روز ملی زبان پشتو؛

سیاست زبانی در افغانستان؛ «میراث پشتو» میان شعارهای رسمی و واقعیت‌های میدانی

هشتم جوزا در تقویم فرهنگی افغانستان به نام «روز ملی زبان پشتو» ثبت شده است. مناسبتی که اگرچه فرصتی برای تکریم یکی از ستون‌های هویت ملی و ادبی این سرزمین است، اما امسال در فضایی برگزار می‌شود که ابهامات عمیق پیرامون سیاست‌گذاری‌های فرهنگی و نحوه تعامل حاکمیت با تنوع زبانی، بیش از هر زمان دیگری خودنمایی می‌کند. این روز، بیش از آنکه صرفاً یک گرامی‌داشت نمادین باشد، آینه‌ای است از چالش‌های پیش روی توسعه زبان و فرهنگ در کشوری با بافت اجتماعی و زبانی بسیار پیچیده.

فراتر از یک نماد؛ پشتو و پیوندهای زبانی دیرینه

پشتو، تنها یک زبان نیست؛ بلکه بخشی از تار و پود تاریخ، عرف و ادبیات پربار منطقه است. شاعرانی چون خوشحال‌خان ختک، رحمان‌بابا و حمزه شینواری با طبع‌آزمایی در این زبان، میراثی گران‌بها از خود به یادگار گذاشته‌اند که اکنون بخشی از حافظه جمعی افغانستان است. این آثار ادبی، نه تنها هویت فرهنگی مردمان پشتوزبان را بازتاب می‌دهند، بلکه در بستری مشترک با دیگر فرهنگ‌ها و زبان‌های این سرزمین شکل گرفته‌اند.

نکته‌ای که در تحلیل‌های زبان‌شناختی اغلب نادیده گرفته می‌شود، تعامل ناگزیر و پویا میان پشتو و دیگر زبان‌های افغانستان، به‌ویژه فارسی است. حضور واژگان دخیل فارسی در تاروپود پشتو، نه یک «نفوذ» تحمیلی، بلکه برآیند قرن‌ها دادوستد فرهنگی و هم‌زیستی اجتماعی است. این پیوند زبانی، گواهی است بر آنکه غنای هر زبان، نه در انزوا، بلکه در گشودگی به تبادل و تأثیرپذیری از دیگر زبان‌ها نهفته است. این وام‌گیری‌های واژگانی، در واقع نشان‌دهنده عمق و گستردگی ارتباطات فرهنگی در طول تاریخ افغانستان بوده و نباید به عنوان یک ضعف تلقی شود.

شکاف «اعلام و اجرا»؛ سایه سیاست بر فرهنگ

اگرچه طالبان در مواضع رسمی خود بر جایگاه پشتو و فارسی به عنوان زبان‌های رسمی تاکید دارند، اما در عرصه میدان، خلأ برنامه‌های جامع آموزشی و فرهنگی به وضوح حس می‌شود. از منظر تحلیلی، آنچه امروز به عنوان «حمایت از پشتو» از سوی حاکمیت تبلیغ می‌شود، بیش از آنکه یک برنامه مدون برای «توسعه» زبان باشد، گاه به تقابلی ناخواسته و اعلام‌نشده با سایر زبان‌ها، به‌ویژه فارسی، پهلو می‌زند. این رویکرد که اشتباهی راهبردی در سیاست‌گذاری فرهنگی است، تلاش دارد «حمایت از زبان» را با «حذف رقیب» هم‌سنگ کند.

این رویکرد تقابلی، نه تنها به تقویت پایدار زبان پشتو کمکی نمی‌کند، بلکه می‌تواند باعث ایجاد شکاف‌های فرهنگی و اجتماعی عمیق‌تر در جامعه افغانستان شود. در واقع، به جای تلاش برای ایجاد بستری هم‌افزا برای رشد همه زبان‌ها، شاهد نوعی «سیاست‌گذاری زبانی» هستیم که در آن، یک زبان به بهای تضعیف زبان دیگر مطرح می‌شود. این نوع سیاست‌گذاری، از پویایی و خلاقیت زبانی کاسته و پیوندهای فرهنگی دیرینه را خدشه‌دار می‌کند.

