نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
نزدیک به پنج سال از بسته ماندن دروازههای مکاتب متوسطه و لیسه به روی دختران در افغانستان میگذرد؛ محدودیتی که نه تنها میلیونها دختر را از حق آموزش محروم کرده، بلکه نگرانیها درباره پیامدهای بلندمدت آن بر آینده اجتماعی و انسانی کشور را افزایش داده است. در این سالها، بسیاری از بحثها پیرامون آموزش دختران بر آمار، سیاست و واکنشهای بینالمللی متمرکز بوده است، اما کمتر به تأثیر این محرومیت بر خاطرات، تجربههای زیسته و سالهای شکلگیری شخصیت نسل جدید دختران پرداخته شده است.یادداشت پیشرو، که نخستین بار در صفحه فیسبوک بانو محمدی منتشر شده، از دل یک تجربه ساده و شخصی آغاز میشود؛ مرور خاطرات دوران مکتب شماری از دختران، نویسنده را به تأملی عمیقتر درباره آینده نسلی وامیدارد که ممکن است خاطرات نوجوانیاش نه با درس و همصنفیها، بلکه با انتظار، انزوا و فرصتهای ازدسترفته گره بخورد. اهمیت این یادداشت در آن است که فراتر از ارقام و گزارشها، به بُعد انسانی و کمتر دیدهشده محرومیت دختران از آموزش میپردازد.
نزدیک به پنج سال از بسته ماندن دروازههای مکاتب متوسطه و لیسه به روی دختران در افغانستان میگذرد؛ محدودیتی که نه تنها میلیونها دختر را از حق آموزش محروم کرده، بلکه نگرانیها درباره پیامدهای بلندمدت آن بر آینده اجتماعی و انسانی کشور را افزایش داده است. در این سالها، بسیاری از بحثها پیرامون آموزش دختران بر آمار، سیاست و واکنشهای بینالمللی متمرکز بوده است، اما کمتر به تأثیر این محرومیت بر خاطرات، تجربههای زیسته و سالهای شکلگیری شخصیت نسل جدید دختران پرداخته شده است.
یادداشت پیشرو، که نخستین بار در صفحه فیسبوک بانو محمدی منتشر شده، از دل یک تجربه ساده و شخصی آغاز میشود؛ مرور خاطرات دوران مکتب شماری از دختران، نویسنده را به تأملی عمیقتر درباره آینده نسلی وامیدارد که ممکن است خاطرات نوجوانیاش نه با درس و همصنفیها، بلکه با انتظار، انزوا و فرصتهای ازدسترفته گره بخورد. اهمیت این یادداشت در آن است که فراتر از ارقام و گزارشها، به بُعد انسانی و کمتر دیدهشده محرومیت دختران از آموزش میپردازد.
امروز، نسیمه لینک «گندمین» را با خوشحالی برایم فرستاد و از اینکه خاطرات زمان مکتب خودش و دیگر دختران در آنجا چاپ و نشر شده بود، شادمان به نظر میرسید. من نیز رفتم و همه را کموبیش مرور کردم. اما با خواندن خاطرات این دختران، به این فکر فرو رفتم که اگر وضعیت همینگونه ادامه پیدا کند، آیا دیگر دختری خاطرهای از دوران مکتب خود خواهد داشت؟
اکنون نزدیک به پنج سال از بسته شدن دروازههای مکتب به روی دختران میگذرد. دختری که آن روزها در صنف پنجم درس میخواند، امروز باید در صنف دهم یا یازدهم میبود؛ اما نیست. نزدیک به پنج سال از عمرش در سکوت و انتظار، در گوشه خانه سپری شده است.
پنج یا ده سال دیگر، دختران ما از چه خواهند نوشت؟ از کدام خاطره؟ از کدام دستاورد؟ از کدام روزهای پرشور نوجوانی که باید در صنف درس، میان دوستان و در فضای آموزش و یادگیری سپری میشد؟
انسان برای رشد، تنها به نان و سرپناه نیاز ندارد؛ او به فرصت، تجربه، امید و امکان شکوفا شدن نیز نیازمند است. سالهایی که باید با آموختن، دوستی، کشف استعدادها و ساختن آینده سپری شوند، اگر از دست بروند، جای خالیشان تا سالها در زندگی انسان باقی میماند.
بنیاد و اساس هر جامعه بر جوانان آن استوار است. آینده با دانش، آگاهی و توانایی آنان ساخته میشود. وقتی راه آموزش بر بخشی از این نسل بسته میشود، تنها چند سال درس از دست نمیرود؛ بخشی از آینده یک جامعه نیز از میان میرود.
سالها بعد، بخشی از خاطرات دختران این سرزمین نه از مکتب و همصنفیها، نه از درس و آموزگار، بلکه از محرومیت، انتظار و فرصتهای ازدسترفته شکل خواهد گرفت. این زخمی است که تنها بر زندگی یک نسل نمیماند…
ارسال دیدگاه