نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
در حافظه اجتماعی، «شهید» عنوانی نیست که با حکم رسمی صادر شود یا صرفاً از باور دینی برآید. این عنوان معمولاً پس از یک مرگ خشونتبار، در فرآیند داوری عمومی شکل میگیرد؛ جایی که جامعه میکوشد تشخیص دهد آیا این مرگ صرفاً یک قتل یا قربانیگیری سیاسی بوده، یا به نماد اخلاقی اعتراض به یک وضعیت ناعادلانه تبدیل شده است.
در این فهم، شهید لزوماً فردی بیخطا یا همسو با یک ایدئولوژی خاص نیست، اما اغلب کسی است که مرگش پیام روشنی تولید میکند و جامعه را حول یک قضاوت اخلاقی مشترک گرد میآورد.
تمرکز این نوشتار بر «شهادت اجتماعی» بهجای مفهوم دینی آن، از این واقعیت برمیآید که بازیگران بعدی تاریخ در این سرزمین، از مجاهدین تا رژیم طالبان، نیز غالباً از ارزشهای اخلاقی و انسانی فاصله گرفتند و قدرت را بر پایه حذف، خشونت و وابستگی خارجی سامان دادند. این رویکرد امکان میدهد قضاوت از سلیقه و عاطفه فاصله بگیرد و بر پیامدهای واقعی مرگ و میراث اخلاقی آن متمرکز شود.
برای بررسی جایگاه دکتر نجیبالله در این چارچوب، ناگزیر باید به بستر تاریخی در دهههای پایانی قرن بیستم بازگشت. تهاجم اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۷۹، ساختار سیاسی را بهشدت به حمایت خارجی وابسته کرد. دولتها بیش از تکیه بر اقتصاد ملی و نهادهای پایدار، بر کمکهای بیرونی و منطق جنگ استوار شدند. این وابستگی، هرچند بقای کوتاهمدت ایجاد کرد، اما ظرفیت انتقال منظم قدرت و خودبسندگی سیاسی را بهتدریج تضعیف کرد.
نجیبالله در چنین ساختاری رشد کرد. او پیش از ریاستجمهوری، رئیس دستگاه امنیتی «خاد» بود؛ نهادی که در گزارشهای حقوق بشری بینالمللی به بازداشتهای گسترده، شکنجه و ناپدید شدن هزاران نفر متهم شده است. این سابقه، بخشی جداییناپذیر از حافظه اجتماعی را شکل داده است. با رسیدن به مقام ریاستجمهوری، گفتمان او بهتدریج به سیاست «آشتی ملی» تغییر یافت؛ سیاستی که هدف اعلامی آن پایان جنگ و عبور از منطق حذف سیاسی بود.
همزمان، خروج نیروهای شوروی و سپس فروپاشی آن کشور، کمکهای مالی و نظامی به کابل را قطع کرد. دولتِ وقت بدون درآمد پایدار و زیرساخت اقتصادی، فرسوده شد و همپیمانان داخلی دچار ریزش شدند. در این مقطع، مسئله محوری دیگر حفظ قدرت نبود، بلکه چگونگی واگذاری آن بود. طرحهایی با میانجیگری سازمان ملل برای تشکیل دولت موقت مطرح شد، اما بهدلایل گوناگون عملی نشد. نقش بازیگران خارجی، بهویژه حمایتهای منطقهای از گروههای مخالف و سیاستهای ایالات متحده در اواخر جنگ سرد، در این ناکامیها قابل توجه است.
در بهار ۱۹۹۲، دولت سقوط کرد، بیآنکه قدرت به مرجع مشخص و مورد توافقی تحویل شود؛ وضعیتی که در علوم سیاسی مصداق «خلأ قدرت» است. پیامد این خلأ، ورود گروههای مسلح به کابل، آغاز جنگهای داخلی و ویرانی گسترده پایتخت بود. در همین دوره، نجیبالله قصد ترک کابل را داشت، اما امکان خروج نیافت و به دفتر سازمان ملل پناه برد.
او نزدیک به چهار سال در انزوا و حصر غیررسمی زندگی کرد؛ بدون نقش فعال سیاسی و بدون دسترسی به ابزار قدرت. این واقعیت نشان میدهد که مرگ او نه حاصل یک انتخاب آگاهانه برای ایستادگی، بلکه در بستر فروپاشیِ همهجانبه به او تحمیل شد.
