نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
عبدالسلام مخدوم سعادت، معین وزارت کار طالبان با رد آمارهای منتشرشده درباره میزان بیکاری در افغانستان، میگوید که آنان میکوشند تا زمینه کار را برای شهروندان فراهم کنند.
عبدالسلام مخدوم سعادت در یک نشست خبری به نقل از رئیس پروژه مس عینک گفته است که در زودترین فُرصت بیش از ۲۰ هزار نفر را تحتپوشش کاریابی قرار خواهند داد.
اتاق صنایع و معادن به این باور است که با بهرهبرداری معدن مس عینک نهتنها درآمدهای طالبان افزایش خواهد یافت بلکه باشندگان محل نیز به کار گماشته خواهند شد.
سخیاحمد پیمان، رئیس اتاق صنایع و معادن کابل، میگوید که پروژههای بزرگ اقتصادی در کشور باعث اشتغال پایدار و افزایش درآمدهای ملی خواهد شد. مسئولان وزارت کار و امور اجتماعی طالبان نیز میگویند که با نهادهای کمککننده برای کاهش فقر گفتوگو شده است.
بانک جهانی در تازهترین گزارش خود از بحران اقتصادی و بیکاری در افغانستان ابراز نگرانی کرده و افزوده است که تولیدات ناخالص داخلی افغانستان در سال ۲۰۲۲ میلادی رشد منفی سی تا سیوپنج درصدی را تجربه خواهد کرد؛ اما مقامات طالبان آمارهای منتشرشده از افزایش میزان فقر و بیکاری در کشور را نادرست میدانند.
عبداللطیف نظری، معاون وزارت اقتصاد طالبان، در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، لیستی از دستاوردهای اقتصادی و دیپلماتیک این گروه در سال ۱۴۰۳ ارائه کرده است. ادعاهایی مبنی بر ثبات پول ملی، کنترل قیمتها، افزایش صادرات و تقویت روابط با کشورهای همسایه که سوالات جدی را در مورد وضعیت واقعی افغانستان مطرح میکند. ادعاهای مطرح […]
در جهانی که سنت و اجبار بر روابط انسانی سایه انداختهاند، زخمهای روحی و الگوهای مخرب از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند. بانو مریم محمدی، با قلمی عمیق و تأثیرگذار، به بررسی تأثیر این چرخه زخم و عادت پرداخته و حقیقت تلخ خانههایی را روایت میکند که بیش از آنکه مأمن باشند، آوارند. مریم […]
بانو مریم محمدی، نویسنده و شاعری که با قلمی توانمند و احساسی عمیق، داستانهایی از دل زندگی مینویسد، در این متن به روایت تلخ و تأثیرگذار یک پدر میپردازد. او با نگاهی انسانی و بیپرده، زخمهای روحی و اجتماعی را به تصویر میکشد که در سایه فقر، خشونت و بیعدالتی شکل میگیرند. این داستان، نه […]
در کوچههای تنگ و تاریک کابل، جایی که بوی نان خشک و دود لاستیک سوخته در هم میآمیخت، زینت کنار در خانه نشسته بود. دستهایش را روی شکمش گذاشته بود، گویی میخواست چیزی را نگه دارد، چیزی که هنوز نبود. هوا بوی خاک میداد، بوی عرق مردانی که از کارهای طاقتفرسا بازمیگشتند و بوی خستگی […]
دیدگاه بسته شده است.