصلاتی در افغانستان یا به‌درستی آسفالت نشده‌اند، یا در اثر سال‌ها جنگ، بی‌توجهی، و نبود نگهداری منظم به جاده‌هایی پرخطر تبدیل شده‌اند. در نقاطی که جاده باریک، فرسوده و بدون حفاظ است، کوچک‌ترین خطای راننده یا نقص فنی می‌تواند به فاجعه‌ای مرگبار منجر شود.

نبود علایم ترافیکی، خط‌کشی مناسب، چراغ‌های هشداردهنده و سیستم‌های کنترلی نیز این خطر را تشدید می‌کند. در بسیاری از مسیرها، رانندگان عملاً بدون هیچ نشانه راهنمایی و بدون نظارت مؤثر در جاده‌هایی حرکت می‌کنند که بیش از آنکه مسیر حمل‌ونقل باشند، به کمین‌گاه‌های مرگ شبیه‌اند.

بی‌نظمی در مدیریت و ضعف نهادهای مسئول
اما مشکل فقط جاده نیست. ناکارآمدی در مدیریت حمل‌ونقل، صدور جواز، نظارت بر وسایط، و کنترل سرعت نیز از عوامل اصلی تکرار چنین حوادثی است. نیروهای طالبان و نهادهای مسئول در بسیاری از مناطق نه توان فنی کافی برای مدیریت ترافیک دارند و نه ساختار منظم و پاسخ‌گو برای پیشگیری از حوادث. این ضعف مدیریتی باعث شده که تخلفات رانندگی، بارگیری بیش از حد، و سفرهای غیرایمن به‌صورت عادی ادامه یابد.

در کنار این، نبود یک نظام روشن برای رسیدگی به ایمنی ترانسپورت عمومی، بررسی تخنیکی وسایط، و آموزش رانندگان، خطر را دوچندان کرده است. در نتیجه، موترهایی که باید وسیله انتقال امن باشند، گاهی به ابزار مرگ جمعی تبدیل می‌شوند.

شفافیت مالی؛ حلقه گمشده توسعه و ایمنی
یکی دیگر از ریشه‌های این بحران، نبود شفافیت در منابع مالی و مصرف درآمدهای ملی است. در شرایطی که بخش قابل توجهی از درآمدها از طریق گمرکات، معادن و سایر منابع به‌دست می‌آید، نبود حساب‌دهی روشن درباره این درآمدها، پرسش‌های جدی را ایجاد کرده است: این پول‌ها کجا هزینه می‌شود؟ چرا بخش مهمی از آن به بازسازی جاده‌ها، بهبود زیرساخت‌ها و ایجاد ایمنی ترافیکی اختصاص نمی‌یابد؟

گزارش‌های متعدد نشان می‌دهد که در سال جاری، همچنان یکی از انتقادهای اصلی متوجه عدم شفافیت مالی طالبان در استخراج معادن و درآمدهای ملی است. در حالی که درآمد از معادن و منابع داخلی افزایش یافته، آثار ملموس آن در زندگی مردم، به‌ویژه در حوزه زیربناها و ترانسپورت، بسیار محدود بوده است. این شکاف میان درآمد و رفاه عمومی، نشان می‌دهد که مدیریت اقتصادی و اولویت‌بندی هزینه‌ها با نیازهای واقعی جامعه هم‌خوان نیست.

فقدان سیاست پیشگیرانه
آنچه در نهایت این بحران را تشدید می‌کند، نبود سیاست پیشگیرانه است. در بسیاری از کشورها، پس از هر حادثه مرگبار، بررسی فنی، اصلاح مسیر، نصب علایم هشدار، و پیگیری قضایی فوری آغاز می‌شود. اما در افغانستان، حوادث اغلب پس از چند خبر و اظهار تأسف رسانه‌ای، به فراموشی سپرده می‌شوند و چرخه تکرار ادامه می‌یابد.

این وضعیت نشان می‌دهد که مسئله فقط «خطای راننده» یا «حادثه تصادفی» نیست؛ بلکه با یک بحران حکمرانی روبه‌رو هستیم: بحرانی که در آن نبود نظارت، ضعف زیربنا، کمبود بودجه شفاف، و ناتوانی در مدیریت عمومی، هر روز جان شهروندان را تهدید می‌کند.

حادثه لغمان بار دیگر ثابت کرد که مرگ‌های ترافیکی در افغانستان تنها نتیجه یک بی‌احتیاطی نیست، بلکه محصول مجموعه‌ای از ضعف‌های ریشه‌دار است: جاده‌های فرسوده، نبود علایم و استانداردهای ایمنی، ناکارآمدی نیروهای مسئول، و نبود شفافیت در مصرف درآمدهای ملی. تا زمانی که این ریشه‌ها اصلاح نشود، چنین حوادثی نه استثنا، بلکه بخشی تلخ از واقعیت روزمره افغانستان باقی خواهد ماند.