نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
هلن آزاده، فعال حقوق زنان، در بازخوانی تکاندهندهای از اندیشههای سیمون دوبووار، به کالبدشکافی پدیده «قاعدگی» نه تنها به مثابه یک فرآیند بیولوژیک، بلکه به عنوان یک «بحران وجودی» و تجربهای از بیگانگی با خویشتن پرداخته است. این تحلیل که با استناد به اصطلاح تاریخی «لعنت» (The Curse) تدوین شده، نشان میدهد که چگونه نیمی از بشریت هر ماه در تلاقی هورمونها و اعصاب، شاهد ویرانی بنای زیستی درونی خویش است؛ جایی که پیکر زنانه به عرصهای برای میزبانی از یک زندگی سمج و مستقل از اراده فردی او تبدیل میشود.
این نوشتار بر اساس یادداشت هلن آزاده، به بررسی ابعاد علمی و روانشناختی دوران قاعدگی میپردازد که در آن بیش از ۸۵ درصد زنان، آشوبهای جسمی و شکنندگی شدید عصبی را تجربه میکنند. پرسش اساسی این یادداشت آن است که چگونه فرآیندهای میکروسکوپی فولیکولها و ترشح پروژسترون، کل نظام ادراکی زن را به لرزه درآورده و او را با واقعیتی روبرو میسازد که در آن «بدن»، چیزی فراتر و بیگانه از «خودِ» اوست.
در نوشته هلن آزاده، بر جزئیات مرموز بیولوژی زنانه تأکید شده است؛ فرآیندی که طی آن رحم با شبکهای از مویرگها و مخاط، گهوارهای برای پناه دادن به زندگی احتمالی میسازد. اما در غیاب باروری، این معماری سلولی به شکلی خونین فرو میریزد. این ریزش، تنها یک رویداد موضعی نیست؛ بلکه موجی از تغییرات متابولیک از جمله نوسان ضربان قلب، افزایش دمای بدن، اختلال در بینایی و شنوایی، و حتی تغییر در بوی عرق و فعالیت غدد تیروئید و هیپوفیز را به همراه دارد.
هلن آزاده با بازتاب دیدگاه دوبووار، به افت گلبولهای قرمز و تخلیه املاح کلسیم اشاره میکند که منجر به «ناپایداری غددی» و در نتیجه آسیب به سیستم عصبی مرکزی میشود. در این مرحله، زن با کاهش کنترل خودکار بر واکنشهایش، دستخوش نوسانات خلقی، زودرنجی و خشمهای ناگهانی میگردد. این همان لحظهای است که به تعبیر آزاده، زن پیکرش را به مثابه پدیدهای کدر و غیرشفاف تحمل میکند که هر ماه کودکی را برای ورود به جهان آماده کرده و سپس در میان سیلابی از خون، آن را سقط میکند.
سیمون دوبووار در اثر کلاسیک خود «جنس دوم»، برای نخستین بار به شکلی نظاممند رابطه میان بیولوژی و سرنوشت اجتماعی زنان را بررسی کرد. هلن آزاده با بازنشر این تحلیل در فضای دیجیتال، بار دیگر توجهها را به این نکته جلب میکند که رنجهای بیولوژیک زنان نباید در سکوت یا شرم پنهان شوند. درک این «واقعیت فیزیکی» پیشزمینه هرگونه فعالیت حقوقی و اجتماعی برای زنانی است که میان «بودن» و «بدن بیگانه» در نوسان هستند.
یادداشت هلن آزاده با این جمله کلیدی به پایان میرسد که اگرچه زن مانند مرد پیکر خویش است، اما در این چرخه ماهانه، پیکر او به چیزی «جز خود او» بدل میشود. این یادداشت یادآوری میکند که فهم جایگاه انسانی زن، بدون درک این مبارزه مداوم با کالبدی که همزمان گهواره و مقتل زندگی است، ناممکن خواهد بود.
دیدگاه خود درباره این نوشته را در پایین این صفحه و تلگرام، در میان بگذارید:
دیدگاه بسته شده است.