منطقه خاکستری

منطقۀ خاکستری، برخلاف نام آن که تصوری از فضای عینی را تداعی می‌کند، تعریفی جغرافیایی نیست؛ بلکه یک استراتژی مبتنی بر مزایای ژئوپلیتیکی است. منطقۀ خاکستری در میانۀ وضعیتِ جنگ و صلح جای گرفته است؛ جایگاهی در میانۀ طیفی که آغاز آن «رقابت» و انتهای آن «جنگ» دارد.

نکته کلیدی این‌که در استراتژی منطقۀ خاکستری، هدف اصلی شکستِ دشمن در میدانِ نبردِ مستقیم و جنگِ تام و همه‌جانبه نیست، بلکه هدفِ اصلی، قلمروسازی است. قلمروسازی به معنای دستیابی به فضای ویژۀ جغرافیایی، کنترل و بازسازماندهی شیوۀ نظارت بر آن در راستای پیش‌بُردِ منافع، بدون مواجهه نظامی گسترده!

کشوری که بنیانِ استراتژی امنیتی خود را بر پایۀ منطقۀ خاکستری قرار داده باشد، باید از آستانۀ تحملِ رقیبِ نیرومندتر نگذرد. چرا که درگیر شدن در جنگِ تام و همه‌جانبه، زیان و خسرانی است سهمگین.

پرهیز از جنگ تام، یادآور سخنِ سان تزو است: «پیروزی بر دشمن، بدون درگیر شدن در جنگ، بهترین استراتژی است.»

ایران از ۲۰۰۳ کوشیده است تا با تکیه بر شبکه‌ای از گروه‌های نظامی – سیاسیِ عمدتاً شیعی بر توانِ مانوردهی خود در منطقه بیفزاید؛ استراتژی که پس از بهارِ عربی بیش از پیش گسترش یافت. گو اینکه تهران آن را استراتژی دفاعی می‌بیند، غرب اما آن را استراتژی تهاجمیِ ایران برای تسلط بر منطقه می‌خواند.

بنیان این شبکه که آن را «محور مقاومت» می‌نامند،‌ بر اتحادِ یک دولت با گروه‌های غیردولتی استوار است؛ درواقع حزب‌الله، حماس و انصارالله گروه‌های نیابتی (proxy) ایران نیستند، بلکه متحدینِ غیر دولتی (non state ally) آن هستند. رابطۀ تهران با این گروه‌ها رابطۀ دستوری بالا به پایین نیست!

این استراتژی در جغرافیایی به نام محدودۀ منطقۀ خاکستری به کار برده شده که معمولاً منطبق با دولت‌های درمانده (Failed State) است.

اگر روسیه خود در ایجاد این محدوده، نقش مستقیم داشته (اوکراین)، ایران در محدوده‌ای (عراق – افغانستان – سوریه – لبنان – یمن) حضور یافته که آمریکا در ایجادش دخالت داشته است.

تکیه بر شبکۀ متحدینِ غیردولتی بر توانِ مانوردهی منطقه‌ای ایران افزوده و مهمترین ابزار بازدارندگی و ظرفیتِ نامتقارنِ وادارندگی بوده، به گونه‌ای که ایران را کشوری با استراتژی دفاعی مبتنی بر نسل چهارم جنگ کرده است. از این رو، تمایل به ریسکِ سنجیده در غرب آسیا در راستای منطقۀ خاکستری است!
منطقه خاکستری:
زمانی که قدرتی بزرگ، وارد حوزۀ نفوذ سنتیِ قدرتی متوسط می‌شود، یک شیوۀ رویارویی برای طرفِ ضعیف‌تر آن است که از درگیری مستقیم با قدرت نیرومندتر پرهیز کرده و هزینۀ حضورش را زیاد کند. وضعیتی که به مداخله‌گرِ خارجی، ضربه زده و هزینه تحمیل کند؛ وضعیتی مبهم و خاکستری!

منطقۀ خاکستری، برخلاف نام آن که تصوری از فضای عینی را تداعی می‌کند، تعریفی جغرافیایی نیست؛ بلکه یک استراتژی مبتنی بر مزایای ژئوپلیتیکی است. منطقۀ خاکستری در میانۀ وضعیتِ جنگ و صلح جای گرفته؛ جایگاهی در میانۀ طیفی که آغاز آن «رقابت» و انتهای آن «جنگ» دارد.

نکته کلیدی این‌که در استراتژی منطقۀ خاکستری، هدف اصلی شکستِ دشمن در میدانِ نبردِ مستقیم و جنگِ تام و همه‌جانبه نیست، بلکه هدفِ اصلی، قلمروسازی است. قلمروسازی به معنای دستیابی به فضای ویژۀ جغرافیایی، کنترل و بازسازماندهی شیوۀ نظارت بر آن در راستای پیش‌بُردِ منافع، بدون مواجهه نظامی گسترده!

کشوری که بنیانِ استراتژی امنیتی خود را بر پایۀ منطقۀ خاکستری قرارداده باید از آستانۀ تحملِ رقیبِ نیرومندتر نگذرد. چرا که درگیرشدن در جنگِ تام و همه‌جانبه، زیان و خسرانی است سهمگین.

پرهیز از جنگ تام، یادآور سخنِ سان تزو است: «پیروزی بر دشمن، بدون درگیر شدن در جنگ، بهترین استراتژی است.

ایران از ۲۰۰۳ کوشیده تا با تکیه بر شبکه‌ای از گروه‌های نظامی – سیاسیِ عمدتاً شیعی بر توانِ مانوردهی خود در منطقه بیفزاید؛ استراتژی که پس از بهارِ عربی بیش از پیش گسترش یافت. گو اینکه تهران آن را استراتژی دفاعی می‌بیند، غرب اما آن را استراتژی تهاجمیِ ایران برای تسلط بر منطقه می‌خواند.

بنیان این شبکه که آن را “محور مقاومت” می‌نامند،‌ بر اتحادِ یک دولت با گروه‌های غیردولتی استوار است. در واقع، حزب الله ، حماس و انصار الله گروه‌های نیابتی (proxy) ایران نیستند، بلکه متحدینِ غیر دولتی (non state ally) آن هستند. رابطۀ تهران با این گروه‌ها رابطۀ دستوری بالا به پایین نیست!

این استراتژی در جغرافیایی به نام محدودۀ منطقۀ خاکستری بکار برده شده که معمولاً منطبق با دولت‌های درمانده (Failed State) است.

اگر روسیه خود در ایجاد این محدوده، نقش مستقیم داشته (اوکراین)، ایران در محدوده‌ای (عراق – افغانستان – سوریه – لبنان – یمن) حضور یافته که آمریکا در ایجادش دخالت داشته است.

تکیه بر شبکۀ متحدینِ غیردولتی بر توانِ مانوردهی منطقه‌ای ایران افزوده و مهمترین ابزار بازدارندگی و ظرفیتِ نامتقارنِ وادارندگی بوده، به گونه‌ای که ایران را کشوری با استراتژی دفاعی مبتنی بر نسل چهارم جنگ کرده است. از این رو، تمایل به ریسکِ سنجیده در غرب آسیا در راستای منطقۀ خاکستری است!

  • دانیال حکیم
  • کارشناس ارشد روابط بین‌الملل