در سپتامبر ۱۹۹۶، با ورود گروه طالبان به کابل، نجیبالله و برادرش از ساختمان سازمان ملل خارج و بهطور علنی کشته شدند. این اقدام از منظر حقوقی و انسانی، یک قتل سیاسی فاحش و نقض آشکار حقوق بشر بود. با اینهمه، پرسش اصلی در قضاوت اجتماعی باقی میماند: آیا فجایع پس از سقوط دولت، مستقل از تصمیمها و تأخیرهای دوران پایانی حکومت او بود؟ اگر انتقال قدرت مدیریتشدهتر انجام میشد، آیا جنگهای کابل به این شدت رخ میداد؟ سهم مسئولیت این وضعیت متوجه کدام تصمیمها و کدام تعللهاست؟
در قضاوت اجتماعی امروز، دیدگاهها یکدست نیست. بسیاری از ملیگرایان، نجیبالله را «شهید وطن» و نماد اعتراض به بنیادگرایی میدانند. هشدارهای او درباره تبدیل شدن کشور به کانون تروریسم در صورت پیروزی نیروهای افراطی، پس از بازگشت دوباره رژیم طالبان در سال ۲۰۲۱، برای این گروهها معنای تازهای یافته است.
در مقابل، منتقدان بر کارنامه امنیتی او تأکید میکنند و مرگش را بخشی از همان چرخه بحرانی میدانند که کشور را به فروپاشی کشاند. این شکاف نشان میدهد که مرگ او جامعه را متحد نکرده است، هرچند در سایه حاکمیت مجدد طالبان، تصویر او بهعنوان «آخرین مدافع نظم ملی» برای بخشی از افکار عمومی پررنگتر شده است.
این نوشتار پاسخی قطعی صادر نمیکند. هدف آن چیدن واقعیتهای مستند است تا داوری درباره اینکه آیا میتوان دکتر نجیبالله را «شهید» خواند یا نه، به وجدان جمعی خوانندگان واگذار شود؛ وجدانی که تنها با دیدن تمام مسیر – از قدرت تا سقوط و از گذشته تا میراث امروز – میتواند به نتیجه برسد.
دونالد ترامپ با «مضحکه» خواندن وضعیت خروج آمریکا از افغانستان، عملیات بازداشت نیکلاس مادورو در ونزوئلا را نشانه اقتدار دوباره واشنگتن دانست. وی اعلام کرد مادورو به نیویورک منتقل میشود و آمریکا به طور مستقیم در مدیریت منابع نفتی و تعیین رهبری آینده ونزوئلا دخالت خواهد کرد. دولت ونزوئلا این اقدام را محکوم و خواستار بسیج عمومی شده است.
منابع محلی در قندهار از قتل مرموز جوانی ۲۸ ساله به نام عطامحمد در ناحیه دوم این شهر خبر دادند. وی که روز پنجشنبه در مقابل خانهاش هدف حمله با چاقو قرار گرفته بود، روز جمعه در شفاخانه جان باخت. مقامات رژیم طالبان تاکنون واکنشی به این حادثه نشان ندادهاند که این امر نگرانیها از افزایش ناامنیهای شهری را تشدید کرده است.
در پی قتل هدفمند سه تن از پیروان مذهب اسماعیلیه در بدخشان و تخار و بازداشت جمعی از پیروان مذهب جعفری در کابل توسط وزیر عدلیه رژیم طالبان، نگرانیها از تشدید برخورد با اقلیتهای مذهبی بالا گرفته است. این حوادث که آخرین مورد آن شام ۱۲ جدی رخ داد، نشاندهنده ناتوانی یا بیمیلی رژیم در تأمین امنیت پیروان سایر مذاهب است.
نظرسنجی خبرگزاری سلاموطندار از ۱۸۰۰ شهروند کابل نشان میدهد ۹۲.۳ درصد مردم با کاهش شدید سطح آب مواجهاند. طبق این یافتهها، سطح آبهای زیرزمینی در اکثر مناطق بیش از ۴۰ متر سقوط کرده و اکثریت خانوادهها با درآمد کمتر از ۱۵ هزار افغانی، توان مالی برای تأمین هزینههای فزاینده خرید آب از شرکتهای خصوصی را ندارند.