اسلام در چین؛ از جاده ابریشم تا سیاست معاصر

اسلام از حدود سال‌های ۶۵۰ تا ۷۰۰ میلادی از طریق مسیرهای جاده ابریشم وارد چین شد و طی قرن‌ها از یک حضور تجاری به جامعه‌ای گسترده تبدیل گردید. مسلمانان در دوره‌هایی در ساختار قدرت نقش داشتند، اما در دوره معاصر در چارچوب سیاست‌های جمهوری خلق چین میان همزیستی فرهنگی، مدیریت دولتی و محدودیت‌های سیاسی قرار گرفته‌اند.

اسلام از حدود سال‌های ۶۵۰ تا ۷۰۰ میلادی و از مسیر جاده ابریشم وارد چین شد و در طول بیش از یک هزار سال، از یک حضور تجاری به یک جامعه گسترده قومی-دینی تبدیل شد؛ حضوری که در دوره‌هایی به ساختار قدرت نیز راه یافت و امروز در چارچوب سیاست‌های جمهوری خلق چین میان مدیریت دولتی، مشارکت محدود و کنترل نهادی قرار دارد.

ورود اسلام به چین به اواخر قرن هفتم میلادی بازمی‌گردد؛ زمانی که بازرگانان عرب و ایرانی از طریق مسیرهای زمینی آسیای مرکزی و راه‌های دریایی به شهرهای بندری چین رفت‌وآمد داشتند. بر اساس «برنامه جاده‌های ابریشم یونسکو» (UNESCO Silk Roads Programme) این شبکه تنها یک مسیر واحد نبود، بلکه مجموعه‌ای از راه‌های زمینی و دریایی بود که شرق آسیا، آسیای مرکزی، خاورمیانه و اروپا را به هم متصل می‌کرد و زمینه انتقال کالا، دین و فرهنگ را فراهم می‌ساخت.

در دوره دودمان تانگ (۶۱۸ تا ۹۰۷ میلادی)، مسلمانان در شهرهای تجاری چین حضور یافتند و بیشتر در نقش بازرگان و واسطه اقتصادی فعالیت داشتند. در این دوره هنوز ساختار سیاسی مستقلی برای مسلمانان وجود نداشت، اما جوامع اولیه اسلامی در چین شکل گرفت.

تحول اساسی در دوره دودمان یوان (۱۲۷۱ تا ۱۳۶۸ میلادی) رخ داد؛ زمانی که امپراتوری مغول شبکه‌ای وسیع از ارتباطات اوراسیایی ایجاد کرد و گروه‌های بزرگی از مسلمانان از آسیای مرکزی، ایران و خراسان به چین منتقل شدند. در این دوره، مسلمانان برای نخستین‌بار به‌طور گسترده وارد ساختار قدرت شدند.

از چهره‌های برجسته این دوره می‌توان به سعید اجل شمس‌الدین عمر اشاره کرد که به‌عنوان فرماندار کل یون‌نان نقش مهمی در اداره این منطقه داشت، و احمد فنقتی که در دربار یوان مسئولیت‌های مهم مالی و خزانه‌داری امپراتوری را بر عهده داشت. حضور مسلمانان در مناصب اداری، مالی، نظامی و فنی، جایگاه آنان را در ساختار قدرت تقویت کرد و به شکل‌گیری هویت قومی «هوی» انجامید.

با سقوط یوان و آغاز دودمان مینگ، نقش سیاسی مسلمانان کاهش یافت و آنان بیشتر در حوزه‌های اقتصادی و محلی فعال شدند. در دوره چینگ نیز روابط میان دولت و جوامع مسلمان گاه با تنش و محدودیت همراه بود.

در دوره جمهوری خلق چین (از ۱۹۴۹ تاکنون)، اسلام به‌عنوان یکی از پنج دین رسمی به رسمیت شناخته شده و مسلمانان در قالب ۵۶ قومیت رسمی کشور تعریف می‌شوند. سیاست دولت بر مدیریت دینی از طریق نهادهایی مانند «انجمن اسلامی چین» استوار است.

در این چارچوب، حضور مسلمانان در ساختار قدرت ملی محدود است، اما در سطوح محلی و نهادی ادامه دارد. برخی از مهم‌ترین چهره‌های مسلمان معاصر چین عبارت‌اند از:

۱. هه لولو (He Luli)
از سیاستمداران برجسته هوی‌تبار که در سطح ملی در ساختارهای مشورتی مانند کنگره ملی خلق و نهادهای مشورتی سیاسی فعالیت داشته و یکی از معدود چهره‌های مسلمان با حضور پررنگ در سیاست ملی چین محسوب می‌شود.

۲. ما بائوپینگ (Ma Biao)
از سیاستمداران هوی که در سمت معاون رئیس منطقه خودمختار گوانگ‌شی و سپس در ساختارهای مشورتی ملی فعالیت داشته و نمونه‌ای از حضور مسلمانان در مدیریت منطقه‌ای و سیاست مشورتی چین است.

۳. ما شینگ‌روی (Ma Xingrui)
از چهره‌های مهم هوی‌تبار در ساختار حزب کمونیست که در سمت دبیر حزب در منطقه سین‌کیانگ فعالیت کرده و یکی از مهم‌ترین مسئولان اجرایی در این منطقه حساس به شمار می‌رود.

در کنار این چهره‌ها، بسیاری از مسلمانان در حوزه‌های علمی، دانشگاهی، اقتصادی و مدیریت محلی فعال هستند. در نینگ‌شیا و گان‌سو، پژوهشگران مسلمان در دانشگاه‌ها در حوزه مطالعات اسلامی، زبان‌شناسی و علوم انسانی فعالیت دارند و در بخش اقتصاد نیز جامعه هوی نقش مهمی در صنایع غذایی حلال و تجارت داخلی ایفا می‌کند.

در سطح مذهبی، فعالیت‌ها تحت نظارت «انجمن اسلامی چین» انجام می‌شود و رهبران دینی مستقل نقش محدودی دارند. دولت چین تأکید دارد که سیاست‌هایش بر «همزیستی قومی، توسعه اقتصادی و مبارزه با افراط‌گرایی» استوار است، در حالی که برخی گزارش‌های بین‌المللی از محدودیت‌های دینی در برخی مناطق، به‌ویژه سین‌کیانگ، سخن گفته‌اند.

اسلام در چین تاریخی چندلایه دارد؛ از ورود از مسیر جاده ابریشم، تا مشارکت در ساختار قدرت در دوره یوان، و سپس تبدیل شدن به یک جامعه بزرگ اما مدیریت‌شده در دوره معاصر. در چین امروز، مسلمانان بخشی از ساختار اجتماعی و اقتصادی کشور هستند، اما حضور آنان در قدرت ملی محدود و عمدتاً در چارچوب‌های محلی و نهادی تعریف شده است؛ وضعیتی که بازتابی از سیاست کلی دولت چین در مدیریت تنوع دینی و قومی است.