نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
هر جامعهای در یک «اقلیم اخلاقی» زندگی میکند؛ اقلیمی شکلگرفته از سنتها، باورها و حساسیتهایی که رفتار فردی و سیاسی را معنا میبخشند. همانگونه که دمای هوا نوع پوشش را تعیین میکند، اخلاق اجتماعی نیز سرعت و کیفیتِ تغییر را مشخص میسازد.
امانالله خان، بیشک یکی از صادقترین و جسورترین تجددخواهان تاریخ بود. نیت او روشن بود: رهانیدن جامعه از عقبماندگی، جهل و انزوای تاریخی. او با رؤیای یک کشور مستقل و پیشرفته، به سراغ قانونگذاری، مکتبسازی و توانمندسازی زنان رفت. اما مشکل او نه در «خواستن»، بلکه در «زمانبندی و اقلیمشناسی» بود. او بذر تجدد را در زمینی کاشت که هنوز گلخانه نداشت.
جامعه آن روز، در اقلیمی زندگی میکرد که اخلاق اجتماعیاش با زبان سنت، قبیله و مذهب عامیانه تعریف میشد. در چنین فضایی، تجدد پیش از آنکه بهعنوان «رشد» درک شود، بهعنوان «تهدید» فهم شد. در اینجا یک خطای تاریخی رخ داد: رفتار سیاسی، فرسنگها جلوتر از اخلاق اجتماعی حرکت کرد. در تمثیل ما، دما بسیار پایین بود، اما لباس تابستانی تحمیل شد.
امانالله خان میخواست جامعه را نجات دهد، اما جامعه احساس کرد دارد از ریشههای خود کنده میشود. نتیجه، نه تجدد بود و نه سنت سالم؛ بلکه واکنشی افراطی، سقوطی سیاسی و بازگشت شدیدتر سنت را رقم زد. درس تلخ تاریخ این است: «حقبودن اندیشه، تضمینکننده موفقیت آن نیست.» تجدد اگر بدون ترجمه فرهنگی اجرا شود، بهجای اصلاح، مقاومت تولید میکند. جامعهای که با «چرایی» تغییر آشنا نشده، «چگونگی» آن را دشمن میپندارد.
امانالله خان تابوشکن بود، اما ابزار آن را مهیا نکرده بود. او نه شبکه اجتماعی آگاه داشت و نه نهادی فرهنگی برای اقناع عمومی. او حقیقت را زودتر از زمانش فریاد زد و همین امر او را تنها کرد. تراژدی اینجاست: گاهی جامعه قهرمانش را نه بهخاطر «اشتباهبودن»، بلکه بهخاطر «جلوتربودن» قربانی میکند.
اندیشه درست اگر اقلیم را نادیده بگیرد، خود به ابزار شکست بدل میشود. تجدد نه با فرمان حکومتی محقق میشود و نه با شتابِ محض. تجدد پیش از آنکه قانون باشد، باید «فهم» باشد؛ پیش از آنکه سیاست باشد، باید «فرهنگ» شود. اگر امانالله خان بهجای تغییرات ناگهانی، به ساخت گلخانههای فکری و آمادهسازی تدریجی اخلاق اجتماعی میپرداخت، شاید امروز نام او بهعنوان بنیانگذار واقعی یک تجدد پایدار ثبت میشد.
او قربانی تضاد میان اندیشه پیشرو و اقلیم واپسمانده شد؛ شکافی که جامعه هنوز هم هزینه گزاف آن را میپردازد. در نهایت، نه امانالله خان دشمن سنت بود و نه سنت دشمن تجدد. دشمن واقعی، ناتوانی در ساختن پُلی میان این دو ساحت بود. بزرگترین درس تاریخ ما این است: «اندیشه اگر گلخانه نداشته باشد، حتی درستترین بذرها نیز یخ میزنند.»
هندیا، دختر شاه امانالله میگوید: شاه هنگامی که در تبعید بود، به برنامههای اصلاحی میاندیشید که باید افغانستان را به خودکفایی برساند. شاه امانالله پس از یک سفر شش ماهه به کشورهای اروپایی و آسیایی برنامههای اصلاحی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را در کشور آغاز کرد که شماری از این برنامهها واکنشهایی را برانگیخت. شماری […]