نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
در سالهای اخیر، یکی از بحثهای پرتکرار درباره افغانستان، تأثیر محدودیتهای اعمالشده بر اشتغال و فعالیت اجتماعی زنان بوده است. این موضوع اغلب از منظر حقوق بشر، آموزش، فرهنگ و سیاست مورد بررسی قرار گرفته است؛ اما اگر بخواهیم صرفاً از زاویه اقتصاد به مسئله نگاه کنیم، پرسش دیگری مطرح میشود: آیا این محدودیتها توانستهاند بهصورت محسوس بر تولید ملی و توان اقتصادی افغانستان اثر بگذارند؟
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید ساختار اقتصاد افغانستان را بشناسیم. برخلاف بسیاری از کشورهای صنعتی، اقتصاد افغانستان در دهههای گذشته اقتصادی فناوریمحور یا صنعتمحور نبوده است.
موتور اصلی اقتصاد این کشور را بخشهایی چون کشاورزی، دامداری، باغداری، صنایع دستی، تجارت سنتی و استخراج محدود معادن تشکیل دادهاند. بخش بزرگی از جمعیت کشور نیز در مناطق روستایی زندگی میکنند و حیات اقتصادی آنان به تولیدات محلی و فعالیتهای خانوادگی وابسته است.
در چنین ساختاری، بخش مهمی از تولید اقتصادی در قالب خانواده انجام میشود. تولید میوه، خشکبار، زعفران، قالین، لبنیات و بسیاری از محصولات صادراتی افغانستان حاصل فعالیت مشترک اعضای خانواده است. در این چرخه، زنان روستایی نیز همواره نقش داشتهاند؛ نقشی که در بسیاری از موارد در آمارهای رسمی اشتغال منعکس نمیشود، اما در فرآیند واقعی تولید حضوری مؤثر دارد.
از سوی دیگر، باید توجه داشت که بخش عمده صادرات افغانستان همچنان بر محصولات کشاورزی، باغداری، صنایع دستی و مواد خام استوار است. این نوع صادرات بیش از آنکه به شرکتهای بزرگ فناوری یا صنایع سنگین وابسته باشد، بر فعالیتهای سنتی و روستایی تکیه دارد.
از این منظر، میتوان استدلال کرد که اگر زنان روستایی همچنان در چرخه تولید خانوادگی حضور داشته باشند، اثر مستقیم محدودیتهای اشتغال زنان شهرنشین بر بخش صادرات ممکن است کمتر از آن چیزی باشد که در نگاه نخست تصور میشود. اما این تنها بخشی از واقعیت است. اقتصاد افغانستان صرفاً از صادرات سنتی تشکیل نشده است.
در کنار بخش روستایی، بخش خدمات شهری نیز وجود دارد که شامل آموزش، بهداشت، بانکداری، مدیریت، خدمات اداری و کسبوکارهای شهری میشود. محدود شدن مشارکت بخشی از نیروی انسانی در این حوزهها میتواند بر بهرهوری و ظرفیت رشد این بخشها تأثیر بگذارد، حتی اگر صادرات کشاورزی و سنتی همچنان ادامه داشته باشد. به همین دلیل، ارزیابی اقتصادی این مسئله نیازمند تفکیک میان دو حوزه متفاوت است: اقتصاد تولیدیِ روستامحور و اقتصاد خدماتیِ شهری.
ممکن است یک سیاست تأثیر محدودی بر تولیدات سنتی و صادرات کشاورزی داشته باشد، اما همزمان بر بخش خدمات و سرمایه انسانی اثرگذار باشد. در نتیجه، نمیتوان تنها با مشاهده وضعیت یک بخش، درباره کل اقتصاد قضاوت کرد. عامل مهم دیگری که باید در تحلیل اقتصاد افغانستان مورد توجه قرار گیرد، موضوع کمکهای خارجی است. پیش از سال ۲۰۲۱، بخش قابلتوجهی از بودجه دولت و گردش مالی اقتصاد به کمکهای خارجی وابسته بود.
کاهش ناگهانی این کمکها در کوتاهمدت فشارهای اقتصادی قابلتوجهی ایجاد کرد، اما همزمان این پرسش را نیز مطرح ساخت که اقتصاد واقعی افغانستان تا چه اندازه بر تولید داخلی و تا چه اندازه بر منابع مالی خارجی استوار بوده است.
در این میان، بخشهای کشاورزی، دامداری و تجارت سنتی به فعالیت خود ادامه دادند و نشان دادند که بخشی از اقتصاد کشور، مستقل از جریان کمکهای خارجی نیز قادر به ادامه حیات است. در نهایت، پاسخ به این پرسش که محدودیتهای اشتغال زنان چه تأثیری بر اقتصاد افغانستان داشته است، نیازمند بررسی دقیق آمارهای تولید، صادرات، اشتغال و رشد اقتصادی است.
با این حال، به نظر میرسد ساختار خاص اقتصاد افغانستان ایجاب میکند که میان اثرات اقتصادی بر بخش روستایی و بخش شهری تفاوت قائل شویم. هر تحلیلی که این تفاوت را نادیده بگیرد، تصویری ناقص از واقعیت اقتصادی افغانستان ارائه خواهد کرد.
اقتصاد افغانستان اقتصادی پیچیده و چندلایه است. نه میتوان آن را کاملاً وابسته به کمکهای خارجی دانست و نه کاملاً متکی بر توان داخلی. همچنین، نه میتوان نقش زنان را صرفاً در فعالیتهای شهری خلاصه کرد و نه میتوان اثرات اقتصادی محدودیتهای موجود را بهطور کامل نادیده گرفت.
آنچه برای یک تحلیل واقعبینانه ضروری است، رجوع به دادههای اقتصادی و پرهیز از قضاوتهای شتابزده سیاسی است؛ زیرا در نهایت، این آمار و شاخصهای اقتصادی هستند که میتوانند تصویری روشنتر از واقعیت ارائه دهند.
ارسال دیدگاه