تنوع زبانی؛ سرمایه‌ای در معرض خطر

زبان‌شناسان هشدار می‌دهند که در فقدان یک سیاست‌گذاری فراگیر که احترام به تنوع زبانی را اصل قرار دهد، نه تنها زبان‌های اقلیت که حتی زبان‌های رسمی نیز در معرض آسیب قرار می‌گیرند. تقابل‌سازی‌های سیاسی در حوزه‌ فرهنگ، در نهایت به «فقر زبانی» منجر خواهد شد. این رویکرد، که در آن اولویت‌بخشی به یک زبان به معنای نادیده گرفتن یا کم‌اهمیت جلوه دادن زبان‌های دیگر است، ظرفیت‌های فرهنگی یک ملت را محدود می‌کند.

این در حالی است که افغانستان به الگویی برای هم‌زیستی و غنای متقابل زبانی نیاز دارد. تغییر جهت به سمت تک‌صدایی زبانی، نه تنها شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر می‌کند، بلکه از قدرت و پویایی زبان پشتو نیز می‌کاهد؛ چرا که زبانی که در انزوا یا تقابل مصنوعی رشد کند، از دادوستد خلاقانه‌ واژگانی محروم می‌ماند. حفظ تنوع زبانی، پاسداشت میراث فرهنگی و سرمایه‌ای اجتماعی است که باید در اولویت برنامه‌های فرهنگی و آموزشی قرار گیرد.

گذار به یک سیاست زبانی فراگیر؛ چشم‌انداز آینده

گرامیداشت روز ملی زبان پشتو، فرصتی است برای تأمل در «چشم‌انداز فرهنگی» افغانستان. سؤال اساسی پیش روی جامعه و کارشناسان این است: چگونه می‌توان این روز را به آغازِ یک فصل تازه در آموزش، پژوهش و غنای مشترک زبانی تبدیل کرد؟ آیا این مناسبت صرفاً در چرخه گرامی‌داشت‌های نمادین بدون پشتوانه اجرایی باقی خواهد ماند، یا اینکه به بستری برای گفتگو و هم‌افزایی زبانی بدل خواهد شد؟

پاسخ به این پرسش در نوع نگاه به واژگان مشترک، متون ادبی پیونددهنده و احترام به حقوق گویشوران همه زبان‌ها نهفته است. پشتو، همچون سایر زبان‌های این سرزمین، برای بقا و بالندگی، نیازی به تقابل ندارد؛ بلکه نیازمند بستری است که در آن، تکثر زبانی به عنوان «سرمایه ملی» پاس داشته شود. این بدان معناست که سیاست‌گذاری زبانی باید به جای تمرکز بر «تقابل»، بر «تقویت متقابل» و «هم‌زیستی پایدار» تمرکز کند.

در نهایت، سیاست زبانی اصیل و پایدار، آن سیاستی است که بدون حضور فعال مردم و جامعه‌ فرهنگی، تنها در حد شعارهای نمادین باقی می‌ماند. افغانستان برای حفظ هویت ملی‌اش، بیش از هر زمان دیگری به رویکردی نیاز دارد که در آن، زبان‌ها نه ابزاری برای مرزبندی و ایجاد شکاف، بلکه پل‌هایی برای پیوند میان شهروندان این سرزمین باشند.

یک سیاست زبانی فراگیر و سازنده، باید تمامی گویشوران را در بر گیرد و احترام به حقوق زبانی را به عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از حقوق شهروندی و سرمایه‌های فرهنگی تلقی کند. این رویکرد، ضامن پویایی و غنای فرهنگی بلندمدت کشور خواهد بود.